از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

مسلمانان - مسلمانان مرا وقتی دلی بود - غزل 217 - 251

251- مسلمانان
مسلمانان مرا وقتی دلی بود     که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم       به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین     که استظهارهر اهل دلی بود
زمن ضایع شد اندر کوی جانان     چه دامنگیر یارب منزلی بود
هنر بی عیب حرماننیست لیکن     زمن محروم تر کی سائلی بود
برین جان پریشان رحمت آرید     که وقتی کاردانی کاملی بود
مراتاعشق تعلیم سخن کرد   حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته دانست   که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

توضیحات :
گفتمی ( ماضی استمراری می گفتم ) گرداب ( غرقاب غم ) تدبیر ( چاره جویی ) ساحل ( نجات ) استظهار ( پشت گرمی ) مصلحت بین ( مصلحت شناس ) ضایع ( تباره از دست رفتن ) دامین گیر ( جایی که دل تعلقق پیدا رده ) سرشک ( اشک چشم ) حرمان ( بی بهره بودن ) سائل ( خواهنده گدا ) کی ( کجا چه کسی ) کاردان ( کار آزموده ) تعلیم سخن کرد ( سخن آموخت ) نکته دان ( نکته سنج ) حدیث ( داستان ) محفل ( مجلس) محکم جاهل ( سخت جاهل و نادان) دیگر ( هرگز ) معنی بیت 1( ای مسلمانان زمانی دلی داشتمکه هر مشکلی برایم پیش می آمد به او می گفتم یعنی راز دلرابه خود دل درمیان می گذاشتم ) معنی بیت 3( یکدل همدرد و یک یرامصلحتاندیش بود که پشت گرمیاین دل بود ) معنی بیت 4( درکوی جانان دل از دست من رفت ای خدا چه مشکل و منزل دامنگیری بود این کوی جانان  که چنین دلم در آن جا گم شد )

نتیجه تفال :
1-   خواجه در بیتهای 5-6-7- 8- به ترتیب فرماید( هنر از عیب محرومی خالی نیست و هنرمند نیز اکثلراً از مرادهای دنیامحروم است اما از من محروم تر خواهنده ای وجود ندارد ) ( یه روح افسرده رحمت کنید زیرا روزی و روزگاری بیدار و هوشیاری کاملی بود که اینک به عشق یار مست و بی قرار و بی هوش گشته است ) 0 از وقتیکه عشق سخن گفتن را به من تعلیم داد سخنم نکته هر مجلس و محفلی برای عشاق گردید )( هرگزنگویید که حافظ نکته سن است زیرا ما دیدیم او سخت نادان است ) جنابعالی تفسیر بفرمایید
2-   احساس تنهایی دارید زیرا فکر می کنید کسی سخن شمارا درک نمی کند به شما توصیه می کنم به ماد رو پدر یا یکی از اقوام نزدی اعتمادداشته باشیدو برای او درد دل کنید و از او مشورت بخواهید عزیزم موطن آدمی را بر هیچ نفشه ای نشانی نیست موطنآدمی تنها در قلب کسانی است که دوستش می دارند و او آنهارا دوستمی دارد پس دوست داشتن خیلی زیباست و موطن انسان است
3-   اگرچه قبلاً وضع شما بسیار خوب بوده است ولی این دلیلی ندارد که مرتباً یادازگذشته کنید بلکه با سرعت دقت و فعالیت امروز و فردا را به دست آورید و عمر ار بیهوده تلف مکنیدزیرا دنیا در تغییر و تبدیل می باشدانسانهای موفق از زمان بهره می گیرند
4-   تردید و اندوه را از دل بیرونکنیدهمسر راآزار ندهید به پدر و مادر توجه کامل داشته باشیددست از لجبازی و وسواسی بردارید موفق می شوید
5-   مسافر چندانناراحتت نمی باشد بیمار بهتر می شود قرض ادا می شود مسافرت فعلاً صلاح نمی باشد و فعلاً خریدو فروش دراین بازار چندان سودی نمی بخشد
6-   ویژگیهای جنابعالی عبارتند از عاقل و دانا روشنفکر کم توقع دهانقرصفرشته خود قابل احترام کمال را درویش صمیمی کنجکاو بدبین صلح جو با حس ششم قوی اهل کشف حافظ اسرار مهربان با معرفت


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل( ۲۱۷)

گفتمی:می گفتم.

تدبیر:چاره اندیشی.

مصلحت بین:مصلحت شناس،خیرخواه.

استظهار: پشت گرمی.

اهلِدل:صاحبدل ،زنده دل.

ضایع شدن:تلف شدن ، از دست رفتن .

دامنگیر:پایبند کنند ، باز دارنده و متوقف کننده .

حرمان: محرومیت.

تعلیم:آموختن.

محکم غافلی بود: بسیار غافل بود، سخت وبی خبر نا آگاه بود.

معانی ابیات غزل(۲۱۷)

(۱) مسلمانان ، من وقتی دلی داشتم که اگر دچار مشکلی می شدم آن را با او در میان نهاده ومشورت می کردم. (۲) اگر از شدّت اندوه در گرداب غم در می ماندم، با چاره اندیشی ( آن دل ) امید رهایی و رسیدن به ساحل نجات را داشتم . (۳)دلی مانند من به درد عشق و مبتلا و دوستی وخیر خواهی و پشتیان همه صاحبدلان بود. (۴) آن دل ، در کوی معشوق از دستم رفت . خدایا آنجا چه منزلی بازدارنده بود وچه خاک دامن گیری داشت . ( ۵) هنر، خالی از نقص محرومیت نیست. اما از من محرومتر کدام فقیری را سراغ دارید؟ (۶) بر این درمانده پریشانحال دل بسوزانید ، چرا که روزگای کار آزموده به تمام معنا بود.(۷) آز آن زمان که عشق ، شیوه سخن سرایی را به من یاد داد ، گفته ها یم در هر محفلی در ردیف سخنان پر مایه و نغز بازگو می شود. (۸) هرگز گمان مبرید که حافظ نکته سنجی نغز گوست چرا که بر ما روشن شد که نمی داند.

شرح ابیات غزل(۲۱۷)

وزن غزل: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل

بحر غزل: هزج مسدس مقصور

*

در این غزل ویژگی خاصّی به چشم می خورد که جای آن دارد دربارة آن سخن گفته شود . حافظ در جوانی تحت تأثیر سبک سهل و ممتنع سعدی و شیوه غزلسرایی او بوده و در اوایل کار به هیچ وجه در مضامین اشعارش نکات و مسائل عرفانی را نمی گنجانیده است . از طرفی دیگر ، کمتر در صدد ساختن غزلی با مفهوم درونی و ایهام بر می آمده است زیرا هنوز در مطالعه کتب و نوشتجات عرفا و مشایخ متصوفه و مکتبهای عرفانی متبحر و کارآمد صاحب عقیده نشده و در گرداب سیاست و مکتبهای صریح از حاکمان مسلط شیراز نیفتاده بوده است.

بدیهی است محصول کار چنین شاعری که درصدد آن نیست تا باطن غزلهایش به صورت نامه پر محتوایی باز گو کننده درددلها و مسائل سیاسی روز و ظاهر آن پوششی عشقی وعرفانی داشته باشد به صورت غزلهای مکتب وقوع ساخته و پرداخته خواهد شد ومعانی ابیات غزل ، تداوم منطقی به خود گرفته و به حالت رویداد گویی در می آید که به سبک غزلسرایی سعدی نزدیک می شود و این غزل مورد بحث یکی از آنهاست .

آنچه در باره این غزل می توان گفت این است که شاعر در ایام جوانی از طرفی خود شناس و متکی به نفس و از طرفدیگر در تفاخرب وادعا بسیار محتاط و محافظه کار بوده است. به عنوان مثال در بیت پنجم این غزل من غیر مستقیم ، خود را هنرمندی محروم به حساب می آوردو بلافاصله در بیت هفتم برای اینکه زهر خودبینی بیت قبل را بی اثر کند می گوید. بر حال کنونی من رحمت آورید که چندان شاخص هنر نیستم اما روزی چنین بودم . عین عمل و عکس العمل بار دیگر در ابیات هفتم و هشتم ناخود آگاه تکرا وباز گو میشود . شاعر در بیت هفتم می گوید از تصدق سر عشق است که من در سخنوری ماهر شدم به طوریکه اشعارم نقل هر محفلی شده است و باز دربیت بعد این ادّعا را پس گرفته و در لباس تواضع اظهار میدارد که بر ما ثابت شد که او هنوز نمی داند که نمی داند. در پایان مداقه دربارة مضامین ابیات این غزل و استمرار رشته فکر شاعر ، می رساند که حافظ از همان ایام جوانی ذاتاً شاعر بوده نه ناظم و قادر براین بوده تا هر چه می اندیشد به زبان سلیس شعر بازگو کند.
*****
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

مسلمانان مرا وقتی دلی بود که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می‌افتادم از غم به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین که استظهار هر اهل دلی بود
ز من ضایع شد اندر کوی جانان چه دامنگیر یا رب منزلی بود
هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن ز من محرومتر کی سالی بود
بر این جان پریشان رحمت آرید که وقتی کاردانی کاملی بود
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است که ما دیدیم و محکم جاهلی بود


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

مسلمانان مرا وقتی دلی بود     که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم       به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین     که استظهارهر اهل دلی بود
زمن ضایع شد اندر کوی جانان     چه دامنگیر یارب منزلی بود
هنر بی عیب حرماننیست لیکن     زمن محروم تر کی سائلی بود
برین جان پریشان رحمت آرید     که وقتی کاردانی کاملی بود
مراتاعشق تعلیم سخن کرد   حدیثم نکته هر محفلی بود
مگو دیگر که حافظ نکته دانست   که ما دیدیم و محکم جاهلی بود


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر