از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

طاعت من - اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول - غزل 306 - 351

351 - طاعت من
اگر به كوي تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو كار من به اصول
قرار برده زمن آن دو نرگس رعنا     فراغ برده زمن آن دو جادوي مكحول
چو بر در تو من بنواي بي زر و زور   به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
كجا روم چه كنم چاره از كجا جويم   كه گشته ام زغم و جور روزگار ملول
من شكسته بدحال زندگي يابم     در آن زمان كه به تيغ غمت شوم مقتول
خراب تر زدل من غم تو جاي نيافت     كه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صيقلي دارد     بو ززنگ حوادث هر آينه مصقول
چه جرم مرده ام اي جان و دل به حضرت تو   كه طاعت من بيدل نمي شود مقبلو
به دردعشق بسياز و خموش كن حافظ     رموز عشق مكن فاش پيش اهل عقول

توضيحات :
مجال ( فرصت اجازه ) دولت وصل ( نعمت وصال ) اصول ( استوا ريافتن ) دو نرگس  رعنا ( دور چشم زيبا ) فراغ ( آسايش ) مكحول ( اسم مفعول از كحل سرمه كشيده ) بي زر و زور ( فير بيچاره ) ملول ( غمگين ) شكسته ( فرسوده ) بدحال ( نزار بيمار ) زندي يابم ( حيات تازه ) تيغ غم ( شمشير عشق ) قرارگاه نزول ( محل اقامت و فرود آمدن ) صيقل ( صاف روشن ) مصقول ( صيقلي شده پاك شده ) بيدل ( عاشق ) جرم ( گناه ) طاعت ( فرمانبرداري ) مقبول ( اسم مفعول = مورد قبول وپسند واقع شده ) رموز عشق ( رازهاي عشق ) اهل عقول ( خردمندان ) معني بيت 1( اگر قرصت رسيدن به كوي تو را پيدا كنم كارها روي اصل ونظم و قانون مي افتد و استوار مي شود )
معني بيت 2( آن دو چشم شهلاي تو قرا و آرام از من برده و آسايش مرا آن دو نرگس سرمه كشيده سلب كرده است ) معني بيت 9( اي حافظ با رنج عشق سازگار و خاموش باش رازهاي عشق را نزد خردمندان آشكار مكن كه در نمي يابند )

نتيجه تفال :
1-   اتگر اين مراد و نيت حاصل شد كار شما زا روي اصول و نظم و قانون در ست م يود
2-   خيلي خود را آشفته و فريفته آن كرده اي بوري كه قرار وآرام نداري
3-   از شما لغزشي سرزده كه خود را خجلت زده مي بيني بنا براين براي جبران مافات تلاش كن
4-   بادرد اين نيت فعلاً بساز  و ساكت باش زيرا رمز و اسرار عشق رابايد پيش اهل عقول فاش كرد نه نزد افراد ناآشنا
5-   براي رسيدن به اين نيت و اينكه كالماً راهنمايي شوي توصيه مي شود كه سوره مباركه الغاشيه را سه بار با حضو رقل بو معني بخوان راهنمايي مي شوي
6-   به راحتي مي توان با يك شعله خشم زندگي آرام و را آتش كشيد اما مي توان اب يك شاخه گل آنرا تزيين كرد شما زا خود گذشتگي نشان دهيد تا شيرازه زندگي از هم پاشيده نشود
7-   پندي نغز و شيرين درام اينكه ناتوان ترين مردم كسي است كه نتواند دوست حقيقي براي خود پيدا كند و ناتوان تر از او كسياست كه دوستان خود را ازد ست بدهد
8-   روح انسان بيمار قابل تحمل است اما كيست ه روح شكسته را متحمل كندخانه و دولت ارث اجردادي است اما زوجه يا زوج عاقل از جانب خداوند است
9-   معامله صالح نمي باشد ولي سفر بسيار سودمند است و تغيير شغل و محل كار و خانه توصيه م يوشد
10- براثر صبر و شكيبايي اين نيت بخ هوبي و خوشي انجام م ييرد زيرا بايد مقدمات آن فراهم شود
11-  بيش از اندازه بهتفريح و گردش توجه داريد تغيه خود را منظم كنيد از اينترنت و امواج پيامهايي دريافت م يكنيد مبارك است تحولي كلي و بزرگ شكل مي گيرد كه شما ضرر مي كنيد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

#####

غزل به قلم علامه قزوینی :

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو کار من به اصول
قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول
چو بر در تو من بی‌نوای بی زر و زور به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
کجا روم چه کنم چاره از کجا جويم که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول
من شکسته بدحال زندگی يابم در آن زمان که به تيغ غمت شوم مقتول
خرابتر ز دل من غم تو جای نيافت که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صيقلی دارد بود ز زنگ حوادث هر آينه مصقول
چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو که طاعت من بی‌دل نمی‌شود مقبول
به درد عشق بساز و خموش کن حافظ رموز عشق مکن فاش پيش اهل عقول


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

اگر به كوي تو باشد مرا مجال وصول رسد به دولت وصل تو كار من به اصول
قرار برده زمن آن دو نرگس رعنا     فراغ برده زمن آن دو جادوي مكحول
چو بر در تو من بنواي بي زر و زور   به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول
كجا روم چه كنم چاره از كجا جويم   كه گشته ام زغم و جور روزگار ملول
من شكسته بدحال زندگي يابم     در آن زمان كه به تيغ غمت شوم مقتول
خراب تر زدل من غم تو جاي نيافت     كه ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول
دل از جواهر مهرت چو صيقلي دارد     بو ززنگ حوادث هر آينه مصقول
چه جرم مرده ام اي جان و دل به حضرت تو   كه طاعت من بيدل نمي شود مقبلو
به دردعشق بسياز و خموش كن حافظ     رموز عشق مكن فاش پيش اهل عقول

غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر