با عضویت در کانال یوتیوب حافظ دیوان از ما حمایت فرمایید :: اینستاگرام :: کانال یوتیوب حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شدم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شدم. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۳ مهر ۲۱, دوشنبه

بلبل باغ جهان - هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم - غزل 321 - 436

436- بلبل باغ جهان
هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم   هرگه كه ياد روي تو كردم جوان شدم
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا   بر منتهاي همت خود كارمارن شدم
اي كلبن جوان بر دولت بخور كه من   درسايه تو بلبل باغ جهان شدم
اول زتحت و فوق وجودم خبر نبود           د رمكتب غم تو چنين نكته دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات مي كند           چندان كه اين چين شدم و آنچنان شدم
ن پير سال و ماه ني ام يار بي وفاست     بر من چو عمر مي گذرد پيز از آن شدم
زان روز بر دلم در معني گشوده شد         كزسكنان درگه پير مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت     با جام مي به كام دل دوستان شدم
از آ» زمان كه فتنه چشمت به من رسيد     ايمن زشر فتنه آخر زمان شدم
دوشم نويد دادعنايت كه حافظا       با زآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم


توضيحات :
خسته دل ( مجروح رنج كشيده ) منتهاي همت ( نهايت مقصود) كامران شدم ( موفق شدم = به آرزويم رسيدم ) گلبن جوان ( نونهال تازه رسته ) بر ( ميوه ) دولت ( اقبال ) بردولت ( ميوه و ثمره خوشبختي ) بخور ( بچين ) سايه ( پپرتو عانيت ) معني بيت 4( در ابتدا از قوس نزولي هستي ( جماد نبات حيوان مواليد ثالثه ) اطلاع و آگاهي نداشتم و از قوس صعودي وجودم هم كه مقام انسانيت است بي خبر بودم ولي ز فيض و بهره مندي از مكتب غم عشق و مهر تو چنين دانا و فرهيخته شدم ) قسمت ( تقدير ازلي 9 حوالت ( حواله روانه ) خرابات ( ميخانه ) اين چنين و آن چنان ( بالا و پايين زدم = روزگاري عابد و زماني زاهد شدم 9‌معني بيت 7(روزي كه مقيم آستان پير عارفان و ميخانه معرفت شدم و باده عشق و معرفت نوشيدم بر دلم حقيقت تابيد ) معني بيت 8( در شاهراه دولت سرمدي كه اوج طالاع است با نوشيدن شراب دوستان نيز كامروا شدند )

نتيجه تفال :
1-   لسان الغيب در بيت هاي 9-10 به ترتيب فرمايد ( از آن زماني كه آشوب چشمانت بمن رسدي و مرا مفتون ساخت ا زشر فتنه روز آخريت آسوده خاطر شدم ) ( ديشب عنايت خداوند مژده ام داد كه اي حافظ ار وث و هوس توبه كن كهمن براي عفو گناهانت كفيل شدم )خود تفسير كنيد
2-   به جنابعالي مژده مي دهم كه اين فال بسيار نيكوستو كبوتر اقبال در چند قدميشما قراردارد مواظب باشيد كه آنرا با بي مبالاتي و سستي و بي دقتي به پرواز در نياوريد اين نيت بر شما مبارك باد
3-   نيت شما حتماً عملي مي گردد پس به يكي ازمشاهد متبركه برويد و نذرخود اراداكنيد
4-   اگر حوصله و شكيبايي را پيشه كنيد بر تمام كارها دست مي يابيد و پرواز هم پيمان شما خواهد شد پس جاي نگراني وجود ندارد وهمه چيز بر وفق مراد شما و او خوهد بود كار انجام مي ياب
5-   ازدواج عملي است طالق نيز عملي مي باشد بر رقيبان پيروز مي شودي و كار دلخواه ار به دست مي آوردي پس بر سرعت عمل و دقت خود بيفزاييد
6-   فرزندم اگر ديدمان عارفانه گردد امواج زمزمه مي كنند و عندليب نغمه داوودي سر ميدهد وموج قد مات صلوه مي گئئيد و صداي پاي آب راكه در راه عشق حركت مي كند به خوبي مي شنويم اين فال بر شما مباركباد
7-   رنگ نارنجي يا سبز را برايتان پيشنهاد مي كنم زيار جرات و حسارت شما را زياد م يكند و توانايي دركار و وسعت ذهن به شما مي بخشد و همچنين احساس امنيت به شما و ديگران خواهد بخشيد


لطفا شرح تفال را در ویدیو زیر تماشا کنید ...
با آموزش جذاب اوریگامی به کودک خود خلاقیت را در آنها شکوفا کنید و غزیزانتان را به ساخت کاردستیهای محبوب تشویق کنید ...
با آموزش جذاب اوریگامی دستمال سفره به کودک خود خلاقیت را در آنها شکوفا کنید وغزیزانتان را به ساخت کاردستیهای محبوب تشویق کنید و همزمان سفرهای مهمانی خود را زیباتر کنید ...
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (321)

مُنتها : نهایت، آخرین حدّ .

همّت : عزم و اراده؛ آرزو و خواهش، و در اصطلاح صوفیه عبارت است از توجه کامل قلب به حق برای رسیدن به کمال .

کامران شدن : بهره مند شدن و دست یافتن .

گُلبُن : بوته و نهال گل، درخت گل .

گلبن جوان : مراد یک نفر جوان طرف صحبت است، ممدوح جوان .

بَرِ دولت : میوه خوشبختی و اقبال .

تحت و فوق : زیر و بالا، زیر و رو، فرود و فراز .

تحت و فوق وجود : کنایه از روح جمادی و نباتی و حیوانی است که مرحله تحت و روح انسانی که مرحله فوق وجود است، می باشد و در مجموع از تحت به فوق، ذرّات عالم به سوی کمال در حرکتند .

مکتب غم تو : مکتب غم عشق تو، شاعر همه مشقّات و رنجهایی را که در اثر عشق به درک حق و حقیقت متحمّل می شود، در کلمه غم گنجانیده است .

قسمت : سرنوشت، تقدیر ازلی .

حوالت : حواله، فرستادن .

دَرِ معنی : دَرِ عالم معنا، دَرِ عالم حقیقت .

دولت سرمَد : دولت ابدی، بخت و اقبال همیشگی و جاویدان .

تخت بخت : (اضافه تشبیهی) بخت به تخت تشبیه شده .

فتنه : بلا، آشوب .

شرّ : آسیب، بدی .

آخر زمان : آخر الزمان، فُرجه زمانی پایان دنیا که عمر دنیا به سر می آید و زمان به آخرت و قیامت میپیوندد وبنابر روایات مذهبی پر از فتنه و آشوب است .

…. بر من چو عمر میگذرد : دلدار مثل عمر گذران از کنار من می گذرد .

نوید : مژده، خبر خوش، بشارت .

عنایت : اعتنا و توجه، و در اصطلاح عرفا توجه حضرت احدیّت به سالک عارف .

نوید داد عنایت : عنایت دوست و محبوب به من مژده داد .

ضَمان : ضامن، کفیل .

معانی ابیات غزل (321)

1) با اینکه پیر و دل آزرده و ناتوان شدم، هر زمان که به یاد روی تو افتادم در خود احساس جوانی کردم .

2) سپاس خدای را که هرچه از خدا درخواست کردم به نهایت خواسته و آرزوهای خود دست یافتم .

3) ای محبوب جوان بخت از میوه نیک بختی و اقبال بهره مند باش زیرا من در سایه لطف و عنایت تو بلبل (غزلسرای) باغ جهان شدم .

4) از روز نخست از فرود و فرازهای وجود خویش بی خبر بودم و در مکتب عشق تو اینگونه مجرّب و نکته دان شدم .

5) هر چقدر هم که در زندگی صاحب عنوان و مقام شدم، باز این دست سرنوشت است که مرا به سوی خرابات می فرستد .

6) (و) از آن روز دَرِ عالم معنا و حقیقت به روی من باز شد که من از مقیمان و مریدان درگاه پیر مغان شدم .

7) (و) در مسیر دولت جاویدان، با جام مـی در خدمت دوستان قرار گرفتم .

8) از آن وقتی که بلا و آشوب چشمان فتنه انگیزت مرا در برگرفت از شر فتنه های آخرالزّمان در امان ماندم .

9) مرا ماه و سال چنین پیر و فرسوده نکرده است . بدان سبب که یار بی وفا به مانند عمر گذرا، از کنار من می گذرد پیرنما شده ام .

10) شب پیش در اثر عنایت دوست، به من مژده رسید که نزد ما بازگرد که من برای بخشش گناهت ضامن شده ام .

شرح ابیات غزل (321)

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

بحر غزل : مضارع اخرب مکفوف محذوف

*

شیخ عطار : ای عشــق بی نـشان ز تو من بی نـشان شدم

خـــون دلـم بخوردی و در خـوردِ جــان شدم

*

این غزل به ظاهر عاشقانه و در باطن با ایهامات و کنایات پوشیده شده در پرده عرفان، در یزد و به هنگامی سروده شده که از طرف شاه شجاع به حافظ پیام داده می شود که مشکلات محکمه قضایی او برطرف شده و او را دعوت به بازگشت به شیراز می کند. حافظ در پاسخ شاه شجاع این غزل را می سراید و به نظر این ناتوان یکی از با ارزش ترین غزل های او برای دست یابی به روحیه این عارف بزرگ است.

1- شاعر در بیت مطلع غزل، نخست به خود می پردازد و نخست از خود سخن می گوید و پیری و خسته دلی و ناتوانی خود را در اثر تبعید، به رخ شاه می کشد سپس چنین عنوان می کند که در این مدت هروقت به یاد تو می افتادم امیدوار شده و نیروی جوانی خود را باز می یافتم !

2- در بیت دوم به طور سربسته چنین عنوان می کند که خدای را شکر می کنم که به هرچه می خواستم دست یافتم و منتهای همت خود را به کار گرفتم و به آن رسیدم . ظاهر کلام چنین معنا می دهد که شکر خدا را به جا می آورم که آخر الامر به آرزوی خود که همان آزادی و خلاصی از تبعید بود رسیدم و ایهام آن در این است که من بر عقیده خود استوار و ثابت قدم ماندم و در نتیجه کار مبارزه منتهی به تبعید من شد اما آخرالامر من پیروز از مبارزه به درآمده و بدون اینکه اظهار ضعف و شکست کنم مبارزه را فاتحانه به سر رسانیدم .

3- در بیت سوم پس از تفهیم مطالب تلخ بالا به تعارف پرداخته و به شاه چنین پیغام می دهد که امید است از نعمت های بخت و اقبال برخوردار باشی که من در اثر توجهات تو غزلسرایی مشهور شدم و این مطلب به دو جهت صحیح است، اول اینکه مجالس ادبی سال های اول حکومت شاه شجاع حافظ را بلند آوازه کرد هر چند تعداد زیادی دشمن و رقیب و حسود هم برای او آفرید، دوم اینکه بواسطه روابط و برخوردها و زیر و بم های سیاسی، حافظ غزل های زیادی در این بابت سروده و نام او را جاوید ساخته و خود حافظ به ارزش آن ها پی برده بوده است .

4- در بیت چهارم شاعر می گوید : روزهای اول همکاری و هم فکری با تو و دستگاهت چندان خود را درست نمی شناختم و این هم برای من نعمتی است که در این مدت چیزها فهمیدم و نکته ها آموختم و ایهام این بیت در این است که اول آدمی بی تجربه بودم حالا فهمیدم که دوستان و اطرافیان هر کدام در چه مرحله از صفا و صمیمیت بوده! و چقدر به فکر دوستان وفادار و همکاران صدیق خود هستند ! حالا من از اشتباه خود بیرون آمده ام .

5- شاعر در بیت پنجم به دنباله تذکّری که در بیت دوم داده است می گوید : من عارفی رند و مــی پرستم و خواهم بود و بدانکه دست از این کار برنمی دارم و متظاهر نبوده و نیستم و نخواهم بود و این دست سرنوشت ازلی است که مرا به این راه کشانیده است. منطوق کلام این است که ما بر سر حرف و عقیده خو پابرجا هستیم این را بدان .

6- شاعر در بیت ششم به این نکته اشاره دارد که من بسیار چیزها را از خانقاه شیخ دادا آموختم و این مدتی که از ساکنان و معتکفین این خانقاه بودم (یعنی مدت دو سال و کسری دوره تبعید) بسیار چیزها آموختم و پرده ظلمت و جهل از جلو چشمانم به کنار رفت .

7- و در این راه با باده نوشی در خدمت دوستان یکرنگ بودم . ایهام بیت ششم و هفتم در این است که دربار واقعی و بارگاه حقیقی و دوستان همزبان را در خانقاه شیخ دادا به دست آوردم نه در درگاه تو.

8- شاعر در بیت هشتم شاهکاری می آفریند و می گوید از آن زمان که آشوب و بلای تو مرا فرا گرفت هیبت و عظمت آن بلا به حدّی بود که فتنه و آشوب دوره آخرآلزمان نزد آن چیزی نیست و من دیگر از آن نمی ترسم و این قدح است نه مدح اما به نحوی بازگو شده که جای تأمّل دارد .

9- حافظ از پیری و درماندگی خود می نالد و آن را به رخ شاه می کشد و می گوید همه اینها به سبب آن است که (یار) به من بی اعتنا و بی توجه است و این گلایه یی است که به علت تبعید و بی توجهی دوساله شاه برمی گردد .

10- حافظ در بیت مقطع این غزل به شاه چنین خبر می دهد که از طرف خواجه تورانشاه هم نامه یی دریافت داشته ام که در آن چنین عنوان شده که من ضامن گناهان تو شده و عفو تورا گرفته ام و تو می توانی به شیراز بازگردی و این یک واقعیت تاریخی است چه هم از طرف شاه شجاع و هم خواجه تورانشاه در پایان دوره تبعید از او دلجویی و به شیراز فراخوانده شده بود .

امتیاز این غزل د رسه بُعدی بودن آن است. غزلی با ظاهر مفاهیم عاشقانه و تکیه کلام های عارفانه و ایهام شِکوِه و گلایه های رویدادهای فیمابین به نحوی که بلاغت آن هر سه وجه، معانی غزل را به خواننده به نحو روشنی منتقل می کند و هنر حافظ در این است و رمز جاودانی اشعار او هم در این .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

هر چند پير و خسته دل و ناتوان شدم هر گه که ياد روی تو کردم جوان شدم
شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا بر منتهای همت خود کامران شدم
ای گلبن جوان بر دولت بخور که من در سايه تو بلبل باغ جهان شدم
اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود در مکتب غم تو چنين نکته دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات می‌کند هر چند کاين چنين شدم و آن چنان شدم
آن روز بر دلم در معنی گشوده شد کز ساکنان درگه پير مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت با جام می به کام دل دوستان شدم
از آن زمان که فتنه چشمت به من رسيد ايمن ز شر فتنه آخرزمان شدم
من پير سال و ماه نيم يار بی‌وفاست بر من چو عمر می‌گذرد پير از آن شدم
دوشم نويد داد عنايت که حافظا بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

هرچند پير و خسته دل و ناتوان شدم   هرگه كه ياد روي تو كردم جوان شدم
شكر خدا كه هر چه طلب كردم از خدا   بر منتهاي همت خود كارمارن شدم
اي كلبن جوان بر دولت بخور كه من   درسايه تو بلبل باغ جهان شدم
اول زتحت و فوق وجودم خبر نبود           د رمكتب غم تو چنين نكته دان شدم
قسمت حوالتم به خرابات مي كند           چندان كه اين چين شدم و آنچنان شدم
ن پير سال و ماه ني ام يار بي وفاست     بر من چو عمر مي گذرد پيز از آن شدم
زان روز بر دلم در معني گشوده شد         كزسكنان درگه پير مغان شدم
در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت     با جام مي به كام دل دوستان شدم
از آ» زمان كه فتنه چشمت به من رسيد     ايمن زشر فتنه آخر زمان شدم
دوشم نويد دادعنايت كه حافظا       با زآ كه من به عفو گناهت ضمان شدم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

۱۳۹۳ مهر ۱۷, پنجشنبه

رهروان - به وقت گل شدم از توبه شراب خجل - غزل 305 - 355

355-رهروان
به وقت گل شدم از توبه شراب خجل     كه كس مباد زكردار ناصواب خجل
صالح من همه دام رهست و من زين بحث نيم زشاهد و ساقي به هيچ باب خجل
بودكه يار نرنجد زما به خلق كريم         ه از سوال ملوليم و از جواب خجل
زخون كه رفت شب دوش از سراچه چشم   شديم در نظر رهروان خواب خجل
تو خوبروي تري زآفتاب و شكر خدا         ه نيستم زتو در روي آفتاب خجل
زخ از جناب تو عمريست تا نتافته ام       نيم به ياري توفيق از اين جناب خجل
چرا به زير لب جام زه رخنده زند         گر نهاز لب لعل تو شد شراب خجل
رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش   كه شد زشيوه آن چشم پرعتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر كه گشت زشعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل
از آن نهفت رخ خويش در نقاب صدف     كه شد زولولوي نظمم در خوشاب خجل


تو ضيحات :
خجل ( شرمنده ) ناصواب ( نادرست ) مباد ( فعل دعايي = خدانكند ) صلاح من ( نيكوكاري و تقواي من ) دارم ره ( فريبكاري ) بحث ( گفتگو باب ) نيم ( نيستم ) شاهد ( زيباروي ) بود كه ( باشد كه اميداست ) خلق كريم ( آخلاق پسنديده ) سراچه چشم ( خانه چشم ) رهروان خواب ( لشكر خواب ) رخ ( صورت ) جناب ( آستان ) نتافته ام ( برنگردانده ام ) زهره خنده ( درحال عصباني خنديدن ) نرگس مست ( چشم يار ) عتاب ( سرزنش ) معني بيت 7( چرا قدح به زير لب با خشم خنده ميكند اگر شراب از لعل لب تو شرمنده نشده پس چرا اين چنين م يكند ) معني بيت 9( علت اينكه در داخل ظلمت و سياهي آب زندگي قرار گرفته است آن مي باشد كه از قريحه روان حافظ شرمنده است ) معني بيت 10( از آن جهت گوهر ناب در پرده صدف خود را مخفي كرده است كه از گوهر شعر و قريحه ناب من شرمنده است )

نتيجه تفال :
1-   هر كسي در وجدان خود از عمل نادرست خويش شرمنده مي شود اگر چه ديگران ندانند و اين صفت آزادگان است
2-   با خود مي گويي محبوب من از آفتاب زيباتر است و از اينكه دل به او بسته اي نزد ديگران شرمنده نيستي او را بسيار با گذشت و خوش خلق و با وفا مي داني اگر چه اين فكر شما درست است و شكي در آن نمي باشد اما بي محابا بيان كردن اولاً سبب حسودي ديگران خواهد شد ثانياً طرف مقابل احساس غرور م يكند و براي تو فخر فروشي مي كند پس سعي كن عمل خود را عادي جلوه دهي
3-   به مراد خود خواهي رسيد به شرط آنكه نذري را كه نمودهاي ادا كني واين نيت ار با يكي از اطرافيان با تجربه و خردمند در ميان بگذار و مشورت كن
4-   پندي برايت درام بگو با خدايا زبانم را از دروغ و چشمم زا از خيانت پاك گردان
5-   كسي كه به جاي نيكويي بدي مي كند بلا از خانه او دور نخواهد شد دل شادمان شفاي نيكو مي بخشد اما روح شكسته استخوانها را خشك ي كند
6-   معامله خريد را توصيه مي كنم ولي براي فروش مناسب نمي باشد سفري خوش در پيش داريد و ثروتي به دست مي آوردي و در تحصيل موفق مي شويد اما د كار چندان كاميابي وجود ندارد
7-   ازدواج انجام مي گيرد و او موافقت مي كند
8-   اگر مي خواهيد از غم و دشمني به راحتي و آسايش برسيد د ر6 شب متوالي با حضور قلب و معني از سوره مباركه الفرقان از آيه 8 تا 6 آيه بعد از آن را بخوانيد

لطفا شرح تفال را در ویدیو زیر تماشا کنید ...
با آموزش جذاب اوریگامی به کودک خود خلاقیت را در آنها شکوفا کنید و غزیزانتان را به ساخت کاردستیهای محبوب تشویق کنید ...
با آموزش جذاب اوریگامی دستمال سفره به کودک خود خلاقیت را در آنها شکوفا کنید وغزیزانتان را به ساخت کاردستیهای محبوب تشویق کنید و همزمان سفرهای مهمانی خود را زیباتر کنید ...
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (305)

توبه شراب : توبه از خوردن شراب.

ناصواب : نادرست .

صلاح : پرهیزکاری، نیکوکاری.

بحث : بابت، کندوکاو، اعتراض و ایراد، مجازاً جنگ و نزاع، واپژوهیدن، واکاویدن سخن، احتجاج.

شاهد : محبوب، معشوق، یار زیبا.

بُوَد : باشد که ، شاید اینطور باشد، امکان دارد .

خُلق ِ کریم : اخلاق و خوی کریمانه، عادت و رفتار بزرگوارانه.

شبروان خواب : رهروان خواب، آنها که در شب به خواب رفتند.

نرگش مست : چشم مخمور، گل نرگس.

شیوه : رفتار، ناز و کرشمه.

حجاب بستن : پنهان و مستور شدن.

حجاب ظلمت : پرده تاریکی.

آب خضر : آب حیات که خضر موفق به نوشیدن آن شد.

طبع : قریحه، ذوق شاعرانه.

شعر همچو آب : قریحه روان، شعر روان وسلیس.

نقاب : پرده، حجاب.

نظم خوش : به خوبی منظم و ردیف کردن، شعر خوش.

لؤلؤ : مروارید.

خوشاب : خوش آب و رنگ، شفاف و زلال، تر و تازه.

معانی ابیات غزل(305)

1) در دوران شکوفایی گل، از اینکه از شراب توبه کرده ام شرمنده شدم. امیدوارم که هیچ کس از کار نادرست شرمنده نشود.

2) آنچه را که ما صلاح و پرهیزکاری می دانیم همگی فریب و دام گستری در راه مردم است و من از این بابت در برابر محبوب خوبروی و ساقی شرمندگی ندارم.

3) امیدوارم که یار با آن رفتار و اخلاق بزرگوارانه خود از ما نرنجد زیرا از پرسش درباره این گفته دلتنگ شده و (چون پاسخ درستی ندارم) از دادنِ جواب شرمنده می شوم.

4) شب پیش، از اشک خونالود حسرت و تأسفی که از چشم بیدار ما جاری بود در پیش آنها که راهی عالم خواب شدند، خجل شدیم.

5) اگر آن شاخه گل نرگس مست، سر به زیر افکنده، به جا و به مورد است زیرا در برابر رفتار چشم و نگاه ملامتگر تو شرمنده شده است .

6) روی تو از آفتاب زیباتر و گیراتر است و سپاس خدای را که از این بابت در پیش روی آفتاب، احساس شرمندگی نمی کنم.

7) آب حیاتی که خضر به آن دست یافت، از آن در پرده تاریکی فرو رفت که پیش قریحه خوش حافظ و شعر آبدار او سرافکنده و شرمنده شد.

8) (و) مروارید خوش آب و رنگ از آن سبب چهره خو را در زیر پوشش صدف پنهان کرد که از شعر آبدار و روان او (حافظ) خجلت زده گردید.

شرح ابیات غزل (305)

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

بحر غزل : مجتث مثمّن مخبون محذوف

*

منظور و هدف اصلی ما از مطالعه و غور در ایهامات غزل های حافظ و شرح و بسط آن ها بیشتر برای این است که هرچه بیشتر پی به روحیه و طرز تفکر این شاعر نامدار و شهره قرون و اعصار ببریم و او را همانطور که بوده بشناسیم و بیهوده راه اغراق نپیموده و از دایره واقعیت بیرون نیفتیم.

شاعری با پادشاهی به سبب این که در طرز برداشت فکری درباره دو روزه حیات همسانی داشته و از ریاکاری و تظاهر و عوام فریبی به دورند، در بخشی از مسیر راه زندگی با هم همکاری و همفکری دارند اما به سبب مسائل سیاسی راه پادشاه از راه شاعر جدا می شود. شاعر نه بضاعت مالی دارد نه قدرت فیزیکی و برابری با شاه.

در پیش چشم واقع بین اکثریتی که نان را به نرخ روز می خورند؛ شاعر باید اگر اهل دنیا و دنیاداری است با شاه، به ظاهر هم عقیده و همراه شده ودر تأیید کارهای او کوشا باشد وگرنه خود را کنار کشیده و از درگیری با همراه سابق خود احتراز و احتیاط را که شرط عقل است مراعات کند.

زمانی که شاه شجاع ادیب و شاعر و اهل عیش و نوش و مخالف رفتارهای متعصبانه پدر خود، مجبور می شد علی رغم میل خویش به تظاهر و ریاکاری دست زده و در میخانه ها را ببندد و برای توده مردم خوشگذران شیراز محدودیت قایل شده و عوام فریبان را که مورد نفرت اکثریت مردمند روی کار آورد راه او و حافظ از هم جدا می شود اما حافظ با همه احتیاجی که به پادشاه به خاطر برقراری وظیفه ماهیانه یا سالیانه خود دارد با شمشیر قلم به جنگ پادشاه می رود.

خوانندگان نباید چنین تصور کنند که سرودن یک غزل مانند همین غزل مورد بحث مشکلی نمی آفریند و لذا نمی توان آن را دلیل شجاعت و شهامت و ثبات عقیده گوینده دانست. پادشاه وقت، خود شاعر و به دقایق شعر آشناست. رقیبان و مخالفان حافظ همگی اهل ذوق و شعر و ادب اند و در چنین موقعیتی حافظ به مخالفت با سیاست پادشاه وقت برمیخیزد و به شاه مَتَلک می گوید.

این غزل در همان اوایل تغییر سیاست شاه شجاع (775هـ) سروده شده است. بنابه ایهامات این غزل در بیت هفتم و هشتم، حافظ برای ملاقات با شاه شجاع و طرح نظریات خود و مباحثه در این باره، تقاضای ملاقات با شاه را کرده لیکن او را نپذیرفته اند و این عارف یکدنده و صریح اللهجه از صمیم قلب مکنونات خود را در ابیات این غزل ریخته و منتشر می کند :

1- در بیت مطلع می گوید از اینکه بواسطه قدغن کردن شرابخواری و محدودیت های وضع شده در این فصل بهار و گل مجبور شده ام که بنا به فرموده! از شرابخواری دست بکشم شرمنده ام و خدا کند که کسی مثل من از کار نادرستی که انجام داد! شرمنده نباشد.

2- با آوردن ضمیر (ما) و حالت استتار (تو) خطاب به شاه می گوید: آنچه را که به نام صلاح و مصلحت حکومت بهانه کار خود قرار داده یی چیزی جز فریب کاری و حیله و حقه بازی نیست و من اهل تأیید این کارها نیستم و خدا را شکر که با جدا کردن راهم، نزد شاهد و ساقی شرمنده و روسیاه نیستم.

3- امیدوارم که شاه بزرگوار از این طرز عقیده و ثبات قدم من از من نرنجد چراکه در برابر سؤال و جواب او، دلیل قابل قبولی برای او ندارم و به خاطر یکرنگی عقیدتی که بدان پای می فشرم از ندادن جواب مقتضی سیاسی شرمنده ام.

4- از شدت تأسف و ناراحتی وضع چنین مقرراتی، شب پیش تا صبح بیدار و ناراحت بودم و در نزد آنهایی که این تغییر سیاست را ساده و صحیح گرفته و ناراحتی در خود حس نمی کنند و خود را به خواب خرگوشی زده اند به ظاهر خجلم! …

5- و بلافاصله به دنبال مطلب بالا اضافه می کند که اگر شاخه گل نرگس از شرم و خجالت شیوه و رفتار خشن و غیرقابل قبول نگاههای تند تو سر به زیر انداخته است حق دارد که خجالت بکشد.

6- به منظور پوشیدن تلخی های مفاد ابیات پیشین، شاعر در این بیت به تعریف و تعارف شاه می پردازد تا در موقع ضرورت اگر پای بازخواست در پیش آید دلیلی در دست داشته باشد.

7- مفاد بیت هفتم و هشتم که هر دو بازگویی یک مضمون در دو عبارت مختلف است گویای این مطلب است که اگر شاه شجاع روی از حافظ پوشانید و با او هم کلام نشد بدین سبب است که فی الواقع در برابر گفته های او حرفی نداشت که بزند و از فرط شرمندگی و خجالت از تغییر رویه خود، او را نپذیرفت و در واقع می گوید که این اوست که شرمنده واقعی است نه من که در شعر خود را شرمنده می دانم.
ماحصل کلام آنکه حافظ شاعری شجاع است که مردانه از عقاید و نظریات خود دفاع می کند و از این بابت ما شاعر دیگری را چون او در تاریخ ادبیات خود سراغ نداریم.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

به وقت گل شدم از توبه شراب خجل که کس مباد ز کردار ناصواب خجل
صلاح ما همه دام ره است و من زين بحث نيم ز شاهد و ساقی به هيچ باب خجل
بود که يار نرنجد ز ما به خلق کريم که از سوال ملوليم و از جواب خجل
ز خون که رفت شب دوش از سراچه چشم شديم در نظر ره روان خواب خجل
رواست نرگس مست ار فکند سر در پيش که شد ز شيوه آن چشم پرعتاب خجل
تويی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا که نيستم ز تو در روی آفتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر که گشت ز شعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

به وقت گل شدم از توبه شراب خجل     كه كس مباد زكردار ناصواب خجل
صالح من همه دام رهست و من زين بحث نيم زشاهد و ساقي به هيچ باب خجل
بودكه يار نرنجد زما به خلق كريم         ه از سوال ملوليم و از جواب خجل
زخون كه رفت شب دوش از سراچه چشم   شديم در نظر رهروان خواب خجل
تو خوبروي تري زآفتاب و شكر خدا         ه نيستم زتو در روي آفتاب خجل
زخ از جناب تو عمريست تا نتافته ام       نيم به ياري توفيق از اين جناب خجل
چرا به زير لب جام زه رخنده زند         گر نهاز لب لعل تو شد شراب خجل

رواست نرگس مست ار فكند سر در پيش   كه شد زشيوه آن چشم پرعتاب خجل
حجاب ظلمت از آن بست آب خضر كه گشت زشعر حافظ و آن طبع همچو آب خجل
از آن نهفت رخ خويش در نقاب صدف     كه شد زولولوي نظمم در خوشاب خجل


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####