از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

لذت داغ غمت - خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم - غزل 368 - 384

384- لذت داغ غمت
خيز تا ازدر ميخانه گشادي لبيم     برره دوست نشينيم و مرادي طلبيم
زاد راه حرم وصل نداريم مگر     به گدايي زدر ميكده زادي طلبيم
اشك آلوده ما گرچه روان است ولي     به رسالت سوي او پاك نهادي طلبيم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام     اگر ا زجور غم عشق تو دادي طلبيم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد   مگر ا زمردمك ديده مدادي طلبيم
عشوه اي از لب شيرين تو دل خواست به جان به شكر خنده لبت گفت مزادي طلبيم
تا بود نسخه عطري دل سودازده را     ا زخط غاليه ساي تو سوداي طلبيم
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد     ما به اميد غمت خاطرشادي طلبيم
بر در مدرسه تا چند نشيني حافظ     خيز تا از در ميخانه گشادي طلبيم

توضيحات :
گشاد( انبساط خاطر ) مراد ( حاجت ) مگر ( همانا ) زاد ( توشه سفر ) لوح بصر ( صفحه چشم ) مزاد (زياد كردن قيمت چيزي = بشتر ) مداد (رنگ يا سياهي ) سواد ( رونوشت ) داد ( عدل = لذت ) عشوه ( فريب دادن شيوو حالت ) معني بيت 1( برخيز تا از در ميخانه فتح بابي و فرجي بجوييم خاكسار راه يار شويم و حاجتي ازدوست بخواهيم ) معني بيت 2( همانا توشه راهيبرايرسيدنبه بارگاه وصال نداريم پس با گدايي از ميخانه آنرا به دست آوريم ) معني بيت 3( اگر چه اشك خون آلودماروانو جارياست اما شايستگي لازم را ندارد كه ازجانب ما بسوي محبوب رود پس براي پيام رساني قاصدي پاك سرشت جز اشك طلبيم ) معني بيت 4(لذدت داغ غم تو بر دل ما حرام مي باشد مگر اينكه از ستم غم عشقت داد و امان بخواهيم ) معني بيت 5(نقطه خال تو را نمي شود بر صفحه چشم تصوير كرد مگر اينكه از مردمك چشم مداد و مركب بخواهيم كه او شايسته اين كار است )

نتيجه تفال :
1-   دست به فعاليت خوش زده ايد به شرط آنكه ادامهدهيد و بين را خسته نشويد اين استمرار موجب مي شود كه گرفتاريهاي جنالعالي و خانواده از بين برود
2-   زياد به فكر همراه و شريك نباشيد و از سرزنش ديگران هم هراس به دل راه ندهيد زيار با دقت وانديشه و سرعت عمل و توكل برخدا كار شما انجام خواهد گرفت و خداوندشما را ياري ميكند
3-   خواجه در بيتهاي 6-7-8- فرمايد ( دل به بهاي جان ا ز لب شيرين تو اشاره اي خواست لبت با تبسم شيرين جواب داد كه بايد قدري بر قيمت آن اضافه كني زيرا جان به تنهايي كافي نيست )( همان گونه كه براي درمان جنون و سودازدگي عطر تجويزمي شود مانيز از سبزه چهره تو كه مشك فشانمي باشد نسخه و رونوشتي مي جوييم )( چون عشق تو درد دلي كه فاغ از انديشه دنيا باشد مي خواهد مانيز در آرزوي يافتن اين گنج غم دلي شاد و وارسته ازقيد تعلقات مي جوييم ) خود تفسير كنيد
4-   از مسافر اطلاعات خوبي دريافت مي كنيد به دوستان بيشتر توجه كنيد و به پدر و مادر هم لطف داشته باشيد به زودي خوابي خواهيد ديد كه پدرتان با شما سخن مي گويد و دردل مي كند نشانه آنست كه قدرت شما در اداره زندگي بيشتر مي شود و راهنماي ديگران مي شويدو مورداحترام همگان قرار خواهيد گرفت )
5-   رايانه در رسيدن به خواسته يتان كمك  مي كندو ازطريق امواج خبرهاي خوبي دريافت مي كنيد اما بايد بسيار هوشيار و زيرك باشيد تافريب نخوريد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی ابیات غزل:

1) برخیز تا از دَرِ میخانه برای کار خود گشایشی دست و پا کنیم. سر راه دوست بنشینیم و از او حاجتی طلب کنیم.
2) توشه راه دراز رسیدن به مشکوی معشوق را نداریم، چاره یی جز این نداریم که از دَرِ میکده و از راه گدایی توشه راهی به دست آوریم.
3) اشک آلوده و ناپاک ما هر چند جاری و رونده است اما بهتر آن است که برای پیغام فرستادن به سوی محبوب، پاک سرشتی را برگزینیم .
4) اگر از ستم غم عشق تو دادخواهی کنیم لذّت سوزش غم عشق تو بر دل ما حرام باشد.
5) خال سیاه نقطه مانند تو را نمی توان بر صفحه دیده نقش کرده و نشانید، مگر اینکه به کمک مردمک دیده و از سیاهی آن استمداد کنیم.
6) دل از لب شیرین تو اشاره موافقی به قیمت جان خود طلب کرد . لبت با خنده پاسخ داد که بهای بالاتری را طلب می کنیم.
7) تا برای درمان بیماری دل شیدا، نسخه یی از داروهای معطّره بدست آید، رونوشتی از خط سبزه خوشبوی چهره تو بدست می آوریم.
8) از آنجایی که عشق تو جز در دل های با نشاط و فارغ البال نمی گنجد، ما نیز به آرزوی رسیدن به غم عشق تو دلی شاد و بی خیال طلب می کنیم.

9) حافظ تا چند بر دَرِ مدرسه نشسته و وقت به هدر میدهی برخیز تا از در میخانه برای کار خود گشایشی دست و پا کنیم.

*
شرح ابیات غزل:

هدف حافظ از سرودن این غزل و چند غزل مشابه آن، بازگو کردن پاره یی از نکات عرفانی است که ماحصل تجربه هایی است که از سیر و سلوک عاید او گردیده و همگی را در قالب این غزل گنجانیده است. و هرگز نباید منظور اصلی شاعر را در سرودن این غزل صرفاً غزلسرایی دانست بلکه قالب غزل راه ساده و انتخابی بازگو کردن مکنونات قلبی حافظ است که در اینجا هم از آن استفاده شده است .

حافظ در این 9 بیت مطالب زیر را به سالکان گوشزد می کند :

1-برای موفقیت و رسیدن به هدف نهایی که از مسیر علم الیقین و عین الیقین به مرحله نهایی حقّ الیقین است ما بایستی از دَرِ میخانه، طلب استمداد کنیم و میخانه سالک همان باطن اوست که از راه اشراق او را به معرفت کامل می رساند .

2-چون توشه این راه را در اختیار نداریم و این توشه عبارت است از سرمستی و سکر از باده شوق و ذوق و پشت پا زدن به عوالم مادّی و توجه کامل به هدف نهایی، بنابراین ما بایستی این توشه راه را از گدایی دَرِ میخانه تحصیل کنیم و چنان که گفته شد میخانه سالک همان باطن اوست و ما بایستی از ضوابط عقلایی دنیوی که عمر بشر در راه آن بیهوده تلف شده و چیزی بر درجه معرفت انسان نمی افزاید دست کشیده و از مسیر باطن و دل راه اشراق را برگزینیم.

3-سالک باید نخست باطن خود را (میخانه وجود) از آلودگی ها و افکار مادی دنیوی شسته و تطهیر کند تا از حجنره دلی پاک و آینه مانند بتواند نوای صادقانه خود را به جهت و سوی مبداء خلقت بفرستد، شاید که پژواک و بازتاب این صدا کارگشای او گردد و این همان چیز است که حافظ در مصراع اول مطلع غزل خود می خواهد یعنی طلب گشادی و گشایش امور.

حافظ می گوید پس از آن که باطن خود را از افکار پلید مادّی دنیوی تطهیر کردیم، آن موقع ناله سحری و آه مناجات های شبانه ما مؤثر واقع خواهد شد وگرنه اشکی و مناجاتی که از دیده و دل دوخته شده به دنیا بر دیده و زبان جاری گردد به سبب عدم استحقاق نمی تواند به عنوان رسالت به سوی (او) فرستاده شود و این رسول هرگز به آستانه (او) راه نمی یابد . در اینجا لازم است صنعت ایجاز کلام را در شعر حافظ دریابیم و ضمیر (او) را که منظور ذات باری تعالی است به خوبی استنباط کنیم .

4-سالک هرگز نباید متوقع اعتنای محبوب باشد . این محبوب است که بسته به اعمال و رفتار و طرز اندیشه سالک، هر زمان مستحق عنایت باشد او را مشمول لطف و عنایت خویش قرار می دهد و سالکی که از راه کم حوصلگی، شک و تردید به خود راه داده و در دل زبان به شـکایت گشاید رهـروی دل آگـاه نیست و بـه بی راهه کشانیده می شود . حافظ در این بیت می گوید توفیق کسب لذّت عشق و وصال تو بر من حرام باد اگر در مسیر سیر و سلوک گامی از جاده شکیبایی و تسلیم به بیرون نهم .

5-در نزد عرفا خال نقطه وحدت حقیقی است و خال سیاه، عالم غیب را گویند. حافظ خال را علامتی و نشانی و تصویری از ذات متعال تصور کرده می فرماید این نقطه و علامت را نمی توان به کمک مردمک چشم مشاهده کرد، یعنی این نقطه و علامتی نیست که مانند سایر اجسام مادی در عالم خارج تشکّل و جسمیّت به خود گرفته و ما همانطور که سایر اشیاء را می بینیم، آن را هم مشاهده کنیم . طرز دیدن این نقطه خال به نحو دیگری است و آن این است که ما مردمک چشم خود را که به مثابه خال سیاهی است ببینیم ! ! معنای این لطیفه این است که نقطه خال یا نقطه وحدت حقیقی همان نقطه سیاه مردمک چشم است و ما بایستی با چشم باطن به آن نظر دوخته آن را بنگریم. چشمی غیر از چشم غیر از چشم ظاهر لازم است تا به روی این نقطه خال افتد و ما بایستی از سیاهی مـردمـک دیده که انعکاس خال معشوق در آیینه چشم است کمک گرفته و نقطه یی از آن سیاهی را بر صفحه چشم دل بنشانیم .

و مختصر کلام آن که این نقطه وحدت حقیقی بر لوح دیدگان نقش نمی بندد و این نقطه چون مردمک دیده خود بر دیده نشسته و چنان به دیده نزدیک است که بایستی با چشمی خارج از محدوده جسم یعنی چشم باطن و اشراق آن را درک کنیم .

6-سالک نباید در راه سیر و سلوک پیوسته منتظر خضر وادی نجات باشد تا او را راهنما گردد و یا آنکه متوقٌع راهنمایی هادی سبل گردد. بلکه بایستی به جان بکوشد و کوشش، هر چه بیشتر باشد فاصله سالک تا مرجع کوتاهتر گردد. حافظ در این بیت می فرماید دل من در راه وصال تو کم حـوصلگی کرد و از معـشوق اشاره موافقتی را متوقع بود. پاسخ آمد که بیش از آنچه رنج راه کشیده یی مقاومت بایستی کرد تا خود به مقصد برسی .

7-سالک باید در مسیر طریقت چون زنبور عسل با بوی آشنای کند و به سوی مقصد در حرکت باشد و دل دیوانه و شیدای خود را همچنان که با داروهای معطّره در رفع و علاج شوریدگی آن می کوشد با بوی خوش امید و انتظار که از جانب معشوق به مشام می رسد خود را از نگرانی و شوریدگی به در آورده و با عزمی راسخ به سوی مقصود گام بردارد.

8-دلی که درآن ذوقی و حالی نبوده و از چراغ شوق و انتظار روشن نباشد هرگز محلّ تجلّی نور حقیقت نخواهد شد و بدین سبب حافظ بر آن است که در هر حال خاطر خود را شاد و مستعدّ دریافت غم عشق او نگاه دارد و این حجره مقدّس را با غم امور دنیوی تاریک و غمناک نسازد و این هشتمین دستور و نکته یی است که حافظ به آن اشاره دارد.

9-بالاخره حافظ در مقطع کلام ، شناخت حقّ جلّ و علا را از راه قیل و قال و درس و فحص و لای کتاب و در حوزه مدرسه نمی داند و راه اشراق را انتخاب می کند. به همین سبب در بیت مقطع با به کار گرفتن صنعت ردّ المطلع به کلام اول خود باز می گردد و می فرماید : خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم.

(شرح جلالی بر حافظ / دکتر عبدالحسین جلالیان)


غزل به قلم علامه قزوینی :

خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم
زاد راه حرم وصل نداريم مگر به گدايی ز در ميکده زادی طلبيم
اشک آلوده ما گر چه روان است ولی به رسالت سوی او پاک نهادی طلبيم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام اگر از جور غم عشق تو دادی طلبيم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد مگر از مردمک ديده مدادی طلبيم
عشوه‌ای از لب شيرين تو دل خواست به جان به شکرخنده لبت گفت مزادی طلبيم
تا بود نسخه عطری دل سودازده را از خط غاليه سای تو سوادی طلبيم
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد ما به اميد غمت خاطر شادی طلبيم
بر در مدرسه تا چند نشينی حافظ خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

خيز تا ازدر ميخانه گشادي لبيم     برره دوست نشينيم و مرادي طلبيم
زاد راه حرم وصل نداريم مگر     به گدايي زدر ميكده زادي طلبيم
اشك آلوده ما گرچه روان است ولي     به رسالت سوي او پاك نهادي طلبيم
لذت داغ غمت بر دل ما باد حرام     اگر ا زجور غم عشق تو دادي طلبيم
نقطه خال تو بر لوح بصر نتوان زد   مگر ا زمردمك ديده مدادي طلبيم
عشوه اي از لب شيرين تو دل خواست به جان به شكر خنده لبت گفت مزادي طلبيم
تا بود نسخه عطري دل سودازده را     ا زخط غاليه ساي تو سوداي طلبيم
چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد     ما به اميد غمت خاطرشادي طلبيم
بر در مدرسه تا چند نشيني حافظ     خيز تا از در ميخانه گشادي طلبيم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر