از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

کمان ابروی جانان - شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش - غزل 278 - 324

324- کمان ابروی جانان
شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش مگر یک دم بر آسایم زدنیا و شر و شورش
بیاور می که نتوان شد زمکر آسمان ایمن   به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش
سماط دهر رون پرور ندارد شهد آسایش مذاق حرص و آز ای دل بشوی از تلخ واز شورش
کمند صید بهرامی بیفکن جام می بردار    که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست   سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
بیا تا د رمی صافیت راز دهر بنمایم       به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش
کمان ابروی جانان نمی پیچد سر از حافظ   ولیکن خنده می آید براین بازوی بی زورش

توضیحات :
شراب تلخ ( شراب ناب ) مرد افکن ( پهلوان را از پا در آورد ) یک دم ( لحظه ای ) بر آسایم ( فارغ بمانم ) شر ( بدی ) شور ( فتنه ) مکر ( فریب ) ایمن ( درامان ) لعل ( بازی ) زهره چنگی ( نوازندگی ستاره زهره ) مریخ سلحور ( ستاره بهرام جنگجو هر یک از این ستارگان در قدیم رب النوع چیزی بودهاند ) سماط دهر دون پرور ( سفره روزگار پست ) شهد ( شیرین ) مذاق ( ذائقه ) از ( طمع ) بشوی ( بگذر ) کمند صید بهرامی ( کمند مخصوص بهرام گور ) منافی ( باطل کننده ) دل کور ( نادان ) حشمت ( بزرگی ) دهر (روزگار ) کج طبعان ( کج اندیشان ) معنی بیت 1( شراب تلخ مزه ای می خواهم که قدرت مست کننده آن پهلوان را از پا در آورد ت با نوشیدن آن یک لحظه از دست بدیها و خوشیهای دنیا آسوده شو م ) معنی بیت 7( کمان ابروی یاز از حافظ سرپیچی ندارد اما بر بازوی ناتوان او که قصد کشیدم کمان عشق را دارد خنده اش می گیرد )

نتیجه تفال :
1-   نارحتی ها و رنجهای فراوانی را تحمل کرده اید بطوری که برسر دوراهی قرار گرفته اید علتش عدم اتکای به نفس شما می باشد زیرا چشمان نگران عده ای متوجه اقدامات سازنده جنابعالی می باشد پس با توکل برخدا و اراده ای قوی با سرعت و دقت دست به کار شوید و از زما حداکثر بهره را بگیری که تامل و درنگ مفهومی ندارد و خود را با شرایط زمان و مکان کاملاً وقق دهید و فالیت کنید
2-   ایننکه ناله کنید که از دنیا و بدی و رنج آن خسته شدم غیر از فرسایش روح نتیجه ای ندارد زیرا دنیا بدتر از آنست که فکر می کنید و زیباتر از آن است که تصورش می نمایید از انسانهای حسود و مردور افیونی و ناباب دوری کنید و از گذشته خود و دیگران درس بگیرید
3-   حافظ شیرازی در بیتهای 2-3-4 فرمای ( شراب بده که بر نوازندگی ناهید که رامشگر آشمان و بازی  بهرام که خداوندگار جنک است اعتماد نتوان کرد زیرا هیچ یکاز فریب روزگار تو را در امان نتواند داشت )( سفره روزگار پست نواز از شیرینی آسودگی و خوشی خالی است ای دل کام طمع را از تلخ و شور جهان پاک کن و می جمشیدی را بدست گیر و بوش که جهان را پیمودم و از بهرام و آن همه شکار کوروش نشانی برجای نمی باشد )
4-   مقدمات این نیبت هنوز کاملاً فراهم نشده و در سه معنی قبل خواجه شیراز شما را آشکارا راهنمایی فرموده است
5-   مسافر جنابعالی در حال فعالیت می باشد او رانگران نسازید این معالمه چندان به سود شما نمی باشد تغیر شغل برای خانواده شما درد سر آفرین خواهد بود پس به یکی از مشاهد متبرکه بروید که گشایش بسیار است


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل(278)

شراب تلخ : شراب قوی، شراب تند مزّه، کنایه از شراب کهنه که در اثر ماندن مزّه تند و گَس دارد.

مرد افکن : نیرومند، از پای درآرنده مردان و پهلوانان

زور : قدرت، کنایه از قدرتِ مستی شراب .

شر و شور : جار و جنجال، فتنه و آشوب .

سِماط : سفره پر از غذا .

شهد : شیرینی، عسل .

مذاق : ذائقه، قوّه چشیدن .

مذاقِ حرص : (اضافه تشبیهی) حرص به جایگاه قوه ذائقه یعنی دهان تشبیه شده .

مکر: فریب، حیله .

ایمن : در امان بودن، با خیال آسوده و خاطر جمع، مصون، محفوظ .

لعب : بازی .

زهره چنگی : ستاره زهره یا ناهید که به چنگ نوازی و مطرب فلک شهرت دارد .

مریخ سلحشور : ستاره مریخ یا بهرام که به خدای جنگ و خونریزی مشهور است و سلحشور به معنای مرد جنگی یا کسی که با سلاح به شورش دست می زند .

کَمَند : تنابی که یکسر آن حلقه وار بوده و در شکار حیوانات با چرخش آن، آن را به گردن دام انداخته او را صید می کنند .

بهرام : بهرام گور، پانزدهم پادشاه ساسانی که پیوسته به شکار گورخر می پرداخت و آخر در یکی از شکارگاه ها گم شد و گور و قبرش نامعلوم است .

مـی صاف : شراب زلال .

دل کور : کور دِل، کور باطن، کُند ذهن .

مُنافی : نفی کننده، باطل کننده، مخالف .

حشمت : جاه و جلال

نظر : نگاه، نگاه از روی عنایت، نظرِ لطف .

نمی پیچد سر : سرپیچی نمی کند .

معانی ابیات غزل (278)

1) شرابی قوی و تند مزه می خواهم که مستی اش مرد را از پای درآورد تا زمانی کوتاه از گرفتاری های دنیا و جار و جنجال آن آسوده شوم .

2) در سفره رنگارنگ این دنیای سفله پرور، شیرینی آسایش وجود ندارد. ای دل دهان آزمند خود را از تلخی ها و شوری های آن ببند و پاک نگهدار .

3) شراب بیاور که نمی توان از حیله و فریب آسمان و بازیگری های زُهره چنگ نواز و مریخ جنگجوی آن در امان بود .

4) ریسمانِ کمندِ شکارِ بهرام گوری را به دور انداخته ساغر جمشیدی را برگیر، چرا که من این صحرا را در نوردیده ام نه بهرام وجود دارد و نه شکار گورِخر او و نه گور او .

5) بیا تا به تو راز این دنیا را در جام شراب زلال نشان دهم به شرط آنکه آن را به کج اندیشان بی ذوق در میان ننهی .

6) با نگاه لطف و عنایت به درویشان نگریستن با بزرگی منافاتی ندارد . چراکه سلیمان با آن همه بزرگی و حشمت هم به مور ناتوان عنایت ها داشت .

7) کمانِ ابروی محبوب، سر از فرمان حافظ نمی پیچد اما به بازوی بی زور حافظ (که قادر به کشیدن این کمان نیست) لبخند تمسخر می زند .

شرح ابیات غزل (278)

وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

بحر غزل : هزج مثمن سالم

*

اوحــــــدی : در این همسایه شمعی هست و جمعی عاشق از دورش

که ما صد بار گم گشتیم همچون سایه در نورش

*

کمال خجندی : دل مسکین که می بینی از اینسان بی زر و زورش

به کوی میکده کردند خوبان مفلس و عورش

*

بعضی از حافظ شناسان محترم معتقدند این غزل پس از قتل عام اهالی اصفهان به دست تیمور سروده شده است. مفاد سه بیت اول غزل و لحن کلام شاعر نیز بر این موضوع دلالت دارد که پیش آمدی ناگوار شاعر را دستخوش غم و اندوه نموده است. چه حافظ در زمان ناکامی و هجوم مشکلات به فلسفه خیّامی پناه می برد و بر آن پای استقامت می فشارد. لیکن در سه بیت بعدی غزل معلوم نیست روی سخن شاعر با چه کسی است . این احتمال نیز هست که حافظ به پیروی از معانی کلمات قافیه انتخابی، مضامینی کلّی که همیشه باب طبع و سلیقه و عقیده اوست در این ابیات گنجانیده باشد و دلیل این احتمال در بیت مقطع مشهود است که شاعر برای (زورش) مضمونی ساخته که با ابیات دیگر غزل قرابت مضمون و همخوانی ندارد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی



غزل به قلم علامه قزوینی :

شراب تلخ می‌خواهم که مردافکن بود زورش که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش
سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش
بياور می که نتوان شد ز مکر آسمان ايمن به لعب زهره چنگی و مريخ سلحشورش
کمند صيد بهرامی بيفکن جام جم بردار که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش
بيا تا در می صافيت راز دهر بنمايم به شرط آن که ننمايی به کج طبعان دل کورش
نظر کردن به درويشان منافی بزرگی نيست سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
کمان ابروی جانان نمی‌پيچد سر از حافظ وليکن خنده می‌آيد بدين بازوی بی زورش


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

شراب تلخ می خواهم که مرد افکن بود زورش مگر یک دم بر آسایم زدنیا و شر و شورش
بیاور می که نتوان شد زمکر آسمان ایمن   به لعب زهره چنگی و مریخ سلحشورش
سماط دهر رون پرور ندارد شهد آسایش مذاق حرص و آز ای دل بشوی از تلخ واز شورش
کمند صید بهرامی بیفکن جام می بردار    که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست   سلیمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش
بیا تا د رمی صافیت راز دهر بنمایم       به شرط آن که ننمایی به کج طبعان دل کورش
کمان ابروی جانان نمی پیچد سر از حافظ   ولیکن خنده می آید براین بازوی بی زورش


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر