از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

شراب خانگی - سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش - غزل 283 - 323

323- شراب خانگی
سحر زهاتف غیبم رسید مژده به گوش   که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
شد آنکهاهل نظر بر کناره می رفتند   هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها           که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
شراب خانگی ترس محتسب خورده         به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش
زکوی میکده دو شش به دوش می بردند   امام شهر که سجاده می کشید به دوش
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات           مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
محل نور تجلیست رای انور شاه       چو قرب او طلبی درصفای نیت کوش
بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر       که هست گوش دلش محرم پیام سروش
رموز مصلحت ملک خسروان دانند       گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش

توضیحات :
هاتف غیب ( منادی غیبی ) ورشاه شجاع ( زمان حکمرانی شاه شجاع فرزند امیر مبارزالدین محمد از آل مظفر که مدت 25 سال تا سال 768 پادشاهی کرد ) کناره ( ازگوشه و کنار ) ترس محتسب خورده ( شراب درخانه ساخته که بیم از پاسبان شرع را تحمل کرده است ) نوشا نوش ( گوارا باد گویان ) دوش ( شب گذشته ) دوش ( روی کتف و شانه جناس تام ) دلا ( ای دل ) مباهات ( افتخار ) تجلی ( محل روشن شدن ) رای انور شاه ( شاهی که صاحب کشف و کرامات است ) قرب ( نزدیکی ) طلبی ( می خواهی ) ورد ( دعا ذکر ) سروش ( فرشته جبرئیل ) رموز ( اسرار ) مخروش ( جوش مزن ) معنی بیت 2( آن روزگاری که صاحب نظران ازگوشه و کنار بانارحتی عبور می کردند و گفتنی زیاد داشتند اما به علت تررس لب از سخن بسته بودند گذشت ) معنی بیت 3( آن حکایتهای غمگین رابا صدای چنگ بیان می کنم زیرا ازپنهان داشتن آنها دیگ سینه ام را به جوش آورده است )

نتیجه تفال :
1-   خواجه بزرگ در بیتهای 4-5-7 به ترتیب فرماید ک ( شراب درخانه ساخته شده که ترس از پاسبان شرع را تحمل کرده و پنهان ماندهاست اینک برجمال یار ودر کنار او با آوای زیبای نوش باد دوستانه سر می کشیم ) ( دیشب از محل میخانه امام شهر را که سجاره به دوش می کشید و زهد می فروخت وری دوش می بردند و می گفتند ا و نیز باده نوش شده است )( رای نورانی شاه محل فروغ و رشنایی است واو اهل کشف و صاحب نفس قدسی است اگر قرب او را می خواهی پس در صافی نیت سعی کن ) خود تفسیر کنید
2-   جنابعالی دارای قلبی پاک و مهربان می باشید و در خانواده ای نسبتاً راحت و مرفه زندگی می کنید و از پشتوانه ای قوی برخوردار می باشید
3-   سعی کن انگشت نمای دیگران نشوید و با دوستان افیونی و ناباب نشست و برخاست نکنید که شایسته خانواده مشا نمی باشد
4-   مقدمات کامل این نیت هنوز فراهم نشده و عجله شما در این مورد عاقلانه نمی باشد چون در دراز مدت نفع بیشتری وجود دارد
5-   در این هفته دست به کار خطرناکی زدید که اگرخداوند به شما کمک نکرده بود رسوا می شدید هرچه زودتر به یکی از مشاهد متبرکه بروید و نذر خود را ادا کنید تا دراجرای این نیت تعجیل گردد ولی بدانید بالاخره به مراد خود می رسید
6-   اگر قرضی دارید و می خواهید به موقع داده شود یا مقدمات پرداخت آن فراهم گردد از سوره مبارکه بقره آیه 282 تا 10آیه بعد از آن را با حضور قلب و معنی در 6 شب متوالی بخوانید
7-    پدر و ماد ررا مهربان و محترم بدار دارای همسری بسیار مهربان و لی خود خواه و مغرور هستی و 4 فرزند در طالع دارید


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (283)

هاتف : اسم فاعل هَتف، آواز دهنده که خود او دیده نشود .

دَور : زمان، عصر، دوره .

دلیر : نترس، شجاع .

مــی دلیر بنوش : بدون بیم و ترس و شجاعانه شراب بنوش .

شُد : گذشت .

اهل نظر : مردم صاحب نظر .

بر کناره می رفتند : گوشه گیر بودند، از کار کناره گرفته بودند، در گوشه و کنار رفته و در میان مردم نبودند.

دیگ سینه : (اضافه تشبیهی) سینه به دیگ تشبیه شده .

شراب خانگی : شرابی که در خانه تهیّه شده باشد .

ترسِ محتسب خورده : ترس محتسب را تحمل کرده .

سجاده کشید به دوش: جانماز و فرش نماز را به روی دوش انداخته می کشید، کنایه از تظاهر به زهد و عبادت، ریاکاری .

دلالت : راهنمایی .

فِسق : ترک فرمان خدا، بیرون آمدن از حکم و فرمان الهی .

مباهات کردن : افتخار کردن، نازش کردن .

زُهد هم مفروش : پارسایی و تقوا را هم به رخ مردم نکش .

محل نور تجلّی : جایگاه جلوه نور الهی .

قُرب : نزدیکی .

صفا : پاکی .

نیّت : اراده، قصد، اندیشه، آنچه از قصد که به دل گیرند .

ثنا: مدح، تحسین، تمجید .

جلال : بزرگی، بزرگواری .

سروش: فرشته پیام آور .

رموز : جمع رمز، اسرار، رازها .

مصلحت : آن چه که به خیر و صلاح است .

مصلحتِ ملک : خیر و صلاح کشور .

مخروش : فریاد مکن، سر و صدای راه مینداز .

معانی ابیات غزل (283)

1) سحرگاهان از سروش غیبی این خبر خوش به گوشم رسید که اینک زمان سلطنت شاه شجاع است بی پَروا میگساری کن …

2) (و) آن زمانی که مردمان صاحب نظر گوشه گیر بودند و در حالی که هزار گونه سخن برای گفتن داشتند، به ناچار لب از سخن فروبسته بودند سپری شد …

3) (حالیا) آن حکایت ها را که از پنهان کردن آن، دیگ سینه ما را به جوش آورده بود، به همراهی نوای چنگ بازگو می کنیم …

4) (و) شرابی را که در خانه انداخته و تهیّه کرده و ترس بازرسی محتسب را از سر گذرانده، به شادی روی محبوب با بانگ نوشانوش می نوشیم .

5) شب پیش، امام جماعت شهر را که پیش از این سجاده نماز را بر دوش خود می افکند، بر دوش گرفته و از کوی میخانه بیرون بردند .

6) ای دل، از روی خیرخواهی، راه رستگاری را به تو نشان می دهم: به ترک فرمان الهی مناز، و زهد و پارسایی خود را هم به رخ مردم مکش .

7) اندیشه روشن شاه جایگاه جلوه نور الهی است، اگر نزدیکی او را میخواهی به پاکی اندیشه یی که در دل داری همت گمار .

8) غیر از تحسین بزرگواری های او اندیشه دیگری در دل مپرور که سروش غیبی همه پیام ها را محرمانه به گوش دل او می رساند .

9) حافظ، تو یک مستمند گوشه نشین بیشتر نیستی، اینقدر داد و فریاد مکن.

پادشاهان به راه خیر و صلاح کشور داری، آگاهی کامل دارند .

شرح ابیات غزل(283)

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون مقصور

*

اوحــــدی : دو هفته دگر از بوی باد مشک فروش

شــود چو باغ بهشت این زمین دیبا پوش

*

کمال خجند : زهی کشیده کمان ابروی تو تا بُنِ گوش

دمـــیده سبزه خطّت به گرد چشمۀ نوش

*

خواجــــــو : چو جام لعل تو نوشم کجا بماند هوش

چو مست چشم تو گردم مرا که دارد گوش

*

شاه ولی : به گوش هوش من آمد ندای ساقی دوش

که جــــام جم بستان و مـی حلال بنوش

*

با سر رسیدن دوران سخت گیری های امیر مبارز الدّین، دورۀ سلطنت پسرش شاه شجاع شروع میشود که بر خلاف پدر، آن سخت گیری های متعصّبانه را نداشت. حافظ که در ایام سلطنت پدر شاه شجاع، در مضیقه به سر می برد از دست بده دست شدن حکومت بسیار راضی است و این غزل را در این زمان و برای این رویداد مهم سروده است .

این غزل دارای اهمیت زیادی است. به ویژه برای آنان که مایلند دربارۀ شخصیت اخلاقی حافظ مطالعه کنند دارای نکات مثبت زیادی می باشد. شاعر در بیت اول غزل شروع حکومت جدید را به وسیلۀ هاتف غیب اعلام می دارد و این سروش غیبی به او پیام می دهد که زمان سلطنت شاه شجاع است و از این به بعد می توانی آزادانه به باده نوشی پرداخت .

این سخن را کسی بر زبان می آورد که در راه موفقیت شاه شجاع و رسیدن به حکومت به همراه خواجه تورانشاه وزیر و دیگر دست اندرکاران سهمی به سزا داشته است و بدین سبب در بیت دوم می فرماید گذشت آن روزهایی که اهل نظر یعنی مردم صاحب نظر خانه نشین بوده و در حاشیه قرار داشتند .

مردم صاحب نظر در اینجا دارای ایهامی است. یکی به شخصیت هایی مانند حافظ و تورانشاه و دیگر همدستان اطلاق می شود که از طرفداران شاه شجاع بوده و در زمان حکومت پدرش خانه نشین شده بودند و دیگری اشاره به این تعریف دارد که عرفا معتقدند که انسان برای رسیدن به سرحدّ کمال معرفت دو قوّه و دو راه در پیش دارد :

1- راه عقل نظری که به مقام علم الیقین می رسد .

2- راه عقل عملی که به مقام حق الیقین می رسد .

و شاعر می گوید آن زمانی که راه عقل نظری طی می شد گذشت و اکنون راه عقل و عملی را در پیش داریم یعنی دورۀ تئوری سپری شد و دورۀ عملی فرا رسیده و اکنون ما سوار بر مرکب مراد هستیم . بیت سوم بازگو کننده رویدادهایی است که در مدّت حکومت امیر مبارزالدین و حافظ در اینجا به آن اشاره کرده و وعده بازگویی آن را می دهد که یکی از آن ها که ظاهراً می توان در غزل بازگو کرد این است که در بیت چهارم بازگو می شود و آن شراب خانگی ترس محتسب خورده نوشیدن به صورت آشکاراست . و ما می دانیم که محتسب لقبی است که به امیر مبارزالدین داده شده بود چه از او خُم های شراب را می شکست و باده نوشان را تعزیر می کرد و خود که روزی از باده نوشان قهّار بود به مسجد می رفت و در مقام امام جماعت مردم را وعظ می نمود!

به همین سبب است که حافظ در بیت پنجم صراحتاً به این موضوع اشاره کرده و می فرماید آن امام شهر که تا دیروز سجاده نماز امامت را به دوش می کشید شب گذشته دستگیر و او را گرفته و از شهر شیراز تحت الحفظ به بازداشتگاه می بردند .

شاعر از بیت ششم روی سخن را به شاه شجاع برمی گرداند و دراین بیت که به منزله شاه بیت غزل است در مقام نصیحت به شاه جدید سخنی حکیمانه در میان می نهد که دارای ارزشی بس زیاد است . حافظ به شاه شجاع می گوید این نصیحت را از من بشنو تا رستگار شوی و حکومتت پیوسته پابرجا و استوار باشد و آن این است که راه میانه روی را برگزین، نه آنقدر در راه فسق و فجور گام بردار تا متجاهر به فسق قلمداد شده و مردم از تو روی برگردانند و نه آنقدر در راه تظاهر به دیانت مانند پدرت قدم بزن که مَردُم از تو متنفر و بیزار شوند .

این سخنان حکیمانه را کسی و در زمانی به شاه شجاع می گوید که ظاهر بینان گمان می کنند عمده هدف و مقصود او آسوده زیستن و باده نوشیدن و شعر گفتن بوده است. چنین نیست. حافظ یکی از دولتمردان عاقبت اندیش و باهوشی بوده که شیوه ظاهری او در مقام شعر و شاعری دارای پوشش ملامتی و هدف باطنی او مبارزه با متولّیان ریاکار شریعت و سربلندی ایران و رفاه ایرانیان بوده است .

ابیات هفتم و هشتم این غزل را که پاره یی از حافظ پژوهان حذف نموده و ظاهراً خواسته اند لکّه شاه دوستی را از دامن حافظ بزدایند در واقع در این غزل جای خود را دارد و شاعر در این دو بیت دومطلب دیگر را بازگو می کند : یک اینکه این شاه شجاعی را که من می شناسم به آن هایی که با او یکدل و یک زبان باشند بال و پر میدهد و در امر سلطنت سهیم می کند دیگر این که او دارای آن قدرت اطلاعاتی است که از باطن و نیت هرکس آگاه می شود و کسی نمی تواند با او دو دنده بازی کند و سروش غیبی دارد که همه اخبار محرمانه را به گوش دل او می رساند! این هم اطلاعاتی است که حافظ در این غزل به آن اقرار دارد و بالاخره در مقطع کلام، حافظ برای این که در ابیات قبلی شاه را نصیحت کرده است، به دوست آمر و نصیحتگو متهم نشود در کمال تواضع خطاب به خود می گوید که حافظ تو یک عضو حقیر کوچکی هستی تو را چه کار به این کارها. صلاح مملکت خویش خسروان دانند .

شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

سحر ز هاتف غيبم رسيد مژده به گوش که دور شاه شجاع است می دلير بنوش
شد آن که اهل نظر بر کناره می‌رفتند هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به صوت چنگ بگوييم آن حکايت‌ها که از نهفتن آن ديگ سينه می‌زد جوش
شراب خانگی ترس محتسب خورده به روی يار بنوشيم و بانگ نوشانوش
ز کوی ميکده دوشش به دوش می‌بردند امام شهر که سجاده می‌کشيد به دوش
دلا دلالت خيرت کنم به راه نجات مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
محل نور تجليست رای انور شاه چو قرب او طلبی در صفای نيت کوش
بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمير که هست گوش دلش محرم پيام سروش
رموز مصلحت ملک خسروان دانند گدای گوشه نشينی تو حافظا مخروش


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

سحر زهاتف غیبم رسید مژده به گوش   که دور شاه شجاع است می دلیر بنوش
شد آنکهاهل نظر بر کناره می رفتند   هزار گونه سخن در دهان و لب خاموش
به بانگ چنگ بگوییم آن حکایتها           که از نهفتن آن دیگ سینه می زد جوش
شراب خانگی ترس محتسب خورده         به روی یار بنوشیم و بانگ نوشانوش
زکوی میکده دو شش به دوش می بردند   امام شهر که سجاده می کشید به دوش
دلا دلالت خیرت کنم به راه نجات           مکن به فسق مباهات و زهد هم مفروش
محل نور تجلیست رای انور شاه       چو قرب او طلبی درصفای نیت کوش
بجز ثنای جلالش مساز ورد ضمیر       که هست گوش دلش محرم پیام سروش
رموز مصلحت ملک خسروان دانند       گدای گوشه نشینی تو حافظا مخروش


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر