ا زمن جدا مشو كه توام نور ديده اي آرام جان و مونس قلب رميده اي
از دامن تو دست ندراند عاشقان يراهن صبوريايان درديه اي
از چشم زخم خلق مبادت گزند ا زآنك در دلبري بغيت خوبي رسيده اي
دل بمدار هان كه رسي هم به روز وصل شبها چو زهر فرقت جانان چشيده اي
منعم مكن زعشق وي اي مفتي زمان معذور دارمت كه تواو را نديده اي
آن سرزنش كه كرد ترا دوست حافظا بيش از گليم خويش مگر پا كشيده اي
توضيحات :
معني بيت 1( اي محبوب مرا ترك من كه نور چشمانم سبب آرامش و راحتي جان و انيس قلب رميده ام تو هستي )معني بيت 20 عاشقان از دامن تو دست بر نمي دارند زيرا كه پيراهن صبوري آنان را تو پاره كردهاي صبر و قرار را از آنانگرفته اي ) معني بيت 30 ا زچشم زخم مردم گزد نبيني زيرا كه در دلربايي به نهايت زيابيي رسيده اي ) معني بيت 4( آگاه شو و پريشان خاط مباش زيار بالاخره به روز وصال مي رسي چونكه شبها زهر فراق و هجران جانان را چشيده اي ) معني بيت 5( اي فتوا دهنده زمان مرا از عشق و علاقه به جانان منع مكن تقصيري ندراي زيا تو محبوب مرا نديده اي و گرنه خودت هم عاشق او مي شدي ) معني بيت 6( اي حافظ اين تو بيخ و سرزنشي كه محوبب ترا نمود بيهوده نمي باشد شايد زا حد و اندازه ايت تجاوز كردهاي كه شايسته توبيخ شدي)
نتيجه تفال :
1- او مي گويد اي جانان از من جدا مشو كه نور ديده ام هستي و سبب آرامش و راحت جان و مونس قلب رميده ام پس به تو نياز دارم و اميدوارم ا زچشم زخم مردم د رامان باشي
2- آگه باش كه اضطراب و نگراني در اين كار موجب تاخير مي گردد سعي كن با تلاش و اميد شاهد مقصود را در آغوش گيري
3- سعي كن پا را ز گليم خود درازت رنكني و حد و اندازه خود را در هر كاري نگه داري تا هميشه موفق شوي و كارها مطابق ميل صورت گيرد
4- از زخم زبان تو ديگران نارحت هستند و خيال مي كنند كه شما به آنها توجهي نداريد درحالي كه قلباً مايل نيستي حتي موچه اي از تو آزار ببيند پس سعي كن تغيير اخلاق بدهي
5- ثروت تو ار به راههاي بد خواهد كشانيد بدين جهت حب جاه و مقام و ثروت موجب بدبختي است كمي در كار خود تعديل روا دار و از عق لو منطق كمك بگير
6- با صب رو شكيبايي به مقصود خواهي رسيد عجله كار شيطان است پندي پدرانه دارم خداوندهيچ كس را جز در حد توان او تكليف نمي كند شما در فراز و نشيبهاي زندگي ماهر و سختگوش مي باشيد و به گونه اي غير قابل تصور وغير عادي دا رتغييرات مي شودي و از قدرت تخيل و تصوري قوي بر خورداريد چنانچه هنرمند بوديد به درجه عالي مي رسيديد چون قلب شما سرشار از عشق ذوق احساس و مهر است
7-به زودي خواب مي بينيد كه شما را تعقيب ميكنند تعبيرش اينكه ذهن ناخود آگاه شما با خطار جدي مي گويد كه خطري يا خانواده يتان را تهديد مي كند كه بايد نهايت دقت را تعمل آوريد و آنرا خنثي كنيد و ا زانديشه و قدرت خود بهره بگيريد زيرا آينده اي درخشان خواهيد داشت و نگراني رفع مي شود
8-خريد و فروش هر دو نافع است مساف ربه زودي مي آيد توليد جديد خانواده شما را خوشحال ميكند وجود نوزاد دختر شما را از بخت و اقبال خوبي بهره مند مي كند
9- مسافرتي زيارتي خواهيد رفت پيوندي خجسته بر قرار مي شود در امور تحصيلي موفق خواهيد شد قلب پدرو مادر برايتان مي تپد به آنها محبت كنيد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معاني لغات غزل (424)
تو ام نور ديدهيي: تو نور ديده ام هستي، تو به مانند فرزندم هستي.
آرام جان: آرام بخش جان.
مونس: رفيق، همدم.
قلب رميده: قلب از مردم رميده، قلب مردم گريز و گوشه گير.
از دامن تو دست ندارند: تو را رها نمي كنند، از تو قطع اميد نمي كنند.
پيراهن صبوري: جامه شكيب، جامه صبر.
غايت: نهايت.
مفتي: فتوا دهنده.
مفتي زمان: قاضي شرع وقت.
معذور دارمت: عذر تو را مي پذيرم.
پا بيش از گليم خويش دراز كردن: از حدّ خود تجاوز كردن.
معاني ابيات غزل (424)
(1) از من جدا مشو كه تو به مانند فرزند و نور چشمم ميماني. وجود تو آرامش بخش جان و همدم قلب از مردم رميده من است.
(2) عاشقانت تو را رها نميكنند، زيرا آنها را بي قرار كردهيي و ديگر صبر ندارند.
(3) آرزومندم از چشم زخم روزگار به تو آسيبي نرسد، زيرا در دلربايي به نهايت كمال رسيدهيي.
(4) اي حاكم شرع وقت، مرا از عشق وي باز مدار. از آنجا كه تو او را نديدهيي عذر تو را ميپذيرم.
(5) حافظ، شايد پاي خود را بيش از گليم خود دراز كردهيي كه آن دوست تو را سرزنش كرد.
شرح ابيات غزل (424)
وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن
بحر غزل: مضارع اخرب مكفوف محذوف
٭
سلمان ساوجي:
اي صبحدم چه شد كه گريبان دريدهيي وي شب چه حالت است كه گيسو بريدهيي
٭
مولانا جلال الدين:
اي آنكه مَر مرا را تو به از جان و ديدهيي در جان من هرآنچه نديدم تو ديدهيي
٭
اين غزل محصول ايام جواني حافظ و در حافظ به سعي احمد شاملو با 3 بيت اضافي به هشت بيت رسيده است و ابيات اضافي به شرح زير است:
داري خيال پرسش عشاق بي نوا گويا كه بوي صدق از ايشان شنيدهيي
دل بر مدار هان كه رسي هم به روز وصل شب ها چو زهر فرقت جانان چشيدهيي
آب و حيات و مرتبت خضر يافتي بك بار اگر تو خود لب دلبر مكيدهيي
و به طوري كه مشاهده ميشود از فصاحت به دورند.
شادروان قزويني در حاشيه ديوان قزويني غني درباره بيت سوم اين غزل مينويسند: « در عموم نسخ قديمه اين مصراع به صورت: از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنك آمده و در نسخ جديده به صورت: از چشم زخم خلق (يا دهر).» و در اين مورد هم هرچند (از چشم زخم دهر) كمي عاميانه است اما بر متن نسخ قديمه ترجيح داد. زيرا منظور حافظ از سرودن:
از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنك در دلبري به غايت خوبي رسيدهيي
اين است كه: خدا كند كه از بخت خود چشم زخم نخوري و بخت تو نسبت به تو حسادت نكند زيرا به نهايت درجه كمال رسيدهيي و اين مضمون هرچند برانگيزاننده احساس و مبتكرانه است اما به گوش مردم اين زمان تا حدي دشوار ميآيد.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
از من جدا مشو که توام نور ديدهای آرام جان و مونس قلب رميدهای
از دامن تو دست ندارند عاشقان پيراهن صبوری ايشان دريدهای
از چشم بخت خويش مبادت گزند از آنک در دلبری به غايت خوبی رسيدهای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان معذور دارمت که تو او را نديدهای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا بيش از گليم خويش مگر پا کشيدهای
غزل به قلم شاملو :
#####
غزل به قلم الهی قمشه ای :
#####
غزل به قلم عطاری کرمانی :
ا زمن جدا مشو كه توام نور ديده اي آرام جان و مونس قلب رميده اي
از دامن تو دست ندراند عاشقان يراهن صبوريايان درديه اي
از چشم زخم خلق مبادت گزند ا زآنك در دلبري بغيت خوبي رسيده اي
دل بمدار هان كه رسي هم به روز وصل شبها چو زهر فرقت جانان چشيده اي
منعم مكن زعشق وي اي مفتي زمان معذور دارمت كه تواو را نديده اي
آن سرزنش كه كرد ترا دوست حافظا بيش از گليم خويش مگر پا كشيده اي
غزل را بشنوید :
#####
کلیپ های مرتبت با غزل :
#####
#####
#####
توی بقیه وبسایت ها یه بیتش حذف شده....براچی اخه؟!!!
پاسخحذف