از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

شمع خلوت - تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم - غزل 330 - 375

375- شمع خلوت
تو همچو و من شمع خلوت سحرم         تبسيم كن و جان بين كه چون همي سپرم
چينين كه بر دل من داغ رلف سركش تست     بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم
بر آستان اميدت گشاده ام در چشم     كه يكنظر فكني خود فكندي از نظرم
چه شكر گويمت اي خيل غم عفاك الله     كه روز بي كسي آخر نمي روي زسرم
غلام مردم چشمم كه با سياه دلي           هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه مي كند ليكن   كس اين كرشمه نبيند كه من همي نگرم
به خاك حافظ اگر يار بگذرد چون باد           زشوق دردل آن تنگنا كفن بدرم

توضيحات :
تربت (خاك خاك گور ) درگذرم (بميرم ) مراد ( مقصود ) عفاك الله ( جمله دعايي خداوند تو را بسلامت دراد ) سياه دلي ( كنايه از بي رحمي ) كرشمه( ناز ) كفن ( لباس مرگ ) معني بيت 1( تو مانند صبح روشني و من مانند شمع خلوتگاه سحرم كه در واپسين لحظات زندگاني است پس تبسمي كن و آنوقت مشاده كن كه در عشق تو چگونه جان تسليم م يكنم ) معني بيت 2( اينگونه ك هداف زلف سركش تو در دل من است پس از مرگم به علت اين داغ از گوم بنفشه مي رويد و قبم بنفشه مي رويد و قبرم بنفشه زار مي شود ) معني بيت 3( بر درگاهتو كه هدف و مقصود من است ديده اميد دوخته ام تا يك بار به چشم عنايت بنگري درحاليكه چنين نكردي و مرا از نظر انداختي ) معني بيت 4( اي لشكر اندوه چگونه از تو سپاسگزاري كنم كه روز بي كسي و درماندگي از من دور نمي شوي و از نزدم نمي روي خداوند متعال تو ار از بلاها حفظ كند )

نتيجه تفال :
1-   خواجه د ربيتهاي 5-6-7- به ترتيب فمرايد ( من غلام مردمك چشم هستم كه اگر سياه و بي رحم است اما آنگاه كه رنج خود را بيان ميكنم قطره هاي فراوان اشك را جاري مي كند )( محبوب ما در برابر هر چشمي نمايشي از زيبايي مي دهد ولي هيچ كس اين نازو غمزه را كه من از وي مي بينم نمي يابد )( اگ ريار بر قبر حافظ مانند نسيم سبك سير گذري كند من از اشتياق ديدارش در آن جاي تنگ و تارك گور لباس مرگ را پاره مي كنم ) خود تفسير كنيد
2-   ا زاين پس توجه كنيد كه در انتخاب دوست معيار لازم زندگي خانوادگي را مدنظ داشته باشيد زيرا شما خانواده اي محترم و بافرهنگ مي باشيد پس بايد با كسي دوست شويد كه با بافت خانوادگي شما نزديك باشد وغمخوار شما باشد پس از افيوني ها و فريبكاران دوري كني
3-   نگران نباشيد كارها اصلاح مي شود امانياز به صبرو شكيبايي دارد متاسفانه زمان از دست رفته 1است ولي مي توانيد با تفكر ي جديد صاحب خلاقيتي جديد باشيد پس نگران گذشته نباشيد و به فكر حال و آينده باشيد
4-   اين نيت خوبست اما مقدماتش فراهم نمي باد پس ضروري مي نمايد كه ابتدا ا فكر و انديشه لوام آنرا فراهم سازيد
5-   به زودي رد خواب پروازي بر فراز آسمان خواهيد داشت نشانه آنست كه شغل مهمي يا سود بازرگاني يا سلامت و بهبودي امل و يا قدرت كافي به دست خواهيد آورد كه بر شما مبارك باشد
6-   از مسافرخبرهايي مي رسد و شما به مسافرتي مهم مي رويد مژده اي به شما مي رسد بيمار فعلاً شفا  نمي يابد ولي خريدو فروش خوبست



کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (330)

خلوت : تنهایی، جای خالی از اغیار، خلوت سرا .

جان بین که چون همی سپرم : ببین که چگونه جان می سپارم .

داغ : سوز جانگداز، حسرت، تیرگی به جا مانده از جای سوختگی .

زلف سرکش : گیسوی درازی که به هر طرف سر می کشد، کنایه از زلف بلند پریشان .

بنفشه زار شود تربتم : از خاک گورم گل های تیره بنفشه سر به درمی آورند .

آستان : درگاه .

خود فکندی از نظرم : تو مرا از نظر و چشم خود انداختی .

خیل : سپاه، لشکر .

عفاک الله : (جمله دعایی) خدا تو را ببخشاید ، خدا تو را به سلامت دارد .

نمی روی ز سرم : از کنار من نمی روی، دست از سرم برنمی داری !

مردم چشم : مردمک چشم، مردمک سیاه چشم .

شِمُرَم : برشمارم .

به هر نظر بت ما جلوه می کند : معشوق ما در هر چشمی یک جور جلوه یی دارد .

کِرِشمه : دلفریبی، غمزه .

معانی ابیات غزل (330)

1) تو مانند صبحی و من چون شمع سحرگاهان خلوتسرایم. لبخندی بر لب آر و بنگر که چگونه دست از جان برمی دارم .

2) بدین سان که سوز و حسرت زلف بلند و پریشان تو در دلم جای دارد، آنگاه که از دنیا بروم خاک گورم بنفشه زار خواهد شد .

3) دریچه های چشمم را به سوی درگاه امید تو گشوده ام که نگاهی به سوی من بیندازی اما تو چشم از من بازگرفتی .

4) ای لشکر غم چگونه شکر تو را به جای آورم؟ خدا تو را ببخشاید و سلامت بدارد که روز تنهایی پای از سر من نمی کشی .

5) بنده مردمک چشم خویشم که با همه دل سیاهیش چون درد دل خود را بازگو می کنم اشک فراوان می ریزد .

6) معشوق زیباروی ما در چشم ها جلوه های گوناگون دارد، اما این ناز و کرشمه یی که من در او می بینم به چشم دیگران نمی آید .

7) 1. اگر آن دلدار چون باد بر خاک حافظ بگذرد در آن تنگنای گور از شدت اشتیاق کفن خود را پاره خواهم کرد . 2. اگر آن دلدار برخاک حافظ بگذرد، از شدت اشتیاق و به سرعت باد در تنگنای گور کفن خود را از هم خواهم درید .

شرح ابیات غزل (330)

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون محذوف

*

ظهیر فاریابی : چو ماه یک شبه بنهــفت چــهره از نظرم

مـــه دو هــفته درآمـــد بـه تهــنیت زِ دَرَم

*

سعــــــدی : یک امشبی که در آغوش شاهـد شکرم

گَـرَم چو عـود بر آتــش نهند غــم نخــورم

*

سعـــــدی : نرفــت تا تو برفتــی، خیــالت از نظرم

برفــت در همه عالــم به بیخــودی خبرم

*

اوحــــــدی : به یک نظر چو ببردی دل زبون ز برم

چـرا به دیــده رحمــت نمی کنی نظــرم

*

اوحــــــدی : چو تیغ برکشد آن بی وفا به قصد سرم

دلـــم چو تیــر برابر رود که : من سپـرم

*

نزاری قهستانی : که می برد ز رفیقان به دوستان خبرم

که من چگونه به درد از جهان همی گذرم

*

نزاری قهستانی : به دیــده دل ناظر به هــر که در نگرم

خیــــال دوســـت بـود در برابر نظـــرم

*

مضمون مطلع غزل حافظ را پیش از او خاقانی چنین سروده است :

بــی تو چو شمعـم که زنــده دارم شــب را چـون نفس صبحـدم دمیــد بمیــــرم

و خواجو کرمانی چنین بازگو کرده است :

من شمعـم و خـورشید تویی، طـــرّه شب بـردار ز رو که پیـش رویـت میـــــرم

حافظ که مانند خواجو تحت تأثیر مضمون خاقانی بوده از ردیف بمیرم استنکاف ورزیده و چنانکه مشاهده می شود جانش را از شدت اشتیاق می سپرد که نحوه جان سپاری او از خاقانی و خواجو شورانگیزتر است زیرا آگاهانه و با اختیار خود جانش را تقدیم می کند نه به حکم فرا رسیدن زمان مرگ که به ناچار به مرگ تن دردهد . حافظ این مضمون متداول را به انحاء مختلف در غزل های دیگر هم بازگو کرده از جمله غزلی با ردیف شمع می فرماید :

همــچو صبحم یک نفـس باقـی است تا دیـدار تو

چهــره بنـما دلبــرا تـا جـان برافشـانم چو شمع

اجمالاً این غزل عاشقانه در زمان شاه شجاع سروده شده و از آنجایی که حافظ کمتر غزلی سروده که خالی از خیالات و گرفتاری های امور روزمرّه و روابط سیاسی و گله گذاری از حاکم وقت باشد، در این غزل هم گوشه چشمی به شاه شجاع دارد و ضمیر (تو) در مطلع غزل به آن پادشاه که با حافظ سرسنگین بوده است برمی گردد و تا پایان غزل همین حال را دارد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بين که چون همی‌سپرم
چنين که در دل من داغ زلف سرکش توست بنفشه زار شود تربتم چو درگذرم
بر آستان مرادت گشاده‌ام در چشم که يک نظر فکنی خود فکندی از نظرم
چه شکر گويمت ای خيل غم عفاک الله که روز بی‌کسی آخر نمی‌روی ز سرم
غلام مردم چشمم که با سياه دلی هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه می‌کند ليکن کس اين کرشمه نبيند که من همی‌نگرم
به خاک حافظ اگر يار بگذرد چون باد ز شوق در دل آن تنگنا کفن بدرم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

تو همچو و من شمع خلوت سحرم         تبسيم كن و جان بين كه چون همي سپرم
چينين كه بر دل من داغ رلف سركش تست     بنفشه زار شود تربتم چو در گذرم
بر آستان اميدت گشاده ام در چشم     كه يكنظر فكني خود فكندي از نظرم
چه شكر گويمت اي خيل غم عفاك الله     كه روز بي كسي آخر نمي روي زسرم
غلام مردم چشمم كه با سياه دلي           هزار قطره ببارد چو درد دل شمرم
به هر نظر بت ما جلوه مي كند ليكن   كس اين كرشمه نبيند كه من همي نگرم
به خاك حافظ اگر يار بگذرد چون باد           زشوق دردل آن تنگنا كفن بدرم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر