از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

بازار خرابات - خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم - غزل 373 - 385

385- بازار خرابات
خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم         شطح و طامات به بازار خرافت بريم
سوي رندان قلندر به ره آوردسفر           دلق بسطامي و سجاده طامات بري
تا همه خلوتيان جام صبوحي گيرند         چنگ صبحي به در پير مناجات بريم
با تو آن عهد كه در وادي ايمن بستيم     همچو موسي ارني گوي به ميقات بريم
كوس ناموس توا زگنگره عرش زنيم علم عشق تو بربام سماوات بريم
خاك كوي تو به صحراي قيامت فردا     همه برفرق سر از بهر مباهات بريم
ورنهد در ره ما خار ملامت زاهد       از گلستانش به زندانمكافاتبريم
شرممانبادزپشمينهآلوده خويش         گر بدين فضل و كرم نام كراماتبريم
قدر وقت از نشناسد دل و كاري نكند   بسخجالت كه ازين حاصلاوقات بريم
فتنه مي بارد از اين سقف مقرنس برخيز     تا به ميخانه پناه ازهمه آفات بريم
در بيابان هواگم شدن آخر تا چند         ره بپرسيم مگر پي بهمهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز       حاجت آن به كه بر قاضي حاجات بريم

توضيحات :
شطح ( از رسو م درويشي سخناني د رحالت و جد صوفيانه مانند انا الحق منصور حلاج را گويند ) طامات ( لاف و ادعاي كرامات صوفيانه ) خرافات ( جمع خرافه برگرفته از نام شخصي از قبيله عذره يمن كه او را جن م يگرفت و درحالت جن گرفتگي سخناني مي گفت ) بازار خرافات ( ياوه گويي ) ره آورد( هديه ارمغان ) دلق بسطامي عارف بزر گ ) سجادهطامات ( جانماز كشف و كرامات ) بريم ( بفرسيتم بياوريم ) ام صبوحي ( شراب بامدادي ) پير مناجات ( مرشد كامل ) وادي ايمن( بياباني كه حضرت موسي ندا شنيد ) ارني گوي( ارني گويان = صفت فاعلي ) ارني ( سه جزء است فعل امر ارائه + وقايه + ي ضمير متكلم مفعولي برگرفته از آينه كريمه 143 سوره اعراف ) ميقات ( وعده گاه ) كوس ناموس (طبل عظمت ) كنگره عرش ( تختگاه آسمان ) بام سماوات ( بام آسمان ) مباهات( فخر ) ملامت‌( سرزنش ) زندان مكافات ( حبسگاه كيفر ) كرامات ( كارخارق العاده صوفيان ) كاري نكند ( خدمتي شايسته انجام ندهد ) مقرنس (بناي نردبان شكل آراسته و بلند فلك ) بيابان هوي ( هواي نفس ) مهمات ( كارهاي مهم ) سفله ( پست) قاضي حاجات ( خداوند ) معني بيت 1( برخيز تا يان خرقه صوفيانه راكهبه تن درايم به ميخانه ببريم و رهن شراب بگذرايم  لباس ريايكشف و كرامات را به بازرا ياوه گويي كه خريداري ندارد ببريم )

نتيجه تفال :
1-   خواجه در بيت هاي 2-3-4-5- فرمايد ( دلق پشمينه و جانماز كشف وكرامات را براي رندان قلندر ارمغان ببريم )(برايانكه همه خلوتيان جام صبوحي گيرند و باده نوش شوندچينگ صبحگاهي را به در پير خرابت ببريم )( در وادي ايمن آن عهدي كه با تو بستم مانند حضرت موسي ارني گويان آنرا به وعده گاهمي برم )( طبل عظمت تو را ا زتختگاه آسمان بكوبيم و درفش عشق تورا بر بام آسمان ببيم ) خود تفسير اين بيت را بفرماييد
2-   اقدامات و فعاليتهاي جديد شما به زودي ثمره خود راخواهد داد پيشرفت قابل ملاحظه اي در زندگيتان به وجود مي آيد پس توكل بر خداوندداشته باشيدو نذر خود را ادا كنيدوبه يكي از مشاهد متبركه بروديو دعا كنيد
3-   زندگي نسبتاً خوبي داريد بايد مواظب حسودان و دوستان ناباب باشيدمبا دا آنرا با عوامل ديگر خراب كنيد و بهم زنيد
4-   آينده اي درخشان خواهيد داشت با همسري مهربان و 3فرزند كه دومي از آنها بهتر خواهد بود
5-   نگران مسافر نباشيد اوضاع او خوست بيمار شفا مي يابد به زودي معامله اي سودمند و مقامي مهم د رانتظار خانواده شماست سعي كنيد راز دل را با كسي درميان مگذرايد و از صدقه دادن كوتاهي نكنيد
6-   در 7 شب آينده خواب خواهيد ديد كه با يك فرماند ه يا امپراتور بزرگ صحبت مي كنيد و خود نيز فردي بزرگ يا فرمانده شده ايد نشانه آنست كه قدرت و بزرگي در انتظار شماست و حتماً در آينده شخص مهمي خواهيد شد



کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

برای آنانکه در درک اصول عقاید عرفانی و نحوهِ برداشتِ حافظ از شیوه تصوّف دچار تردید و تزلزل بوده و با این همه اظهار نظرهایی که که حافظ در اکثر ابیات غزلهایش چه به صورت ایما و اشاره و ظنز و چه به صورت صریح نموده نمی توانند چهره شفّاف عقیده این عارف ربّابی بلند مرتبه را به وضوح بنگرند، مفاد ابیات این غزل دوازده بیتی که به صورت مقاله طنزی، وصلِ به هم سروده شده، می تواند گره گشای خوبی باشد .

مطالعه در تصوّف اسلامی ما را به این نتیجه می رساند که در قرون اولیه پس از ظهور اسلام، نخبگان و دانشمندان و آنانکه از میزان هوش و فراست و منطق بالایی برخوردار بوده اند، راه عقیده و برداشت اندیشه خود را از متعبدان و مقلّدان و نا اندیشان دینی جدا کرده و یکی از وظایف اصلی دینی خود را تفکّر و تعقّل در امر توحید و شناخت سر و ته مسیر حیات یعنی مبداء و معاد دانسته و در این راه به کمک اشراق به جان کوشیده اند .

اکثر این نُخبگان انگشت شمار را جمعی از افراد جامعه یی که در آن می زیسته، بتدریج شناخته و به آن ها گرویده اند لیکن میزان درک اکثر این مریدان و پیروان به آنچنان سطحی نرسیده بوده که هم طراز مراد خود به درک معارف و نکات معنوی آن نایل آیند، در نتیجه یک تضّاد و برخورد عقاید و آرایی در نزد فرقه های پیرو چند عارف نُخبه در طول زمان به وقوع پیوسته و نتیجه آن شده است که مقصد و مقصودِ مُراد اولیه گُم شده و فرقه گرایی و دسته بندی های متعددی در زیر عبارات و الفاظ مخدوش شده منتسب به عارفان خبیر جای آن را بگیرد چنان که بسیاری از پیروان یک صوفی و عارف بزرگ بدون اینکه درک صحیحی از گفتار و کردار و پندار مرادِ خود داشته باشند به صورت کلیشه یی و تقلیدی خِرقه می پوشیده یا از مردم دوری می جسته و یا در رقص و سماع هایی که از شدت غلیان احساسات نبوده و صِرفاً جنبه عادت و تقلید داشته شرکت می جسته اند .

حافظ این عارف متفکّر و مجتهد با مطالعه در احوال بزرگان تصوّف و عرفان به مانند شمس تبریزی سَرَه از ناسره جدا کرده و مغز حقایق را از پوسته های شبهه به در آورده و برای خود صاحب اصول و عقایدی شده است که اظهار آن در میان خیل گمشدگان راه حقیقت و سرگشتگان بیابان جهالت برایش آسان نبوده و سبب ایجاد دشمن و مخالف می شده است . اما شهامت و شجاعت فطری این اندیشمند به حدّی بوده که در طول مدّت عمر و شعر و شاعری خویش شمشیر دفاع از حق و حقیقت را بر روی مغرضان گمراه بلند نگهداشته و در تحقیر آن ها از هیچ کوششی فروگذار نکرده است .

این غزل، حمله تند و شدیدی است به آنهایی که در راه رسیدن به مبداء، دچار انحراف فکری شده و دیگر مردمانی که به پیروی از این گمراهان، دچار گمراهی و ضلالت شده اند، و باهمه تطویل کلامی که پیش می آید بهتر است چند بیت اول این غزل شرح شود تا هرچه بهتر عقاید حافظ بر همگان روشن گردد :

1- شاعر در شروع مطلب و بیت نخست غزل خطاب به دل خود سر صحبت را باز کرده و در لباس طنز و لطیفه می گوید ای دل از جایت بلند شو و جرأتی به خرج بده تا این خرقه صوفی را که دستاویزی برای نمایاندن خود به صورت عارفان فهیم و دست از تعلّقات دنیوی کشیده شده است از تنش به درآورده و به خرابات برده و به رندان خراباتی نشان دهیم و ثابت کنیم که ما آن ها را آنچنان که هستند شناخته و پرده از کارشان برداشته ایم . ای دل از جایت بلند شو تا این گفتارهای بی سر و ته و خودپسندانه و خارج از منطق و متناقض آن ها را جمع کرده و به بازار خرافه پرستان و خرافاتیان ببریم که اگر این حرف ها مشتریی داشته باشد در آنجا وجود خواهد داشت .

2- ای دل از جـایت بلـند شو تا با هم به نزد رندان زیرک و باهوش که در لباس قلندری خود را جا زده اند و چیزی از قلـندری نمی دانند رفته و دلـق بایـزیـد بسـطـامی و جانـماز لاطائـلات و گزافه گویی های او را به عنوان سوغات سفر ببریم و به آن ها هدیه کنیم چرا که این جماعت چیزی از قلندری نمی دانند و برای آن ها که تظاهر به صوفی گری و قلندری می کند دلمشغولی مناسبی است ! این ابزار کار به دردِ این گونه اشخاص می خورد !

3- ای دل بیـا و چنگ زن صبح یعنی مطـربی که برای صبـوحی زنان آهنگ مخصوصـی با چنـگ می نوازد را پیدا کرده و با او به دَرِ خانه پیر و مراد شب زنده دار رفته و مریدان و خلوتیان گِرد او را که در سراسر شب به ورد و دعا و عبادت و کشیدن ریاضت مشغولند به صبوحی زدن همزمان با نوای چنگ چنگی واداریم .

در اینجا لازم است گفته شود که منظور حافظ از (چنگ صبحی) همان چنگی و چنگ زن بامدادی است و تعاریف و توضیحات اساتید و سروران محترم درباره این کلمات منطبق با واقعیّت نیست و این یک ضرورت شعری است که به جای چنگی صبح، چنگ صبحی در شعر آورده شده است .

4- ای دل برخیز و بیا تا با هم آن عهدی را که در روز الست بستیم تا در راه شناختن سر منشاء کاینات در راه عشق گام زده و پیش برویم و مانند موسی در حالی که نعره می زنیم : ( خودت را به من بنمای) تا وعده گاه نهایی و پایان خط پیش بتازیم و دست از کوشش برنداشته و وقت تلف نکنیم تا شاید او را باز شناسیم .

5- و در این راه طبل شکوه و عظمت تو را (خدا را) بر بام عرش به صدا درآورده و بیرق موفقیت و شناسایی تو را که در اثر عشق حاصل شده بر فراز آسمان ها به اهتزاز درآوریم .

در پایان لازم اسـت چـند کلمه درباره بایـزیـد بسـطـامی آنچـه به واقعـیت نزدیک است گفتـه آید .

بایزید بسطامی یکی از عرفای اسلامی است که اصلاً ایرانی و جدّ او زرتشتی بوده است و در سال 261 هجری وفات یافته است . نام صحیح او ابویزید طیفور بن عیسی البسطامی است و طرفداران او به طیفوریه موسومند. عرفای بزرگ دیگر بعد از او مانند جنید و عطّار او را به بزرگی یاد کرده اند اما در پندارهای او در قالب شطحیات راهگشای راهی نیست و نام و شهرت او دلیل بر ارزش والای او نمی تواند باشد بلکه همین گزافه گویی ها سبب شده که پس از او شهرتی به هم رسانده و امر را بر سالکان پیش پا بین مشتبه سازد .

حافظ اولین عارفی است که گفته های بی دلیل و منطق و تعاریف بی جای دیگران را به دور ریخته و در این غزل او را تخطئه و کماهو حقّه شناسانیده است.

(شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان)


غزل به قلم علامه قزوینی :

خيز تا خرقه صوفی به خرابات بريم شطح و طامات به بازار خرافات بريم
سوی رندان قلندر به ره آورد سفر دلق بسطامی و سجاده طامات بريم
تا همه خلوتيان جام صبوحی گيرند چنگ صبحی به در پير مناجات بريم
با تو آن عهد که در وادی ايمن بستيم همچو موسی ارنی گوی به ميقات بريم
کوس ناموس تو بر کنگره عرش زنيم علم عشق تو بر بام سماوات بريم
خاک کوی تو به صحرای قيامت فردا همه بر فرق سر از بهر مباهات بريم
ور نهد در ره ما خار ملامت زاهد از گلستانش به زندان مکافات بريم
شرممان باد ز پشمينه آلوده خويش گر بدين فضل و هنر نام کرامات بريم
قدر وقت ار نشناسد دل و کاری نکند بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم
فتنه می‌بارد از اين سقف مقرنس برخيز تا به ميخانه پناه از همه آفات بريم
در بيابان فنا گم شدن آخر تا کی ره بپرسيم مگر پی به مهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز حاجت آن به که بر قاضی حاجات بريم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

خيز تا خرقه صوفي به خرابات بريم         شطح و طامات به بازار خرافت بريم
سوي رندان قلندر به ره آوردسفر           دلق بسطامي و سجاده طامات بري
تا همه خلوتيان جام صبوحي گيرند         چنگ صبحي به در پير مناجات بريم
با تو آن عهد كه در وادي ايمن بستيم     همچو موسي ارني گوي به ميقات بريم
كوس ناموس توا زگنگره عرش زنيم علم عشق تو بربام سماوات بريم
خاك كوي تو به صحراي قيامت فردا     همه برفرق سر از بهر مباهات بريم
ورنهد در ره ما خار ملامت زاهد       از گلستانش به زندانمكافاتبريم
شرممانبادزپشمينهآلوده خويش         گر بدين فضل و كرم نام كراماتبريم
قدر وقت از نشناسد دل و كاري نكند   بسخجالت كه ازين حاصلاوقات بريم
فتنه مي بارد از اين سقف مقرنس برخيز     تا به ميخانه پناه ازهمه آفات بريم
در بيابان هواگم شدن آخر تا چند         ره بپرسيم مگر پي بهمهمات بريم
حافظ آب رخ خود بر در هر سفله مريز       حاجت آن به كه بر قاضي حاجات بريم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

۲ نظر:

  1. خیلی به وصف حالم نزدیک بود.امیدوارم اگر به صلاحمه خدا راهش رو جلو پام بذاره...
    روح حافظ شاد.

    پاسخحذف