از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

نذر كردم - خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم - غزل 359 - 381

381 - نذر كردم
خرم آن روز زين منزل ويران بر وم   راحت جان طلبم وز پي جانان برو م
گرچه دانم كه به جايي  نرد راه غريب    من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
چون صبا با تن بيمارو دل بي طاقت   به هواداري آن سرو خرامان بروم
دل ازوحشت زندان سكندربگرفت     رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
در رهاو چو قلم گر به سرم بايدرفت   با دل زخم كش و ديده گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدرآيم روزي   تادر ميكده شادان و غزلخوان بروم
به هواداري او ذزه صفت رقص كنان     تالب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احول گرانباران نيست   پارسايان مددي تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون همره كوكبه آصف دروان بروم

توضيحات :
خرم ( اسم صوت خوشا ) منزل ويران ( كنايه از اين دنيا ) راحت جان ( آسايش روان ) طلبم ( بجويم ) جانان ( محبوب ) دانم ( يقين دراغم ) بوي ( آرزوي ) زلف پريشان (گيسوي آشفته ) زندان سكندر ( مراد از شه ريزد ) ملك سليمان ( سرزمين پارس = شيراز= توضيح اينكه بخري جمشيد راهمان سليمان پيامبر مي دانستند ) تازيان ( جمع تازي = صفت فاعلي = تازندگان اسب ازمصدرتاختن تازيدن )مدد ( همت عنايت ) معني بيت 3( با جسم بي طاقت و دل بيمار مانندصبا راه مي سپارم و به اميدعشق و مهر ورزي آن سرو خرامان روانه مي شوم ) معني بيت 4( از ترس و هراس حبس اسكند يعني شهر يزد آزرده خاطر م ساز سفر كنم و خود را به شهر سليمان يعني شيراز برسانم توضيح اينكه حافظ سف5ريبه يد كرد ولي به سبب علاقه به شيراز به آن شهر باز گشت ) معني بيت 5( اگر در راه عاشقي همانند قلم به سر راه بايد پوييد مننيز با دل مجروح و چشم اشكبار قدم در راه مي گذارم ) معني بيت 8( تازندگان اسب نگران حال آنان كه در زير بار گران حادثه كمرشان خنيده است نمي باشند پس اي عابدان و زاهدان به دعاي شما به خوشي و خرمي از اين جا به ديار خود مي روم )

نتيجه تفال :
1-   به زودي تغيير و تولكلي دركار و زندگي شماپديد مي آيد بنحوي كه همه شاد و خرم خواهند شددست دست به كاري خواهيد زدكه با گذشته تفاوت فاحش دارد و پيشرفت و ترقي شما در اين مي باشدبه شرط آ»كه همراه با دقت سرعت و انديشه باشدالبته لازم است با يكي از دانايان مشورت كنيد و مغرور و خودخواه نشويد و توكل بر خداداشته باشيد
2-   اين نيت به خوبي و خوشي برآورده مي شود و جاي هيچ ونه نگراني نمي باشد شما قدري بي حوصله و وسواسي مي باشيد در حالي كه كارها با عجله خراب مي شود توجه داشته باشيد كه  موفقيت در چند قدمي شماست بهگذشته فكر نكنيدزيرا گذشته تمام شدو برگشتي ندارد
3-   مسافر شما حالش خوبست به زودي خبرهاي خوشي ميدهدبيمار شفا مي يابد قرض ادا مي  شود تغيير مكان و شغل حتمي است ازدواج عملي م يگردد و طلاق نيز عملي است به همسر خودمهربان باشيد و زياد به او ايراد نگيريد
4-   به زودي خوابي خواهيد ديد و آن چهره حضرت مريم يا يكي از زنان معصوم و محبوب نزد خداوند است نشانه آنست كه مادر يا پدر مي شويدو پاكي و صداقت شما زبانزد خاص و عام مي شود و موفق خواهيدشد
5-   رنگ سفيد و صورتي برازندكي شما را بيشتر خواهد كرد و موجب اتكاي نفس و قدرت خلاقيت شما خواهدشد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (359)

خرّم : (شبه جمله) خوشا .

منزل ویران : خانه خراب، کنایه از شهر یزد .

جانان : محبوب .

به جائی نبرد راه غریب : غریب و آواره جایی را نمی شناسد .

بو : 1- رایحه، 2- آرزو .

زندان سکندر : زندان اسکندر، لقب شهر یزد .

ملک سلیمان : کشور سلیمان، لقب شهر شیراز .

بی طاقت : بی تاب و توان .

زخم کَش : مجروح .

نذر : تعهّد، عهد کردن، انجام کاری را بر خود واجب کردن .

به هواداری : به شوق، به طرفداری .

به سرم باید رفت : باید با سر بروم .

ذرّه صفت : مانند ذرّه، غبار مانند .

چشمه خورشید : قرص آفتاب .

تازیان : عرب ها، مقصود عرب های مقیم یزد از قبیله بنی تمیم است که از صدر اسلام تا زمان حافظ در محلۀ بزرگی به نام لَردِ تازیان که هنوز آن محله در شهر یزد موجود است سکنی داشتند .

پارسایان : پارسیان، زرتشتیان، لقبی که در مقابل جماعت تازیان مقیم یزد به زرتشتیان و ساکنین اصلی یزد داده بودند .

کوکبه : همرهان و ملازمان، موکب، قشون و توابع .

آصف دوران : وزیر وقت .

معانی ابیات غزل (359)

1) خوشا روزی که به دنبال محبوب از این خراب آباد بروم و در جستجوی آسایش جان خود برآیم.

2) هر چند می دانم که غریب راه از چاه باز نمی شناسد، من به بو و به آرزوی آن زلف های پریشان راه می افتم .

3) دلم از تنهایی و اندوه در زندان اسکندر ( یزد ) گرفته است . اسباب کشی می کنم و تا شهر سلیمان ( شیراز ) می روم .

4) با تن تب دار و دل بی تاب و توان، مانند نسیم صبا به شوق دیدار آن محبوب خوش خرام می روم .

5) هرگاه ناگزیر به این باشم که مانند قلم این راه را با سر بپیمایم، با دل خونبار و بردبار و دیده گریان راه می افتم .

6) نذر و تعهد کرده ام که اگر روزی بیاید که از زیر بار این اندوه رهایی یابم، با شادی و در حال غزلخوانی تا در میخانه راه را بپیمایم .

7) به اشتیاق دیدار روی تو، همانند غبار رقص کنان تا به سرچشمه خورشید درخشان خواهم رفت .

8) 1- عرب ها غم حال آن هایی را که بار سنگینی به دوش دارند نمی خورند. ای پارسیان (زرتشتیان) کمک کنید تا به خوشی و راحتی ( از این شهر ) بروم. 2- تازَندِگان سبکبار، غم سنگیم باران را نمی خورند ای دوستان پارسا به من مددی برسانید تا به خوشی و راحتی بروم .

9) و اگر به مانند حافظ نتوانم خود از این بیابان راهی به بیرون بیابم ( به ناچار ) همراه ملازمان وزیر وقت خواهم رفت .

شرح ابیات غزل (359)

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر غزل : رمل مثمّن مخبون محذوف

*

خواجو کرمانی : خرّم آن روز که از خطّۀ کرمان بروم

دل و جان داده ز دست از پی جانان بروم

*

در مبحث ( چرا حافظ به یزد تبعید شد ) و در صفحه 88-90 شرح این غزل آمده و خوانندگان محترم را به مطالعه آن توصیه می کنم. آنچه ذکر آن در اینجا ضرورت دارد یکی این که با صراحتی که در مفاد ابیات این غزل مشهود است و شاعر آرزوی خلاص شدن از این منزل ویران یعنی زندان سکندر را دارد و در غزل های دیگر مانند غزل 319 این کتاب و سایر غزل هایی که در مبحث تبعید حافظ به یزد آمده همین نشانه ها موجود است، معذلک مشاهده می شود که مفسّرین و شارحین محترم سفر حافظ به یزد را منکر می شوند و ما برای اثبات این تبعید تاریخی است که ایهامات این غزل ها را بازگو می کنیم تا از هر جهت رفع شبهه بشود .

مطلب دیگر این که کلمه پارسیان را که حافظ در شعر به سبب ضرورت شعری به صورت پارسایان آورده یکی از شاهکارهای ایهام است . معنای ظاهر بیت را باید در معنای کلمه تازیان جستجو کرد. شاعر می گوید آن ها که بر مرکب تازنده سوارند و سبکبارانه می تازند هیچوقت دلشان به حال آن که بارهای سنگینی دارد نمی سوزد بعد می فرماید ای بندگان مؤمن و پارسای خدا هرکجا هستید به من مددی کنید تا به راحتی از این خراب شده یزد بروم .

اما معنای ایهام آن همان است که در صفحه 88-90 گفته شده است و صفحات تاریخ گواه بر این است که لشکری برای سرکوبی در زمان عثمان به سرکردگی سعید فرزند خلیفه وقت و قثم بن عباس به ایران می آیند و چون در یزد جماعتی از پارسیان یعنی ایرانیان زرتشتی با شبیخون تعدادی از اعراب مهاجم را کشته بودند به یزد آمده و پس از قلع و قمع مردم در اینجا مقیم می شوند وو طایفه بنی تمیم در بیرون شهر آن روز مسکن می گزینند علت این که این طایفه عرب ناچار می شوند برای خود در بیرون شهر محله یی که بعدها به نام محله تازیان مشهور شده بنا کنند این بوده که در بدو امر اعراب می خواستند در منزل هر نفر پارسی یکی دو نفر عرب اقامت کنند و چون این تدبیر مؤثر واقع نشده و منجر به بلوا و آشوب می شود به ناچار برای خود محلّه یی به نام تازیان می سازند که هنوز هم به نام لَردِ تازیان وجود دارد و امروزه در داخل شهر افتاده است . حافظ نخست از سرکردگان این جماعت طلب استمداد کرده و یا در شعر چنین ادّعایی را دارد و به درخواست او ترتیب اثر داده نشده و به ناچار از پارسیان می خواهد که به او کمک کنند . لغت پارسیان از صدر اسلام تا زمان حافظ در ایران و تا به امروز در هندوستان به معنای ایرانیان زرتشتی است . عدّه یی از ایرانیان زرتشتی که در هجوم اعراب به ایران جلای وطن کرده و به هندوستان رفتند، تا به امروز در آنجا مقیمند و به نام پارسیان، مؤسسات و تشکیلاتی دارند. بنابراین، این بیت دارای یک معنای ظاهری و یک معنای باطنی یا ایهامی است که به آن اشاره شد
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

خرم آن روز کز اين منزل ويران بروم راحت جان طلبم و از پی جانان بروم
گر چه دانم که به جايی نبرد راه غريب من به بوی سر آن زلف پريشان بروم
دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت رخت بربندم و تا ملک سليمان بروم
چون صبا با تن بيمار و دل بی‌طاقت به هواداری آن سرو خرامان بروم
در ره او چو قلم گر به سرم بايد رفت با دل زخم کش و ديده گريان بروم
نذر کردم گر از اين غم به درآيم روزی تا در ميکده شادان و غزل خوان بروم
به هواداری او ذره صفت رقص کنان تا لب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احوال گران باران نيست پارسايان مددی تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ ز بيابان نبرم ره بيرون همره کوکبه آصف دوران بروم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

خرم آن روز زين منزل ويران بر وم   راحت جان طلبم وز پي جانان برو م
گرچه دانم كه به جايي  نرد راه غريب    من به بوي سر آن زلف پريشان بروم
چون صبا با تن بيمارو دل بي طاقت   به هواداري آن سرو خرامان بروم
دل ازوحشت زندان سكندربگرفت     رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم
در رهاو چو قلم گر به سرم بايدرفت   با دل زخم كش و ديده گريان بروم
نذر كردم گر ازين غم بدرآيم روزي   تادر ميكده شادان و غزلخوان بروم
به هواداري او ذزه صفت رقص كنان     تالب چشمه خورشيد درخشان بروم
تازيان را غم احول گرانباران نيست   پارسايان مددي تا خوش و آسان بروم
ور چو حافظ نبرم ره ز بيابان بيرون همره كوكبه آصف دروان بروم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر