از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

در وفای عشق - در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع - غزل 294 - 341

341- در وفای عشق
دروفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع       شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
کوه سبرم نرم شد چون موم در دست غمت     تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو مشع
روزوشب خوابم نمی آید به چشم غم پرست     بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد   همچنان در آتش مهر تو خندانم چو مشع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو   کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست       این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست     با کمال عشق تو در عین نقصانم چو مشع
سر فرازم کن شبی از وصل خود گردن گشا     تا منور گردداز دیدارت ایوانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیار تو     چره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو مشع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرسیت       ورنهاز دودش جهانی ار سوزانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سرگرفت   آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع

توضیحات :
خوبان ( نیکان ) سربازان ( عاشقان جانباز ) گداران ( صفت مشبهه یا فاعلی ) مقراض غم ( تیغ عشق )‌آتش مهر ( عشق سوزان ) خندانم چه شمع ( مانند شمع می سوزم ) کیمت اشک ( کمیت اسم مصغر است اسبی به رنگ قرمز و بال و دم ساه ولی سرکش است = سرگرم ( عاشق ) توسن( اسب قرمز ) گرم رو ( تند پیما ) ایوان ( خانه ) دیدار ( ملاقات ) جمال آرا ( زینت بخش جهان ) سر فراز ( الی جناب ) معنی بیت 1( در وفای عشق تو مشهور محبوبانم و مانند شمع شب نشین محله عاشقان جانباز و قلندرم ) معنی بیت 2( کوه شکیبایی من در پنجه عشق تو مانند موم نرم شد از آن زمانیکه در میان آتش عشق تو ذوب شدم ) معنی بیت 3( چنان در هجران تو مانند شمع گریه م یکنم که شبانه روز خواب در چشم من راه ندارد ) معنی بیت 4( رشته شکیبایی مرا با تیغ عشق تو بریده اند هنوز د رآتش عشق تو مانند شمع می سوزم )

نتیجه تفال :
1-   لسان الغیب در بیت های 5-6-7 به تر تیب فرماید ( اگر اسب سرکش سرخ رنگ من تند پیمای نبود و بر رخسارم نمی دوید راز نهان عشق من مانند شمع فاش می شد )( دل پریشان من مانند شمع اشکریزان در میان دریای رنج و آتش بلای عشق تو گرفتار ساتو لحظه ای ازیادتو بیرون نیست )( دور ا زچهره عالم آرای تو روز برای من مانند شب سیاه است با اینکه در عشق ورزی به تو کمال یافته ام  اما جسم من مانند شمع روبه نقصان است ) و در بیت آخر فرماید ( آتش عشق در سر حافظ افتاد عجیب که آتش درون را با اشک چم نمی توانم خاموش کنم مانن شمع که قادر به این کارنمی باشد ) خود تفسیر کنید که دقیقاً وصف حال این نیت شماست
2-   مقدمات اولیه این کار فراهم شده ولی او فردی ناقلا و زرنگ می باشد که باید جنابعالی کاملاً خواستان را جمع کنید
3-   این قدر د رفکر این کار نباشید و خود را بهدست تقدیر بسپارید و توکل بر خداوند داشته باشید
4-   خرید و فروش تفاوتی ندارد ولی تغییر مکان زود است و ملاقات مهمی را از دست دادهاید ولی به زودی خبر خوشی از راه دور می رسد
5-   دنیا را به خود سخت مگیرید و دست ا زلجاجت بردارید و با زبان خوش سخن بگویید زیراخانواده شما را دوست دارند ولی جنابعالی کم لطفی دارید اگر می خواهید عاقبت این کار زیان بار نباشد در 5 شب متوالی با حضور قلب و معنی ا زیوره مبارکه الروم از آیه 10 تا 8 آیه بعد از آن را بخوانید به پدر و مادر توجه داشته باشید مسافرت را توصیه می کنم و هدیهای به زودی در یافت می کنید همسر یا پدر شما در معامه ای ضرر کرده بگویید به زودی جبران می شود صدقه بدهد



کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (294)

وفا : به سر بردن پیمان .

مشهور خوبانم : در میان خوبان مشهورم .

شب نشین : یار شبانه، شب زنده دار .

سربازان : جانبازان، عاشقان فداکار.

رندان : منکری که انکار دستورات شرعی او از زیرکی باشد نه از جهل. ظاهر خود را در ملامت نماید و در باطن آراسته باشد .

غم پرست : غم خور، غم پرور .

رشته صبر : (اضافه تشبیهی) صبر به رشته تشبیه شده.

مِقراض : قیچی، قیچی مخصوص اصلاح کردن فتیله شمع.

کُمیت : اسب قرمز رنگ با یال و دُم سیاه.

گلگون : گلرنگ، به رنگ گل، نام اسب شیرین در منظومه خسرو و شیرین نظامی .

گرم رو : تیزرو، تندرو .

جمال عالم آرا : چهره جهان افروز، کناییه از چهره خورشید مانند .

با کمال عشق تو : با آن که در عشق تو به مرحله کمال رسیده ام .

در عین نقصان : در حال کاستن .

به جان در دل گرفت : از صمیم دل و رغبت در دل نشایند .

معانی ابیات غزل (294)

1) در عشق تو مانند شمع در میان خوبان به وفاداری! شهرت دارم و چون شمع در کوی عاشقان فداکار و رندان، شب نشینی و شب زنده داری می کنم .

2) از بس به مانند شمع از دیده ها سیل آسا اشک آتشین روان می کنم، روز و شب به چشمانم که غمزده درد عشق است خواب نمی آید.

3) هرچند ریسمان صبر و شکیبایی من با تیغ قیچی غم تو قطع شده، باز هم در آتش عشق تو چون شعله شمع لرزان و خندانم .

4) اگر اشک سرخ فام من مانند اسبی تندرو جولان نمی داد، هرگز راز پنهان (سوز عشقم) به مانند شمع آشکار نمی شد.

5) روز من بدون چهره جهان آرای آفتاب مانند تو چون شب تار است و با آن که در عشقت به مرحله کمال رسیده ام، مانند شمع در حال گداختن و کاستن به سر می برم .

6) به مانند شمع سحری تا برآمدن صبح، در من یک نفس باقی مانده است روی بنما تا شمع سان دست از جان بکشم .

7) حافظ، آتش عشق تو را با میل و رغبت در دل خود جای داده و این آتش دل را (به مانند شمع که از این کار عاجز است) نمی توانم با اشک چشمانم فرو نشانم .

شرح ابیات غزل (294)

وزن غزل: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات

بحر غزل: رمل مثمّن مقصور

*

سلمان ساوجی : چند گویی با تو یک شب روز گردانم چو شمع

بس عجب دارم که امشب تا سحر مانم چو شمع

*

این غزل حاصل کار شعر و شاعری حافظ در عنفوان جوانی، در زمان شاه شیخ ابواسحاق است که به استقبال از غزل سلمان ساوجی و صِرفاً از روی تقلید ساخته و از آنجایی که هنوز در کار شعر و شاعری به دقایق شعر التفات کامل نداشته دارای نقاط ضعفی در مضامین و به کارگیری قوافی است. تعداد ابیات این غزل در دیوان شادروان خانلری ده بیت و در دیوان قزوینی ـ غنی یازده بیت است و بعضی از حافظ شناسان محترم مطلقاً این غزل را از دیوان خود حذف کرده اند بدون آنکه برای اینکار دلیلی بیاورند .

آنچه مسلم است حافظ در ایام جوانی غزل های سلمان و خواجو را سرمشق کار خود قرار می داده و در کار غزلسرایی با سرعتی شگفت آور به سر حدّ کمال رسیده لیکن این موضوع دلیل بر این نیست که در بدو شروع غزلسرایی، در کمال فصاحت و بلاغت و بدون معایب قافیه و تناسب تشبیه اشعار خود را سروده باشد .

هرچند تصمیم ما در شرح غزل ها از بدو امر بر این بوده که به منظور احتراز از تطویل کلام، از صنایع بدیعی و محسّنات کلام حافظ که در هر بیت چندین نمونه قابل بازگویی است خودداری و از این مبحث که برای توده مردم حافظ دوست و جوانان چندان مطلوب به نظر نمی رسد خودداری شود. لیکن استثنائاً در این غزل که غزلی استثنایی نمونه کار نوجوانی شاعر است نکاتی بازگو می شود وهمین نکات سبب شده که بعضی از حافظ شناسان محترم یا این غزل را از حافظ ندانسته و حذف کنند یا به سبب نارسایی های موجود در آن، آن را کنار بگذارند.

1- در غزل هایی که با قافیه و ردیف همراه است مضمون و متن هر مصراع بایستی بازگوکننده و شارح کیفیت معنای کلمات ردیف غزل باشد . به عنوان مثال آنچه در هر مصراع یا بیت های این غزل آمده بایستی با عبارت(چو شمع) همخوانی داشته باشد.

2- در مورد بکار گرفتن قافیه هایی که با الف و نون ختم می شود مانند پنهان و امثالهم، تنها در یک غزل برای یک بار می توان از الف و نون (آن) چه به صورت تنها یا وصل به یک کلمه دیگر استفاده کرد به عنوان مثال قافیه خوبان در اصل از کلمه (خوب) گرفته شده و الف ونون جمع که به دنبال آن آمده می تواند آن را در ردیف قوافی مانند پنهان و نقصان قافیه کند لیکن بیش از یک مرتبه در یک غزل جایز نیست وگرنه از معایب مسلم قافیه به حساب می آید .

در غزل یازده بیتی حافظ قوافی: خوبان ـ رندان ـ گریان ـ سوزان ـ بسوزان و غیره همه تکرار الف و نون جمعی یا مصدری از کلماتی است که در اصل با هم، هم قافیه نیستند .

از آنجایی که در اصل این غزل از حافظ و اصالت آن به موجب متون کهن بررسی شده مسلّم است نمونه یی از اشعار ایام جوانی این شاعر زبردست بشمار می رود حذف آن صحیح به نظر نمی رسد و ما از نسخه (دیوان کهنه حافظ) به کوشش آقای ایرج افشار سود جسته و این غزل هفت بیتی را که مناسب تر به نظر می رسید از آنجا نقل کرده ایم و به منظور توضیح بیشتر یادآور می شویم که این تقریباً تنها مورد استثنایی است که سروده حافظ در سطحی پایین تر از سروده شاعری است که از او استقبال کرده است. از طرفی دیگر با دقت در متن غزل و ابیات آن مشاهده می شود که شاعر :

1- از مضامین خسرو و شیرین نظامی استفاده کامل و تقلید به عمل آورده است .

2- هیچ گونه نکات و مضامین عرفانی که شاعر در دوره کمال خود به عنوان تکیه کلام، غزل های خود را می آراید و در این غزل به چشم نمی خورد .

3- آوردن کلمه (جمال) در بیت پنجم می تواند ایهامی به نام شاه شیخ ابواسحاق باشد و از مفاد آن بیت بوی تعریف ازاو به مشام می رسد .

و همه این مطالب بازگوکننده این است که این غزل را حافظ در جوانی و در زمان شاه شیخ ابواسحاق و به استقبال از غزل سلمان ساوجی سروده است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

در وفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع شب نشين کوی سربازان و رندانم چو شمع
روز و شب خوابم نمی‌آيد به چشم غم پرست بس که در بيماری هجر تو گريانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببريده شد همچنان در آتش مهر تو سوزانم چو شمع
گر کميت اشک گلگونم نبودی گرم رو کی شدی روشن به گيتی راز پنهانم چو شمع
در ميان آب و آتش همچنان سرگرم توست اين دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرست ور نه از دردت جهانی را بسوزانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شب است با کمال عشق تو در عين نقصانم چو شمع
کوه صبرم نرم شد چون موم در دست غمت تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو شمع
همچو صبحم يک نفس باقيست با ديدار تو چهره بنما دلبرا تا جان برافشانم چو شمع
سرفرازم کن شبی از وصل خود ای نازنين تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سر گرفت آتش دل کی به آب ديده بنشانم چو شمع


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

دروفای عشق تو مشهور خوبانم چو شمع       شب نشین کوی سربازان و رندانم چو شمع
کوه سبرم نرم شد چون موم در دست غمت     تا در آب و آتش عشقت گدازانم چو مشع
روزوشب خوابم نمی آید به چشم غم پرست     بس که در بیماری هجر تو گریانم چو شمع
رشته صبرم به مقراض غمت ببریده شد   همچنان در آتش مهر تو خندانم چو مشع
گر کمیت اشک گلگونم نبودی گرم رو   کی شدی روشن به گیتی راز پنهانم چو شمع
در میان آب و آتش همچنان سرگرم تست       این دل زار نزار اشک بارانم چو شمع
بی جمال عالم آرای تو روزم چون شبست     با کمال عشق تو در عین نقصانم چو مشع
سر فرازم کن شبی از وصل خود گردن گشا     تا منور گردداز دیدارت ایوانم چو شمع
همچو صبحم یک نفس باقیست با دیار تو     چره بنما دلبرا تا جان بر افشانم چو مشع
در شب هجران مرا پروانه وصلی فرسیت       ورنهاز دودش جهانی ار سوزانم چو شمع
آتش مهر تو را حافظ عجب در سرگرفت   آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر