از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

کلک مشکین - کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند - غزل 190 - 233

233- کلک مشکین
کلک مشکین تو روزی که زمایادکند     ببرد اجر دوصد بنده که آزادکند
قاصد حضرت سلمی که سلامت بادش   چه شود گر به سلامی دل ماشادکند
امتتحان که بسی گنج مرادت بدهند     گر خرابی چو مرالطف تو آباد کند
یارب اندر دل آنخسرو شیرینانداز     که به رحمت گذری برسرفرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد     قدر یکساعته عمری که در و دادکند
حالیه عشوقه عشق تو زبنیادمبرد     تادگر باره حکیمانه چند بینیاد کند
گوهر پاک توازمدحت ما مستغنیست     فکر مظاطه چه با حسن خداداد کند
ره نبردیم به مقصود خود اندرشیراز   خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند

توضیحات :
کلک مشکین ( مرکبی که بوی مشک میدهد) آزاد کند ( از اسارت بردگی رها کند ) سلمی ( از عروسان و معشوقه های عرب که مانند لیلی است) گنج مراد ( خزینه معشوق و مفصود ) خسرو شیرین ( استعاره از محبوب زیبا ) یک ساعته ( به اندازه یک ساعت ) داد ( عدل ) مدحت ( ستایش ) معنی بیت 1( قلم مانند مشک سیاه تو روزی که از ما یادکند به اندازه آزاد کردن دویست بنده و غلام اجر می گیرد ) معنی بیت 2( قاصد حضرت سلمیکه الهی به سلامت باشد چه می شد اگر آن قاصد از جانان خبری می آورد و دل ما راشاد می کرد ) معنی بیت (8( در شیراز به خواسته خود نرسیدیم خرم آنروزی کهحافظ راه بغدادرا در پیش گیرد و به دیار سلطان احمد شیخ اویس حسن ایلکانی که در بغداد مرکز خلافت و حکومت دارد برود)

نتیجه تفال :
1-   در مورد این نیت بیش از اندازه صبرو شکیبایی بخرح داده ایدکه انجام گیرد ولی با تمام این رنجها هنوز مقدمات کامل آن فراهمنشده پس لازم است یا از این نیت صرف نظر کنید و یا اینکه نذری نموده و به یکی از مشاهد متبرکه رفته و سوره مبارکلقمان را با معنی و حضور قلب بخوانید که گشایش حاصل می شود
2-   کلید موفقیت جنابعالی در سفر یا در مسافری که برای شما خواهدآمدمی باشدزیرا با حضور او کارها انجام م یگیردملاقاتی در پیش داریدکه بسیار سودمندو تجارت پر منفعتی در پیش دارید
3-   خواجه در بیتهای 3-4-5- فرماید( امتحان کنو ملاحظه کن اگر از دست رفته ای را مانند من مهر و لطف تو به سامان برساند و ویران دلی زاعمارت کندبه پاداش آن گنجهای مقصود را برایش خواهند بخشید ) ( پروردگارا به شهر یار شیرین کار کشور زیبایی الهام فرما که ببخشایش و مهربانی بر بالین عاشق از جان گذشته خودفرهاد گذری بکند)( ارزش یک ساعت از زندگانی پادشاه که به عدل بگذرد با یکصدسال عبادت کردن پارسایی برابر است
4-   اینکاررا به آینده بهتری محول سازیدپنجره دل راابز کنید تا هوای خوب ریستن و رضایت قلب شما را روشن وتازه گرداندزیرا ازدر بسته هواخوب داخل نمی شود
5-   خود را از وسوسه به دورسازید تا موفقیت همراه شما باشد درجایی که هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر وسوسه دیو نفس می باشد
6-   از ویژگیهای زیربرخوردار هستیدمصممنظر بلندپرفکر سخاوتمند ناکام سرکش جنگجو با اعتماد به نفس خسیس پول دوست جنجالی حادثه جو جدی اهل رقابت و مسابقه متنفر از دروغنیرومندزودمایوس با هدف پرتوقع مجلس آراء طلبکار خانواده و اطرافیان
7-   رنگ صورتی یا فیروزه ای را برایتان پیشنهادمیکنمکه مقبولیت عام پیدام یکنید و ب رعقالنیت شما افزوده م یوشد و می توانیدبهتر تصمیم بگیریدو اتکای به نفس شما بیشتر خواهدشد .


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۱۹۰)
کلک : نی ، قلم .
مشکین:سیاهرنگ و مُشکبوی ، به مشک مرکب آورده شده .
اجر:پاداش ، ثواب.
قاصد:پیک.
سلمی: زنی معشوقه در ادبیات عرب ، مانند لیلی است و مجازاً به معشوق اطلاق می شود.
گنج مراد: گنج مقصود ( اضافه تشبیهی ) و در اصطلاح صوفیه مراد مطلق به معنای مقتدا و پیشوا و در عرف محاوره به معنای آرزو و خواسته.
خراب: ویران و در اینجا به معنای از دست رفته و تباه شده و افسرده و غمزده.
خسرو شیرین: شاه شیرین حرکات، خسرو عاشق شیرین .
یکساعته عمر:عمر یک ساعته ، یک ساعت زندگانی .
به رحمت:از روی بخشایش و مهربانی .
عشوه عشق تو : نازو دلربایی عشق تو ، کرشمه عشق تو .
زبنیادم برد: بنیاد و اساس مرا از بین برد . اساس هستی مرا ویران کرد.
حکیمانه بنیاد کر دن:مانند حکیمان عاقلانه اساس کار را بنیاد نهادن .
مدحت: مدح و تحسین ، ستایش .
مستغنی:بی نیاز.
مشاطه :آرایشگر.
حُسن خداداد :زیبایی طبیعی ، زیبایی خدا آفریده.
معانی ابیات غزل( ۱۹۰)
(۱) قلم تو که از مرکب آن بوی مُشک به مشام می رسد، روزی که از ما یاد کند ، ثوابی معادل آزاد کردن دویست بنده و غلام را خواهد برد.
(۲) قاصد و پیک اقامتگاه سَلمی که امیدوارم به سلامت باشد چه زیان دارد اگر دل مارا با سلام شاد کند .
(۳) بیازمای و بنگر که اگر افسرده از دست رفته یی چون من را لطف و محبت تو به سامان برساند ،بسیاری از آرزوهایت برآورده خواهد شد.
(۴) خدایا به دل خسرو شیرینکار کشور حُسنبینداز که از روی شفقت و مهربانی به سوی فرهاد کند .
(۵) ارزش یک ساعت زندگانی شاه که به عدل پردازد از صد سال زهد و عبادت بیشتر است .
(۶) در حال حاضر ، عشوه گری و دلربایی عاشقانه تو مرا از پای در آورد ، تا ببینم بار دیگر این عشوه گری و دلربایی چه شیوه خردمندانه یی را بنیاد نهد.
(۷) سرشت پاک تو از ستایش ما بی نیاز است. از دست اندیشه آرایشگر ، در برابر زیبایی خداد داد ، چه کاری ساخته است .
(۸) در شیراز به مقصدو مقصود خود راه نیافتیم .ای خوشا روزی که حافظ رهسپار دیار بغداد شود .
شرح ابیات غزل( ۱۹۰)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمن مخبون محذوف
اوحدی : چون ز بغداد لب دجله دلم یاد کند دامنم را چو لب دجله بغداد کند
همانطور که، علاّمه محترم قزوینی اظهار نظر کرده اند این غزل وغزلی دیگرکه در آن صراحتاً از سلطان احمد شیخ اویس حسن ایلکانی نام برده شده مربوط به این سلطان است. سلطان جلایر ( ۷۸۴-۸۱۳) پسر سلطان اویس در سال ۷۸۴ با پیروزی بر برادر خود سلطان حسین و قتل عام و اطرافیانش بر آذربایجان و بغداد مسلّط شد . او در عین شقاوت و بی رحمی مردمی مدّبر و باهوش بود.
حافظ در سالهای اخیرحیات خود علاوه بر نابسانی های موجود دچار دلهره وترس حمله تیمور شده و قصد ترک شیراز را داشته است . این غزل و غزلی دیگر با مطلع :
احمد الله عَلی مَعدِلَهِ السّلطان لاحمد شیخ اویس حسن ایلکانی
را برای سلطان احمد جلایر سروده و خیال مهاجرت از شیراز به بغداد را داشته است . باید دانست حافظ از قساوت و بی رحمی های سلطان احمد جلایر آگاهی کامل داشته و به حکم روح آزادیخواهی و صراحت لهجه حتی در این غزل با ایهامی به آن اشاره و اورا به عدل و داد توصیه می کند . بیت پنجم این غزل بی شک از حافظ صریح اللهجه و شجاع است که ممکن است در نسخه یی که برای سلطان احمد جلایر ارسال شده سبب این شده باشد که سلطان احمد در دعوت رسمی او دچار تردید شده باشد و حافظ بعدآً به حکم احتیاط آن را حذف کرده و غزل دیگری که به مطلع آن اشاره شد سروده و برای حاکم بغداد فرستاده باشد . ما براین گفته خود دلیلی نداریم لیکنمفاد ابیات این غزل و غزل دومی و حالت استقبال و در ماندگی حافظ و خبر یورش تیمور، همگی دلالت براین دارد که حافظ ترجیح میداده که از جهنم شیراز به برزخ بغداد راه مَفَرّی بیابد و اینکه آیا خود او آخر الامر پشمیمان شده یا امکانات سفر زاد و توشه دست به هم نداده یا رسماً از طرف سلطان دعوت نشده، قدر مسلّم این است که این سفر صورت عمل به خود نگرفته و عمل شده است . بعضی عقیده دارند که این غزل در پاسخ دعوت نامه سلطان احمد سروده و به بغداد ارسال شده است و گنجانیدن بیت پنجم غزل نیز پاسخ مؤدبانه و غیر مستقیمی است بر ردّ دعوت آن پادشاه ظالم . لیکن این نظریه با مفاد چهار بیت اول غزل کِلکِ سلطان از او یاد کرده و قاصد درگاهش به سلامی دل او را شاد سازد و تقاضا می کند که اینحاجات مر ابرآور و اگر لطف تو خرابی چون من را آباد کند خداوند به تو عوض خواهد داد و دعا می کند که خدا در دل آن شاه بیندازد که از او یاد نماید کاملاً منافات دارد در این صورت چگونه می توان گفت که این غزل با این اشارت و ایهامات جواب ردی بر دعوت قبلی است؟
تنها نتیجه یی که می توان از مطالعه این غزل گرفت این است که حافظ می گوید: ( ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز ) واین مصراع می رساند که پس از یک عمر زندگانی پر نشیب و فراز حافظ از کارنامه زندگی و نحوه آن راضی نبوده است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صدساله و زهد قدر یک ساعته عمری که در او داد کند
حالیا عشوه ناز تو ز بنیادم برد تا دگرباره حکیمانه چه بنیاد کند
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنیست فکر مشاطه چه با حسن خداداد کند
ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

کلک مشکین تو روزی که زمایادکند     ببرد اجر دوصد بنده که آزادکند
قاصد حضرت سلمی که سلامت بادش   چه شود گر به سلامی دل ماشادکند
امتتحان که بسی گنج مرادت بدهند     گر خرابی چو مرالطف تو آباد کند
یارب اندر دل آنخسرو شیرینانداز     که به رحمت گذری برسرفرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد     قدر یکساعته عمری که در و دادکند
حالیه عشوقه عشق تو زبنیادمبرد     تادگر باره حکیمانه چند بینیاد کند
گوهر پاک توازمدحت ما مستغنیست     فکر مظاطه چه با حسن خداداد کند
ره نبردیم به مقصود خود اندرشیراز   خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر