از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

طالع خویش - لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است - غزل 51

96- طالع خویش
لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است     ورپی دیدن او دادن جان کارمن است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز     هرکه دل بردن او دید و درانکار من است
ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کوی     شاهراهیست که سرمنزل دارد من است
بنده طالع خویشم که درین قحط وفا   عشق آن لولی سرمست خریدار من اس
طبله عطر گل و درج عبیر افشانش           فیض یک شمه زبوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم زدرباغ مران           کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود   نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت     یار شیرین سخن نادره گفتار من است

توضیحات :‌
به خون تشنه ( سرخی = مشتاق ریختن خون ) ساربان (شتر بان ) لولی (کولی = مجازاً = یار زیبا روی و آوارخوان ) طبله ( صندوق چه )نرگس ( استعاره از چشم معشوق ) نادره گفتار ( سخن شیرین و نو ) لعل ( استعاره از لب محبوب ) شرم (حیا ) انکار ( منکر شدن ) سرمنزل ( هرف = مقصود ) درج (صندوقچه ) شمه (بوی خوش ) معنی بیت 2( از آن چشمان سیاه و مژگان دراز شرمش باد هرآنکه دلبری و شیوه آن محبوب را دید و لی با وجود این درانکار من است ) معنی بیت 3( ای شتربان بارها را بر شتر نبند و از دروازه شهر بیرون مرو زیرا این مکان کوی یار من می باشد که خود شاهرایی است پس کجا می توانی بروی بهتر از این دیار

نتیجه تفال :
1-   بسیار فال نیکو خوبی است و برشما مژده باد که محبوب را خواهی دید و به مرادت خواهی رسید و جای کوچکتری نگرانی وجود ندارد بلکه این دل مشغولی شما ناشی از بی اعتقادی و سواس و تردید شما می باشد که کاملاً بی جهت است
2-   خواجه دربیت ششم : شمار خوب وصف کرده است ( گیسوی عبیر آمیز گل و صندوقچه عطرش تنها نثار اندکی از بوی دلپذیر جانان من است که عطر افشانی و مشک فروشی می کند ) پس شما به خرده گیری دیگران توجه نکنید .
3-   سعی کنید تلاش و کوشش خود را بیشتر نموده با استقامت و اراده و علاقه گام بردارید تا کاملاً موفق شوید
4-   وضع او بسیار خوب است و شما می توانید از طنازی دلربایی سخن نیکو مهر و پشتگار برای رسیدن به این مقصود و یا نزدیکی به آن استفاده کنید اما مواظب باشید فریب هرکسی را نخورید که حسودان درکمین هستند
5-   از شخصی بد عهدی و فریبکاری دیده ای لازم بود دقیقاً حواس خود را جمع می کردی اگر این دفعه نیز کاملاً توجه و دقت نکنی باز فریب خواهی خودر و دیگر برای مدتی کنار گذاشته می شوی
6-   طالع شما درسعد و خوشبختی است و جای هیچ گونه نگرانی نمی باشد موفقیتی به زودی کسب  می کنی و عزیزی را هم از دست می دهی مقام یا ثروتی به دست می آوری مسافرت فعلاً صلاح نیست اما خرید عالی می باشد ولی فروش را توصیه نمیکنم از تردید دست بردارید و تصمیم نهایی خود را با توکل برخدای یگانه بگیرید و مصمم گام بردارید مسلماً کامیاب خواهید شد به بین آخر حافظ توجه کنید می فرماید ( آن کسی که از طرز و اسلوب عزل گفتن به حافظ نکته آموخت یار شیرین بیان و نادره گفتار من است ) حافظ در این بیت از غایب به مخاطب التفات دارد شما نیز چنین هستید ؟


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۵۱)
لعل سیراب: لعل آبدار، لعل با طراوت ولطافت.
به خون تشنه: مشتاق به خوردن خون، کنایه از سرخ رنگی زیاد، خون‌آشام.
وزپی: و به دنبال.
انکار: منکر شدن، نفی کردن.
در انکار من است: درصدد منع عشق من است.
بنده طالع خویشم: از بخت و طالع خود سپاسگزارم.
قحط وفا: قحطی وفا، کم بود وفا و دوستی.
طبله: صندوقچه: جعبه عطار که در محفظه آن گیاهان معطر و عطریات را نگهداری می‌کند.
عطار: عطرفروش و در اینجا پراکننده عطر معنا می‌دهد.
عبیرافشان: پراکنندة بوی خوش، عطرافشان.
زلف عبیرافشان: زلف خوشبو و عطرافشان.
گلنار: گل انار، کنایه از سرخی.
طرز: شیوه، طریقه، اسلوب.
نکته: دقایق کلام، سخن لطیف و نغز، معانی دلنشین.
نادره گفتار: گفتار بی‌مانند، کنایه از سخنان مشحون از لطیفه و اشارات بی‌مانند.
معانی ابیات غزل (۵۱)
(۱) لعل آبدار و خون‌آشام همان لب یار من است که با دیدن آن کار من جان دادن است.
(۲) هرکس دلبری و غمازی او را دیده و منکر عاشقی و دل از دست دادن من می‌شود بادا که از آن چشمان سیه و مژگانهای بلند خجالت بکشد.
(۳) ای ساربان از شاهراه دوازه شهر و محله کنار آن راه سفر در پیش مگیر چرا که منزلگاه دلدار من در آن برزن و در کنار آن شاهراه قرار دارد (و من از سفر کردن او نگرانم).
(۴) از بخت و اقبال خود سپاسگزارم که در این قحط بازار وفا، غم، این دوست دیرینه من به من وفادار مانده است (سودای عشق آن زیبای لوند به من وفادار مانده است).
(۵) صندوقچه عطر و زلف عبیرافشان گل از برکت و فیض بوی خوش عطار و جانان من است.
(۶) این باغبان، مرا چون نسیم گذرا از در باغ خود دور مکن که به برکت اشک خونین من گلهای گلزار تو رنگ و آب و رونق یافته است.
(۷) نرگس چشمان خمار او که طبیب و معالج دل بیمار و خسته من است برای بهبودی من شربت قند و گلاب لب یار تجویز فرمود.
(۸) کسی که در شیوه غزل‌سرایی نکته‌های زیادی به حافظ آموخت دوست شیرین سخن و نادره گفتار من (خواجوی کرمانی) است.
شرح ابیات غزل (۵۱)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات
بحر غزل: رمل مثمن مخبون مقصور
*
این غزل یکی از غزلهای عاشقانه ایام جوانی حافظ یعنی قبل از سی‌سالگی اوست، ایامی که حافظ از خواجوی کرمانی شاعر مشهور دربار شیخ ابواسحاق که از او بزرگتر و مجرب‌تر بود در کار شعر و شاعری نکته‌ها می‌آموخت و با او حشر و نشرداشت، چنانکه احتمال می‌دهند که توسط او پای حافظ به دربار شاه ابواسحاق باز شده باشد و این معنا از بیت مقطع غزل کاملاً مشهود است. هرچند که در آنجا با صراحت نامی از خواجو درمیان نیست اما اقرار به فراگیری نکته‌هایی در سرودن غزل از دوستی نادره گفتار کسی دیگر جز خواجو نمی‌تواند باشد علی‌الخصوص که این شاعر بزرگ در جای دیگر هم اقرار می‌کند که: دارد سخن حافظ طرز سخن خواجو. و اما دلیل اینکه حافظ این غزل را در ایام شباب سروده این است که هنوز به درجه کمال بلاغت نرسیده و این پدیده در ابیات سوم و پنجم این غزل به چشم می‌خورد و کاملاً مشهود است که شاعر موفق به بازگویی واضح مکنونات قلبی و مشروح مضمون مورد نظر خود نیست و تعقیدی درگفتار دارد.
شاعر در بیت اول اشاره به لعل سیراب به خون تشنه می‌کند. این عبارت موجز بازگو کننده یک عقیده دیرینه است که قدما معتقد بودند که لعل و عقیق در بدو امر از سنگ و گل معدن متمایز نیست و بتدریج در اثر تابش آفتاب و باد و باران رنگین و سخت شده و پس از استخراج از معدن سنگ لعل را برای اینکه خوشرنگتر شود بایستی مدتی در وسط جگر تازه حیوانات گذاشت تابا جذب رنگ قرمزی خون خوشرنگتر شود. این نظریه بی‌اعتبار و بی‌پایه است. لعل و عقیق و زمرد و کلیه احجار کریمه رنگین، در اثر ترکیب و اختلاط املاح رنگین فلزات مختلف مانند مس و منگنز و آهن بوجود می‌آید که امروزه فرمول ودرصد ترکیبات هریک معلوم شده و بسته به کم و زیاد بودن درصد املاح رنگین یاد شده رنگ قرمز یا سبز آن سنگ ضعف و شدت یافته در نتیجه سنگ نامرغوب یا مرغوب‌تر می‌شود. شاعر بنا به عقیده رایج آن زمان می‌گوید آن لعل آبداری که تشنه به خون است همان لب سرخ فام یار من می‌باشد و در بیت دوم از لب یارگذشته به چشم و ابروی او می‌رسد و حالت دل‌بری آن دو را مطرح می‌کند. در بیت سوم شاعر می‌خواهد بگوید که دلدار من درمحله‌یی در کنار شاهراهی که به دوازه شهر منتها می‌شود منزل دارد و ای ساربان تو راه عبور خود را از این طرف بگردان چرا که می‌ترسم دلدار من را شوق سفر در سفر گرفته با تو همراه شود. در بطن این مضمون دو مطلب دیگر نهفته است یکی اینکه دلدار شاعر بیرون شهر در کنار شاهراه منزل دارد دیگر اینکه سهل‌السفر بوده و پایش درراه سفر باز و راهوار است و این هر دو ویژگی در لولیان و کولیان جمع است که همیشه در بیرون شهر و نزدیک آبادی چادر می‌زنند. لازم به توضیح است که در زمان حمله مغول یعنی صد سال قبل از زمان حافظ جماعتی از سربازان ترک مغول در اطراف شیراز مانده و رحل اقامت افکندند و اکثر آنها آبادیها و زمینهای مستعد اطراف شیراز را به خود اختصاص دادند که همان اجداد ترکان قشقایی امروزی می‌باشند و هنوز در آنها صفات بارز مغولی به چشم می‌خورد که اهم آنها اطاعت محض از دستورات رئیس قبیله می‌باشد. عده‌یی هم در بیرون شهر شیراز به صورت کولیان خوش‌نشین در آمدند که کارشان ساختن لوازم آهنی از قبیل داس و بیل و کارد و چاقو و سایر لوازم ضروری زندگی بود و دختران لوند آ»ها این لوازم را در شهر می‌فروختند و با دلبری دل از جوانان شهری می‌ربودند. بنابراین توضیحات مصراع: عشق آن لولی سرمست خریدار من است در بیت چهارم اصلح است چه این دخترهای کولی برخلاف دختران محجوب شهری روباز و سهل‌الحصول‌تر بوده و با عاشق و دلباخته خود مهربانتر بوده‌اند. در بیت پنجم که به دنباله بیت چهارم است باز اشاره به عطار من می‌کند که مقصود همان کولیان دست‌فروش است که همه رقم چیزی می‌فروختند از جمله عطریات و شاعر گل عطرافشان را به بهره‌وری از بوی خوش مواد معطره این لولیان می‌کند و همانطور که گفته شد شاعر جوان در بدو امر هنوز به کشف معانی مستقل ابیات و اوج بلاغت دست نیافته و در مکتب وقوع شعر می‌سراید و معانی ابیات وابسته به بیت قبل منتها باتعقید همراه است.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالیان
غزل به قلم علامه قزوینی :

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است
وز پی دیدن او دادن جان کار من است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز
هر که دل بردن او دید و در انکار من است
ساروان رخت به دروازه مبر کان سر کو
شاهراهیست که منزلگه دلدار من است
بنده طالع خویشم که در این قحط وفا
عشق آن لولی سرمست خریدار من است
طبله عطر گل و زلف عبیرافشانش
فیض یک شمه ز بوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم ز در خویش مران
کآب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود
نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت
یار شیرین سخن نادره گفتار من است














غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من است     ورپی دیدن او دادن جان کارمن است
شرم از آن چشم سیه بادش و مژگان دراز     هرکه دل بردن او دید و درانکار من است
ساربان رخت به دروازه مبر کان سر کوی     شاهراهیست که سرمنزل دارد من است
بنده طالع خویشم که درین قحط وفا    عشق آن لولی سرمست خریدار من اس
طبله عطر گل و درج عبیر افشانش           فیض یک شمه زبوی خوش عطار من است
باغبان همچو نسیمم زدرباغ مران           کاب گلزار تو از اشک چو گلنار من است
شربت قند و گلاب از لب یارم فرمود    نرگس او که طبیب دل بیمار من است
آن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت     یار شیرین سخن نادره گفتار من است

غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر