از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

تو نازك طبعي - خدا را کم نشين با خرقه پوشان - غزل 386 - 446

446- تو نازك طبعي
خدا را كم نشين با خرقه پوشان       رخ از رندان بي سامان مپوشان
درين خقه بسي آلودگي هست       خوشا وقت قباي مي فروشان
تو نازك طبعي و طاقت نياري     گراني هاي مشتي دلق پوشان
بيا وز غبن اين سلاوسيان بين     صراحي خون دل و بربط خروشان
چو مستم كرده اي مستور منشين   چو نوشم دادهاي زهرم منوشان
درين صوفي و شان دردي نديدم     كه صافي باد عيش دردنوشان
زدلگرمي حافظ برحذز باش         كه دارد سينه اي چون ديگ جوشان

توضيحات :
معني بيت 1( تو را به خدا قسم كه با مدعيان تصوف كمتر نشست و برخاست ومعاشرت كن و از عاشان وراسته و بي سر و سامان هم روي پنهان مساز ) معني بيت 2( در اين لباس خيلي آلودگي وجود دراد چون صوفي نماهستند چه خوش است لباس ميگساران و باده نوشان كه يكرنگي در آن است ) معني بيت 3( تو طبع و سرشت بسيار لطيفي داري پس تحمل درد ورنج را در مقابل عده اي ظاهر نماي خرقه پوش نداري ) معني بيت 4( بشتاب و ريا اري و خدعه اين فريبكاران را نگاه كن كه از ريا كاري آنه اشيشه شراب خون دل مي خورد وساز بربط نيز فرياد بر مي آورد ) معني بيت 5(اكنون كه مرا سرمست و شيدا كرده اي چهره پنهان مكن وقتي شراب لذيذم داده اي پس به دنبا ل آن زهر به كمم مريز و به ملف كن ) معني بيت 6( در اين گروه صوفي نما سوز عشق و مردانگي واهل درد نديدم ان شائ الله كه مجلس انس شرابخواران قديم خوش و از آلودگي پاك باشد )

نتيجه تفال :
1-   سعي كنيد با افراد ايوني و ناباب  كم ظرفيت ونادان نشست وبرخاست نكنيد كه جز سوهان روح و بدنامي ثمره اي ندراند پس در دوستان خويش تجديد نظر كلي كنيد زيرا همنشين خوب انسان راموفق مي سازد
2-   افرادي ظاهر صالح قصد دراند شمارا از مسير مستقيم منحرف سازند پس كاملاً متوجه فريب آنها باشيد و پند آن كسي كهاين هفته شما را نصيحت كرد حتماً بشنو كه فدي خيرخواه است
3-   اين نيت با تلاش و كوشش همراه با توكل برخداي متعال عملي مي گردد ولي نياز به زمان و فعاليت دراد پس شاهد موفقيت در دستان پرتوان و اراده محكم شما قرار دارد اقدام كنيد كه خداوند يارو ياور شماست
4-   ا زكسي واهمهداري و فكر مي كنيد كه راز شما آشكار مي كند ابداً نترسيد زيرا خود او گرفتار شديدا فراوان تري است
5-   به يكي از مشاهد متبركه برويد دعا نموده و سوره مباركه بقره از آيه 50 تا 80 با با حضور قلب و معني بخوانيد كه گشايش بسيار است فكر گذشته ار نكنيد شمازا زندگي خوبي برخورداريد پس د رانديشه فردا باشيد
6-   فرزندم هر نفسي كه فرو مي رود در گوش دل مرگ يك لحظه راتسليت مي گويد پس شما از لحظه ها استفاده كنيد خواستن توانستن است بخواه تا بيابي زيرا قادريد و مي توانيد تنها اراده تان ضعيف است چون مشوق نداريد اميدوارم موفق شويد
7-   از طريق امواج و اينترنت و رايانه و خبري موقيت آميز دريافت مي كنيد و مكاتبه ا مسرت بخش روي مي دهد اما بايد كاملاً حواس شما جمع باشد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معاني لغات غزل (386)

خدا را: براي خدا، به خاطر خدا.

خرقه پوشان: صوفيان خرقه پوش.

رخ پوشانيدن: 1- رو گرفتن، 2- روي پنهان كردن و دوري گزيدن.

بي سامان: بي سر و سامان، بي خانمان، آزادگان تهيدست.

وقت: هنگام، حال و كيفيت حال و در اصطلاح صوفيه: وقت، آن بود كه سالك از ماضي و مستقبل فارغ شود. صوفي در وقت است و ابن الوقت است.

خوشا وقتِ قباي مي فروشان: آفرين بر حال و چگونگي حالِ قباي مي فروشان.

صوفي وَشان: صوفي نمايان، متظاهران به صوفي گري.

دَرْد: كنايه از سوز و نياز، احساس، غيرت.

صافي باد: با صفا باد، خالي از آلودگي باد.

نازك طبع: زود رنج، حسّاس، لطيف خوي.

گراني: سرگِراني، بدخُلقي و تكبّر، خشونت و گرانجاني.

مُشتي: جماعتي، عده يي.

دلق پوش: خرقه پوش، كنايه از صوفي نمايان.

مستور: پوشيده، محجوب، عفيف.

غَبن: فريفتن، خدعه و ريا كردن، به كسي زيان وارد كردن.

سالوسيان: رياكاران، نيرنگ بازان.

دِل گرمي: 1- اميدواري، 2- جوشِ دل و سوزِ دل.

معاني ابيات غزل (386)

(1) براي خاطر خدا كمتر با صوفيان خرقه پوش معاشرت كن و روي از آزادگان بي سر و سامان برمتاب.

(2) در خرقه صوفي ناپاكي فراوان و بسيار است. آفرين بر چگونگي قباي مي فروشان قبا پوش.

(3) در اين صوفي نمايان نياز و حميّتي نديدم. خدا كند كه عيش و شادي باده نوشانِ مستمند، با صفا و خالي از آلودگي باشد.

(4) تو طبعي حساس و زودرنج داري و نمي تواني خشونت و گران جاني هاي صوفي نمايان دلق پوش را تاب بياوري.

(5) حالا كه مرا مست كرده يي روي از من نهان مكن و در حالي كه به من باده نوشين داده يي به كامم زهر مريز.

(6) بيا و بنگر كه از زيانباري و رياكاري اين نيرنگ بازان، تُنگِ شراب، دلخون و عود به فرياد درآمده است.

(7) از سوز دل حافظ بپرهيز كه سينه او چون ديگي در حال جوشش است.

شرح ابيات غزل (386)

وزن غزل: مفاعيلن مفاعيلن مفاعيل

بحر غزل: هزج مسدّس مقصور

٭

سعدي: خوشا و خرّما وقت حبيبان به بوي صبح و بانگ عندليبان

٭

روي سخن حافظ در اين غزل با شاه شجاع است و او را از دار و دسته شيخ زين الدّين علي كلاه برحذر مي دارد.

سادگي بيان حافظ در اين غزل چشمگير است و شاعر با صراحتِ لهجه، نخست شاه را از آلودگيهاي اخلاقي جماعت صوفي منش بر حذر داشته و در مقايسه با مي فروشان و مي نوشان و جماعت رندان (كه همان دار و دسته حافظ باشند) آنها را به مراتب ناصالح تر قلمداد مي كند. اين مطلب مي رساند كه حافظ در دستگاه دولتي سردسته جماعتي همفكر و هم عقيده خود بوده و از تعويض كادرِ دولتي نگراني داشته است.

در بيت چهارم حافظ به شاه يادآوري مي كند كه تو داراي طبعي حساس و زودرنج هستي و نمي تواني ادا و اطوار و تكبّرهاي اين جماعت را تحمّل كني و در ابيات پاياني غزل با تنقيد از صوفيان، از شاه مي خواهد كه نسبت به او بدرفتاري نكند و از عاقبت كار و اثرات آه سحري سينه جوشان او بيانديشد.

نكته يي كه ضرورت تذكّر دارد اينكه بعضي از شارحان محترم در معناي بيت دوم اين غزل دچار ترديد شده اند. شاعر خرقه پوشان و قباپوشان را با هم مقايسه كرده و مي فرمايد آنهايي كه در داخل خرقه هستند (صوفيان) مردماني آلوده و فاسد بوده و با مي فروشانِ قباپوش قابل مقايسه نمي باشند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

خدا را کم نشين با خرقه پوشان رخ از رندان بی‌سامان مپوشان
در اين خرقه بسی آلودگی هست خوشا وقت قبای می فروشان
در اين صوفی وشان دردی نديدم که صافی باد عيش دردنوشان
تو نازک طبعی و طاقت نياری گرانی‌های مشتی دلق پوشان
چو مستم کرده‌ای مستور منشين چو نوشم داده‌ای زهرم منوشان
بيا و از غبن اين سالوسيان بين صراحی خون دل و بربط خروشان
ز دلگرمی حافظ بر حذر باش که دارد سينه‌ای چون ديگ جوشان


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

خدا را كم نشين با خرقه پوشان       رخ از رندان بي سامان مپوشان
درين خقه بسي آلودگي هست       خوشا وقت قباي مي فروشان
تو نازك طبعي و طاقت نياري     گراني هاي مشتي دلق پوشان
بيا وز غبن اين سلاوسيان بين     صراحي خون دل و بربط خروشان
چو مستم كرده اي مستور منشين   چو نوشم دادهاي زهرم منوشان
درين صوفي و شان دردي نديدم     كه صافي باد عيش دردنوشان
زدلگرمي حافظ برحذز باش         كه دارد سينه اي چون ديگ جوشان


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

۱ نظر:

  1. من از شما استاد عزیز به خاطر تهیه این وبسایت و نیز این تعابیر زیبا تشکرمیکنم چرا که توی سخت ترین لحطه های سردرگمی و بی کسیم اینجا از لابلای این شعرها و این تعابیر همیشه قوت قلب گرفتم که زندگیو ادامه بدم و امیدوار شدم و جلو رفتم و پیشرفت و موفقیت نیبم شده و در شرایط خا ارامش گرفتم. متشکرم

    پاسخحذف