از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

پیک مشتاقان - مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست - غزل 62 - 101

101- پیک مشتاقان
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست     تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل درقفس     طوطی طبعم زعشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است وخالش دانه آن دام و من   بر امید دانهای افتاده ام دردام دوست
سرزمستی برنگیرد تا به صبح روز حشر       هرکه چون من در ازل یکجرعه خورد از جام دوست
من بگفتم شمه ای از شرح شوق خود ولی     درد سر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گردهد دستم کشم دردیده همچون توتیا خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق       ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز     زانکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست

توضیحات :
مرحبا ( آفرین = شبه جمله = صورت ) طوطی طلع (تشبیه = بلبل مانند ) شکر – بادام (استعاره از لب و چشم معشوق ) حشر( روز قیامت ) ابرام ( پافشاری = به ستنوه آوردن ) توتیا ( سرمه ) مشرف ( بزرگ داشته ) اقدام ( قدمها ) کام ( ارزو ) درد بی آرام ( عشق تسکین ناپذیر ) رغبت ( میل ) وله (شیدا – عاشق ) دام( صیدگاه ) ازل ( آغاز ) شمه ( مقدار کم ) شوق ( عشق ) درد سر( رنج و درد ) معنی بیت 2(طوطی سرشتم چون بلبل درقفس عشق او شیدا و شیفته است و برلب و دهان و چشم معشوق که همچون شکر و بادام است مانند طوطی عاشقم ) معنی بیت 4( هرکس چون من در ازل ازجام دوست یک جرعه نوشید از فرط مستی تا صبح قیامت سربلند نمی کند = صنعت تلمیح به روز است )

نتیجه تفال :
1-   آرزو داری با او حرف بزنی یا پیامی از او بشنوی بدان که به زودی پیامی از او دریافت خواهی کرد که موجب آرامش شما خواهد شد
2-   خواجه دربیت هفتم می فرماید ( مراد من وصال محبوب است اما جانان قصدش فراق و هجران است که من هم به دلخواه او عمل می کنم ) خود حدیث مفصل بخوان
3-   اگر چه شما درمحبت شخصی با وفا ثابت قدم فداکار هستید و آنقدر که به فکر دوستان و آشنایان می باشید به فکر خود نمی باشید ولی بدانید که ایثار کار بزرگان است اما برای هرکسی و هرجایی جایز نمی باشد چون بعضی از مردم ارزش و اقعی آن را نمی دانند و خیال می کنند که نوعی وظیفه است و شما دقیقاً از همین رنج می برید
4-   اینجانب عمل شما را می پسندم و محبت ایثار عشق بخشندگی جنابعالی را تحسین می کنم بویژه اینکه دارای روحی بلند پرواز و طالعی سرکش هستید اما باید درکارتان اراده علاقه و پشتکار را همراه سازید
5-   اخیراً به کسی یا چیزی علاقه پیدا کرده ایدکه او با شما سر سازگاری و همراهی ندارد و تلاش شما درسازگاری او بی نتیجه مانده است برای گشایش توصیه می کنم به یکی از مشاهد متربکه برو و نذرکن و آخر شب هنگام خواب قرآن کریم را بردار و سوره مبارکه الاسراء را با معنی و حضور قلب بخوان که گشایش بسیار است
6-   اگر می توانی از انجام این عمل صرفنظر کن زیرا در آینده ای نه چندان دور با کسی ملاقات خواهی کرد که گشایش بسیار برای شما خواهد بود و موجب میشود تا زندگی شما تغییر کلی پیدا کند
7-   درزندگی به دیگران سخت مگیر و موجبات رنجش آنان را فراهم مکن بلکه با علاقه به زندگش خود امیدوار باش که آینده متعلق به شماست
8-   مسافرت را توصیه می کنم از سفر کرده خبری فعلاً نمی رسد خرید  و فروش اشکال ندارد آنچه الساعه درفکر داری خالی از اشکال می باشد اراده کن

کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۶۲)
مرحبا: (شبه جمله) آفرین، کلمه عربی که در جمله : (رحبت لک الدار مرحبا) مفعول مطلق و به معنای گشاده شدن می‌باشد و به صورت اختصار مرحبا گفته می‌شود که در مواقع خوش‌امد گفتن استعمال دارد و در فارسی نیز به همین منظور در سخن گفتن و نوشتن می‌آید که معنای عبارت عربی بالا را (برای تو در خانه گشوده شد چه گشودنی!) را افاده می‌کند یعنی آفرین برشانس تو.
پیک مشتاقان: قاصد عاشقان.
از سر رغبت: از روی میل و اشتیاق
واله: سرگشته و حیران
شیدا: عاشق شوریده.
شکر و بادام: کنایه از لب و چشم.
سرزمستی برنگیرد: به هوش نیاید، هشیار نشود.
روز حشر: روز رستاخیز.
روز ازل: همیشگی، دوام وجود در زمان گذشته، زمانی که آن را ابتدا نباشد.
شمه: نمونه، اندک.
بس نگویم: بسیار نگویم.
ابرام: پافشاری و مقاومت.
توتیا: سرمه، گردهای بسیار نرم سائیده شده.
مشرف: واجد شرف، سرافراز.
اقدام: قدم‌ها.
ترک کام خود گرفتم: آرزو و خواهش خود را ترک کردم.
برآید کام دوست: تا آرزوی دوست حاصل شود.
معانی ابیات غزل (۶۲)
(۱) ای قاصد مشتاقان و آرزومندان آفرین به تو، پیغام دوست را به من ده تا از روی رغبت و رضا جان خود را فدای نام او کنم.
(۲) پیوسته اوقات طوطی طبع سخن سازم از عشق دست‌یابی به شکر و بادام (لب و چشم) دوست مانند بلبلی محبوس در قفس سرگشته و حیران و در حال انتظار است.
(۳) زلف و خال چهره دوست به مانند دام و دانه است و من به امید دسترسی به دانه‌ در دام او افتادم.
(۴)هرکس، چون من در روز بی‌ابتدا و بی‌انتها که سرنوشت مقسوم، تقسیم می‌شد، یک پیمانه از جام دوست نوشید تا بامداد روز رستاخیز از مستی بیرون نمی‌آید.
(۵) از اشتیاق دیدار خود زیاده سخن نمی‌گویم که سبب روشن شدن و پافشاری و امتناع دوست و در نتیجه دردسر برای من خواهد شد.
(۶) اگر برای من امکان داشت خاکی را که در اثر گامها و زیرپای او عزت و شرف یافته چون سرمه به چشم می‌کشیدم.
(۷) من آرزوی دیدار او و او قصد دوری از مرا دارد و برای اینکه او به آرزوی خود نایل آید به ناچار دست از خواسته خود کشیدم.
(۸) حافظ در درد بی‌درمان وصال او بساز که این درد مداوم درمانی ندارد.
شرح ابیات غزل (۶۲)
وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات
بحر غزل: رمل مثمن مقصور
*
این غزل را حافظ در زمانی که میان او و شاه شجاع شکرآب شده و حضور در دربار و مجالس شاه برایش میسر نبوده سروده و در اینجا نظر حافظ‌شناسان محترمی را که معتقدند این غزل به هنگام مسافرت و دوری شاه شجاع از شیراز و در فراق او سروده شده به نکات زیر معطوف می‌دارد:
۱- بیت مطلع به هیچوجه دلیل بر وصول‌نامه و خبری از طرف (دوست) نیست بلکه اشتیاق و آرزو و خواهش دل شاعر است که با قاصدی خیالی در حال گفتگوست.
۲- دلیل نظریه بالا مفاد بیت دوم غزل است که در آن شاعر به طور وضوح حالت انتظار خودرا از لطف دوست بیان می‌دارد و اگر نامه‌یی از طرف مقابل رسیده بود مضمون این بیت به طور حتم چیز دیگری بود نه بازگویی حالت انتظار.
۳- در ابیات بعدی که مفاد هر یک مکمل دیگری و بازگو کننده یک مطلب است شاعر در بیت سوم می‌گوید من از روز اول حول حلیم شاه شجاع در دیک افتادم و این تصدیق ضمنی باطنی حافظ است بر اینکه از مجادله و کشمکشی که با متولیان ریایی دین در شهر راه انداخته تا حدی پشیمان است و در بیت چهارم این را از قسمت ازلی خود می‌داند و معتقد است که در سرنوشت او چنین مقدر شده بوده است. باید دانست حافظ به سرنوشت محتوم اعتقاد کامل داشته و در موارد زیادی آن را بازگو می‌کند که به جای خود گفته خواهد شد و این مطلب دلیلی بر جبری بودن اوست. در بیت پنجم مطلب مهمی را می‌شکافد: حافظ در بیت پنجم می‌گوید من درباره کوشش‌هایی که برای نزدیک شدن به شاه شجاع کرده‌ام زیاد سخن نگفته‌ و طول و تفضیل نمی‌دهم زیرا سبب روشن شدن این مطلب خواهد شد که شاه شجاع عالماً عامداً در فاصله گرفتن از من پافشاری می‌کند و اثبات این قضیه وبرملا شدن آن برای من دردسر می‌آفریند و با اندک دقتی در مفاد و ایهام این بیت به خوبی متوجه این نکته می‌شویم که حافظ چگونه در یک بیت قصه روابط فی‌مابین خود و شاه شجاع را شکافته و در می‌یابیم که این شاعر آزاده در چه تنگنایی تحت فشار بوده است. از یکطرف در افتادن و مبارزه با زاهدان ریایی مقتدر زمان و دشمن‌تراشی برای خود به استظهار اعمال و رفتار و گفتار و تشویق ضمنی شاه شجاع و به امید مساعدت و به کمک تناب پوسیده او در چاه رفتن و در مضیقه قرار گرفتن و از طرفی کنار کشیدن شاه شجاع خود را از حافظ و این برای شاعر تا چه حد ناگوار بوده است.
بالاخره در بیت هفتم شاعر صریح‌ترشرح می‌دهد که من هرچه می‌خواهم به شاه نزدیک شوم او سعی می‌کند از من بیشتر فاصله بگیرد و به ناچار من مجبور شدم دست از این کوشش خود بردارم و بیت مقطع غزل را در کمال نومیدی خطاب به خود سروده و می‌گوید حافظ با این درد بی‌درمان و خود خواسته بسوز و بساز.
حقیقتاً تشریح رویدادهای سیاسی زمان معینی‌ از زندگی حافظ بهتر از این ممکن نیست و در شرایط زمان و مکان آن روز و اینکه نمی‌توان حرفی را بالصراحه بیان داشت و یا به مانند امروز اتوبیوگرافی نوشت، حافظ با دستاویز ایهام و تعبیر تابلوهای با ارزشی از خود به جای نهاده است.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان


غزل به قلم علامه قزوینی :

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست
تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است و خالش دانه آن دام و من
بر امید دانه‌ای افتاده‌ام در دام دوست
سر ز مستی برنگیرد تا به صبح روز حشر
هر که چون من در ازل یک جرعه خورد از جام دوست
بس نگویم شمه‌ای از شرح شوق خود از آنک
دردسر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گر دهد دستم کشم در دیده همچون توتیا
خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق
ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او می‌سوز و بی‌درمان بساز
زان که درمانی ندارد درد بی‌آرام دوست
















غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست     تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
واله و شیداست دایم همچو بلبل درقفس      طوطی طبعم زعشق شکر و بادام دوست
زلف او دام است وخالش دانه آن دام و من   بر امید دانهای افتاده ام دردام دوست
سرزمستی برنگیرد تا به صبح روز حشر       هرکه چون من در ازل یکجرعه خورد از جام دوست
من بگفتم شمه ای از شرح شوق خود ولی      درد سر باشد نمودن بیش از این ابرام دوست
گردهد دستم کشم دردیده همچون توتیا  خاک راهی کان مشرف گردد از اقدام دوست
میل من سوی وصال و قصد او سوی فراق       ترک کام خود گرفتم تا برآید کام دوست
حافظ اندر درد او می سوز و بی درمان بساز      زانکه درمانی ندارد درد بی آرام دوست

غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####


هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر