از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

شکر نعمت - مدتی شد کاتش سودای او درجان ماست - غزل

99- شکر نعمت
مدتی شد کاتش سودای او درجان ماست   زان تماناها که دایم دردل ویران ماست
مردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آنک     چشمه مهر رخش در سینه نا لان ماست
آب حیوان قطه ای زان لعل همچون شکرست     قرص خور عکسی زروی آن مه تابان ماست
تا نفخت فیه من روحی شنیدم شد یقین       بر من این معنی که ما زآن وی  و او زان ماست
هردلی را اطلاعی نیست بر اسرار عشق   محرم این سر معنی دار علوی جان ماست
چند گویی ای مذکر شرح دین خاموش باش     دین ما درهردو عالم صحبت جانان ماست
حافظا تا روز آخر شکر این نعمت گزار     کان صنم از روزاول مونس و مهمان ماست

توضیحات :
سودا( محبت عشق آرزو ) آتش (استعاره از عشق ) تمنا (آرزو ) دایم (همیشه ) مردم چشم (مردمک چشم ) خوناب جگر (اشک ) آب حبوان ( آب زندگی ) لعل (استعاره از لب محبوب ) خور (خورشید ) علوی ( عالم بالا – عاشق ) معنی بیت 3( از لب لذیذ آن جانان آب زندگی قطره ایستو قرص خورشید هم عکسی است از روی زیبای محبوب ) معنی بیت 4( به محض اینکه آیه فاذا سویته و نفحت فیه روحی ) را شنیدم این معنی یقین من شد که مال او ییم و او مال من است ) معنی بیت 5( هردلی از اسرار عشق آگاه نیست محرم این سر معنی دار علوی فقط جان است و کسی که از اسرار عشق آگاه است )

نتیجه تفال :
1-   آتش محبت جانان مدتی درجان شما افتاده و این آرزو دل شما را ویران کرده است اگر می خواهی کسی که لبش خندان و رویش بیش از اندازه لطیف است و شما از آن او و او متعلق به شما باشد لازم است صبر و شکیبایی پیشه کنی
2-   هردلی از اسرار عشق آگاهی ندارد تنها کسی که عاشق حقیقی باشد می تواند از رموز عشق و حقیقت آگاه شود و این حاصل نمی شود مگر در پرتو خواستن و توکل بر ذات اقدس الهی که همه امور بستگی به محبت اوست
3-   آدم خوش قلبی هستی اما زخم زبان داری و دیگران را ناراحت می کنی سعی و تلاش شما براین باشد که به دیگران محبت روا داری چچون آینده ای بسیار درخشان و سعادتمند در پیش داری
4-   چقدر تردید و درنگ روا می داری فردی افیونی و سیگاری قابل این همه ترحم و لطف نیست زیرا او تو را به ورطه نیستی می کشاند بنابراین از او دروری کن
5-   با یکی از مردان یا زنان حق ملاقات خواهی کرد و شما را پندی خواهد داد با جان و دل پذیرا باش
6-   سفر کرده می آید و مسافرتی در پیش داری نذر خود را ادا کن که سعادتمند می شوی
7-   حافظ دربیت آخر می فرماید (ای حافظ تا نمرده ای سپاس این نعمت را بجای بیاور که آن بت زیبا روی از روز ازل مونس و میهمان بوده است ) خود حدیث مفصل بخوان  از این مجمل
8-   این نیت برشما مبارک باد پس مقدمات آن را که دقت سعت عمل علاقه است فراهم کن و بدان که حتماً موفق می شوی و مرا نیز دعا کن
9-   حافظ در بیت های 1-2-6- به ترتیب می فرماید ( آتش محبت جانان مدتی است که درجان ماست و به سبب همین آرزوها مرتبا دردل ویران ما رنج و غم است ) ( مردمک چشم من به خون جگر غرقه است درحالیکه سرچشمه عشق او در دل ماست = رنج او به چشمه خورشید تشبیه شده است ) ( ای واعظ تو چقدر دین را شرح و بسط می دهی ساکت شو که ما بهتر از تو معانی دین و مذهب را می دانیم اگر قادری اسرار عشق را بیان کن )


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

#####

غزل به قلم علامه قزوینی :

#####

غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

مدتی شد کاتش سودای او درجان ماست   زان تماناها که دایم دردل ویران ماست
مردم چشمم به خوناب جگر غرقند از آنک     چشمه مهر رخش در سینه نا لان ماست
آب حیوان قطه ای زان لعل همچون شکرست     قرص خور عکسی زروی آن مه تابان ماست
تا نفخت فیه من روحی شنیدم شد یقین       بر من این معنی که ما زآن وی  و او زان ماست
هردلی را اطلاعی نیست بر اسرار عشق   محرم این سر معنی دار علوی جان ماست
چند گویی ای مذکر شرح دین خاموش باش      دین ما درهردو عالم صحبت جانان ماست
حافظا تا روز آخر شکر این نعمت گزار      کان صنم از روزاول مونس و مهمان ماست

غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر