از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

نشست خسروي - افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن - غزل 390 - 437

437- نشست خسروي
افسر سلطان گل پيد شد از طرف چمن   مقدمش يارب مبارك باد بر سرو و سمن
خوش به جاي خويشتن بو اين نشست خسروي     نانشيند هر كسي اكنون به جاي خويشتم
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت   كاسم اعظم كرد از و كوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش   هر نفس با بوي رحمان مي وزد باديمن
شوكت پور پشنگ و تيغ عالمگير او     د رهمه شهنامه ها شد داستان انجمن
خنگ چوگاني چزخت رام شد در زير زين       شهسوارا چون به ميدان آمدي گويي بزن
جويبار ملك را آب روان شمشير تست   تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن
بعد از اين نشگفت اگربا نكهت خلق خوشت خيزد از صرحاي ايذج نافه مشك ختن
گوشه يران انتظار جلوه خوس مي كنند ساقيا مي ده به قول مستشار موتمن
اي صبا بر ساقي بزم اتابك عرضه دار       ا از آن جام زر افشان جرعه اي بخشد بمن

توضيحات :
افسر سلطان گل ( تشبيه = تاج شهريار گل ) طرف چمن ( گوشه چمن ) پيدا شد ( نمايان شد ) نشست ( جلوس ) خسروي ( شاهانه ) به جاي خويشتن (هركس حد خود را بشناسد پاي از گليم خود بيشتر دراز نكند) خاتم جم ( نگين حضرت سليمان ) بشارت ( مژده ) حسن خاتمت ( نيكسرنجام ) اسم اعظم ( نام بزرگ خداوند ) كوتاه دستاهريمن ( نام خداوند دست شيطان را دور ساخت ) معمور ( آباد ) بوي رحمان ( تاميح به اويس قرني ه پيامب را نديده به آ» حضرت ايمان آورد ) شوكت ( بزرگي ) پشتك ( افراسياب پادشاه توران كسي كه سياوش را به كتن داد ) شهنامه ( شاهنامه اين بيت اشاره به خانواده ابو اسحاق اينجومي باشد كه ترك نزاد بود ) خنگ چوگاني چرخ ( اسب تندروي روزگار ) شهسوار ( سوار يگانه ) بيخ بد خوهان ( ريشه دشمنان ) نكهت ( بوي خوش ) ايذج ( نام شهري در اهواز ) برغع ( روي بند ) برشكن طرف كلاه ( گوشه كلاهت را خم كن ) موتمن ( ايمن شمرده ) مستشار موتمن (راي و مشورت امين ) اتابك ( شايد مقصود پير احمد بن اتابك پشنگ از اتابكان لر = لقب غلامان با لياقت است )

نتيجه تفال :
1-   اقبال شما درحال ظاهر شدن و طلوع سعد مي باشد بنابراين نگراني نداشته باشيد برايانكه قلب شما روشن گردد همين امشب سوره مباركه القريش را سه بار باحضور قل خوان
2-   اين نيت عاقبت و سرانجام خير و نيكي دارد زير ا درآ» مژده پيدا شدن انگشتر حضرت سليمان است بهمين جهت عجله كار شيطان است
3-   انساني مشهور خواهي شد كه نام تو را همه بر زبان خواهند آورد ودر كتب مي نويسند امور بر وفق مراد شما خواهد گشت نگران نباش
4-   آينده اي درخشان داري بنابراين اراده و كوشش و توكل بر خدا ار ازدست مده
5-   با خوي خوش و اخلاق پسنديده اي كه داري مقامات بالا رابدست خواهي آورد به شرط آنكه از عقل خودكه مستشاري امين است بهره ببري
6-   نيت شما خوب است و انجام مي يابد پس بهتر است صدقه اي بدهيد از بد عهدي و بد قولي مردم گله مكن اصولاً روزگار سر ناسازگار دارد و مانند اسبي سركش است حداكثر بهره را از بخت خوب و تلاش خود ببر تا مغبون نشوي
7-   خواجه در بيتهاي 1-2- 3 فرمايد ( كوشفه در چمن ظاهر شد اي خدا مقدمش بر گلها مبارك باد )( اين نشست شاهانه خيل بجاست تا هر كسي جا و منزلت خود را بداند )( مژده خوبي به حضرت سليمان بده زيرا اسم اعظم از دست ديو بيورن آمد چون شايسته اونبود ) خود تفسير كنيد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معاني لغات غزل (390)

افسر: تاج، كلاه پادشاهي.

سلطانِ گل: (اضافه تشبيهي) گل به سلطان تشبيه شده.

طَرْف: جايِ قدم.

نشست: جلوس.

نشستِ خسروي: جلوس شاهانه.

خاتمِ جم: انگشتري جم، كنايه از انگشتري حضرت سليمان.

حُسنِ خاتَمَت: پايان نيكو، نيك فرجام، پايان رسيدن خوب.

اسم اعظم: بزرگتر نامي از نامهاي خدا، كنايه از نام مهينِ خداوند كه بر انگشتري حضرت سليمان حكّ شده بود.

معمور: آباد

بوي رحمان: بوي خداوند، بوي خداي رحمان، كنايه از گفته حضرت رسول اكرم (ص) (اِنّي لَاَجِدُ نَفَسَ الرَّحمنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ) نفَسِ رحمت از جانب يمن مي يابم.

بادِ يمن: باد و نسيمي كه از جانب يمن مي وزد.

شوكت: جاه و جلال، شُكوه.

پور: پسر.

پَشَنگ: نام پدر افراسياب.

داستان: قصّه.

داستانِ انجمن: قصّه مجلس، نُقْلِ محفل، افسانهِ سرِ زبانها.

خِنْگ: اسب.

خِنْگِ چوگاني: اسب مخصوص بازي چوگان بازي كه سريع مي دود.

خِنْگِ چوگانيِّ چرخ: اسب تندپويِ فلك.

آبِ روان: 1- آب رونده در جوي، 2- صفت شمشير به خاطر آنكه آبدادگي و خوش تحرّك و روان از صفات ممتاز شمشير است.

نِكْهَت: بوي خوش، بوي خوش دهان و نَفَس.

نَشْگِفْت: نه شِگِفت، جاي شگفتي و تعجب نيست.

خُلق: خوي، رفتار.

ايذَج: ايذه، نام شهري در استان لرستان و مركز حكومت نشين آن استان در زمان حافظ و مالمير (مالِ امير) فعلي.

نافه مُشكِ ختن: كيسه مُشكُ آهوي صحراي خُتَن.

گوشه گيران: گوشه نشينان، كنايه از عارفان و پارسايانِ گوشه گير.

انتظار كردن: انتظار كشيدن.

جلوهِ خوش: نمود و نمايان شدن دلپذير.

بر شكن طرف كلاه: گوشه كلاه را كج بگذار (رسم و روش جوانان مغرور و پهلوان و صاحب نام در گذشته).

بُرْقَع: روي بند.

بَرفِكَن: بالا بينداز، بالا زن، كنار زن.

قول: گفته.

مُستشار: طَرَفِ مشورت (اسم مفعول از استشاره)، راي زن.

مؤتمِن: مورد اعتماد، امين.

اَتابك: اتابيك، پدر بزرگ، لقبي كه سلاطين سلجوقي به كارگزاران لايق و مجرّب خود مي دادند و در اينجا كنايه از اتابك پشنگِ بن سُلغُر شاهِ بنِ اتابك احمد است كه از سال 757 الي 792 در لرستان حكومت مي كرد.

جام زرافشان: جامي كه گرداگرد و لبه آن با طلا منقوش و زينت يافته باشد و مخصوص سلاطين و بزرگان بوده است.

معاني ابيات غزل (390)

(1) تاج شهريار گل از گوشه گلزار نمودار شد. آمدنش بر سرو و سمن مبارك باشد.

(2) اين نشست شاهانه به جا و به مورد بود تا بعد از اين هر كسي سر جاي خود بنشيند.

(3) انگشتري سليمان را به پايان يافتن ماجرا (يِ ربوده شدن توسط ديو) بشارت ده، زيرا اسم اعظم (حك شده بر نگين انگشتري) دست ديو را از آن كوتاه كرد.

(4) اين خانه تا ابد آبادان باد كه هر لحظه از خاك درش بادِ يمن با خود بوي رحمان مي آورد.

(5) جاه و جلال فرزند پَشَنگ (افراسياب) و شمشير جهانگير او در شاهنامه ها نوشته و نطقِ مجالس شد.

(6) اي شهسوار، اكنون كه اسب تندپوي چوگانْ بازيِّ فلك، رام تو شد و به ميدان آمدي، گويي بزن.

(7) شمشير آبدار تو در حُكمِ آب روان جويبار كشور است. درخت عدالت بنشان و ريشه بدخواهان را بركن.

(8) از اين پس جاي هيچگونه شگفتي نيست اگر از صحراي ايذه به سبب نسيم بوي خوش تو كه به آن مي وزد بوي نافه ختن برخيزد.

(9) گوشه نشينان، انتظار ظهور و نمايش خوبي از تو دارند كلاه را به شيوه دلاوران بر سر نهاده و چهره مردانگيت را از زير روپوش نمودارساز.

(10) با عقل مشورت كردم، گفت حافظ باده بنوش. اي ساقي بنا به گفته اين راي زنِ مورد اعتماد شراب بده.

(11) اي باد صبا، اين پيام را به ساقي مجلس اتابك برسان تا از جام مُرصَّعْ، جرعه يي به من بنوشاند.

شرح ابيات غزل (390)

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر غزل: رمل مثمّن محذوف

٭

اتابك پشنگ سُلغرشاه فرزند اتابك احمد با حكم ايالتي امير مبارزالدّين بر منطقه لرستان حاكم و از سال 757 الي 792 يعني سال وفات خواجه حافظ برآن ايالت حكمراني مي كرد.

با تسلط امير مبارزالدّين بر شيراز عرصه بر حافظ و طرفداران شاه شيخ ابو اسحاق تنگ شد و چون حافظ شاه اينجو را مرد ميدان امير مبارزالدّين نمي يافت و از جانب او نوميد شده بود پيوسته انتظار كسي را مي كشيد كه بتواند امير مبارزالدّين را شكست دهد، چنانكه در غرلي مي گويد:

سايه طاير كم حوصله كاري نكند طلب سايه ميمون همايي بكنيم

اين غزل در ظاهر به مناسبت تبريك جلوس اتابك پشنگ بن سلغرشاه و در واقع به منظور تحريك او سروده شده و حافظ خواسته است با سرودن و ارسال اين غزل راه ارتباط با اتابك را برقرار تا شايد بتواند براي سلطان محتسب روزي رقيبي بتراشد.

به همين دليل پس از تبريك، چنين در حقِّ او دعا كرده مي گويد: اين خانه كه هر لحظه از آن بوي رحمان به مشام مي رسد پيوسته آبادان باد.

توضيحاً اشاره حافظ به بوي رحمان كه از جانب يمن به مشام مي رسد يادآور گفته حضرت رسول اكرم (ص) درباره اويس قرن مي باشد. اويس عارفي دل آگاه و بصير بود و در زمان ظهور حضرت ختمي مرتبت از راه دور ايمان به نبوت آن حضرت آورده اما تا زنده بود توفيق زيارت خاتم النّبيين را نيافت و رسول اكرم (ص) پيوسته از اين مسلمان عارف پيامهايي دريافت مي كرد و در روايت است كه رسول خدا گاهگاه رو به سوي يمن كرده و مي فرمود:

اِنّي لَاَجِدُ نَفَسَ الرَّحمنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ.

اِنّي اَشَمُّ رايَحَهَ الرَّحمنِ مِنْ قِبَلِ الْيَمَنِ.

يعني از سوي يمن بوي رحمان را مي شنوم.

و منشور حافظ از مضمون بيت چهارم اين غزل همان دلبستگي و چشمِ اميد و انتظاري است كه از اتابك براي قيام و درگيري با امير مبارزالدّين را دارد و بلافاصله در بيت پنجم او را همطراز افراسياب به شمار مي آورد زيرا نام او هم پشنگ بوده و اين نام پدر افراسياب است. شاعر به او مي گويد حالا كه شانس به تو روي آورده و بر اسب مراد حكومت ناحيه لرستان سوار شده يي دستي از آستين به درآورده و نمايشي بده و دامنه حكومت خود را توسعه بخش.

بالاخره حافظ در بيت نهم، به خود و امثال خود اشاره كرده و مي گويد ما گوشه نشينانِ از كار بركنار شده انتظار خروج و قيام تو را داريم. اين گونه ايهامات و اشارات دليل قاطعي بر اين است كه حافظ صرف نظر از علوّ دانش و بلندي مقام عرفاني و مرتبت شاعري، در كار اداري و حكومتي در شيراز داراي آن درجه از شخصيت بوده كه بتواند چنين آرزوهايي را در سر بپروراند و در عين حال داراي آن درجه از مهارت در سرودن شعر و پرورش ايهام و پيام ضمني در آن هست كه در كف شير نر خونخواره امير مبارزالدّين هم تسليم زور نشود. و تا آنجا كه عقل و درايت او اجازه مي دهد درصدد دگرگوني اوضاع و احوال زمانه برآيد و همين نحوه كلامهاست كه مي توان با آن پي به شخصيت ذاتي اين شاعر شجاع برد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

افسر سلطان گل پيدا شد از طرف چمن مقدمش يا رب مبارک باد بر سرو و سمن
خوش به جای خويشتن بود اين نشست خسروی تا نشيند هر کسی اکنون به جای خويشتن
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت کاسم اعظم کرد از او کوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد اين خانه کز خاک درش هر نفس با بوی رحمان می‌وزد باد يمن
شوکت پور پشنگ و تيغ عالمگير او در همه شهنامه‌ها شد داستان انجمن
خنگ چوگانی چرخت رام شد در زير زين شهسوارا چون به ميدان آمدی گويی بزن
جويبار ملک را آب روان شمشير توست تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بکن
بعد از اين نشکفت اگر با نکهت خلق خوشت خيزد از صحرای ايذج نافه مشک ختن
گوشه گيران انتظار جلوه خوش می‌کنند برشکن طرف کلاه و برقع از رخ برفکن
مشورت با عقل کردم گفت حافظ می بنوش ساقيا می ده به قول مستشار مؤتمن
ای صبا بر ساقی بزم اتابک عرضه دار تا از آن جام زرافشان جرعه‌ای بخشد به من


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

افسر سلطان گل پيد شد از طرف چمن   مقدمش يارب مبارك باد بر سرو و سمن
خوش به جاي خويشتن بو اين نشست خسروي     نانشيند هر كسي اكنون به جاي خويشتم
خاتم جم را بشارت ده به حسن خاتمت   كاسم اعظم كرد از و كوتاه دست اهرمن
تا ابد معمور باد اين خانه كز خاك درش   هر نفس با بوي رحمان مي وزد باديمن
شوكت پور پشنگ و تيغ عالمگير او     د رهمه شهنامه ها شد داستان انجمن
خنگ چوگاني چزخت رام شد در زير زين       شهسوارا چون به ميدان آمدي گويي بزن
جويبار ملك را آب روان شمشير تست   تو درخت عدل بنشان بيخ بدخواهان بكن
بعد از اين نشگفت اگربا نكهت خلق خوشت خيزد از صرحاي ايذج نافه مشك ختن
گوشه يران انتظار جلوه خوس مي كنند ساقيا مي ده به قول مستشار موتمن
اي صبا بر ساقي بزم اتابك عرضه دار       ا از آن جام زر افشان جرعه اي بخشد بمن

غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر