از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

فضاي سينه - مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم- غزل 332 - 428

428- فضاي سينه
مزن بر دل زنوك غمزه تيرم       كه پيش چشم بيمارت بميرم
نصاب حسن در حد كمال است       زكاتم ده كه مسكين و فقيرم
قدحپركن كه من در دولت عشق     جوانبخت جهانم گرچه پيرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست       كه فكر خويش گم شد از ضميرم
مبادا جز حساب مطرب و مي       اگر نقشي كشد كلك دبيرم
در آن غوغا كه كس كس را نپرسد       من از پير مغان منت پذيرم
چو طفلان تا كي اي زاهد فريبي   به سيب بوستان و شهد و شيرم
قراري بسته ام با مي فروشان     كه روز غم بجز ساغر نگيرم
من آن مرغم كه هر شام وسحرگاه       زبام عرش مي آيد صفيرم
خوشا آن دم كه استغناي مستي     فراغت بخشد از شاه و وزيرم
چو حافظ گنج او در سينه دارم   اگر چه مدعي بيند حقيرم

توضيحات :
نوك غمزه ( پيكان وتير عشوه و ناز ) چشم بيمار ( چشم خمار ) نصاب حسن ( سرمايه زيبايي تو ) كمال ( كامل ) زكات ( چون به حد كمال رسيده پس  واجب است زكات آنرا بدهي ) دولت عشق ( اقبال و سعادت محبت ) قدح( ساغر ) جوانبخت ( نيك بخت ) دوست ( عشق محبوب ) معني بيت 5( اگر قلم كاتبم حرفي بنويسد مبادا جز از حساب مطرب و مي چيزي بنويسد يعني كرامالاكاتبين به دفتر حسابم جز مي و مطرب چيزي ننويسد ) معني بيت 6( در ا» آشوب كه كسي از هيچ كس نمي پرسد روز قيامت از نعمتهاي فراوان مرشد سپاسگزار و منت پذير هستم ) معني بيت 7( اي زاهد و پارسا ديگر مرا چون كودكان به وعده نعمتهاي بهشتي مانند سيب و عسل و شير فريب مده ) نگيرم ( به دست نگيرم ) سفير ( بانگ ) مرغ ( طاير قدسي ) مفهوم بيت 9( من پرنده قدسي هستم كه در شام و بامداد مرا به آسمان مي خوانند يرا مرغ آن چمن هستم ) استغناي مستي ( بي نيازي و رهايي از قيد تعلقات ) فراغت ( آسوده دلي ) مدعي ( دشمن ) خقير ( بيچاره ) گنج ( گنجينه عشق )

نتيجه تفال :
1-   لسان الغيب در بيتهاي 1-2- و آخر به ترتيب فرمايد ( يا نوك تيز ناز و كرشمه دلم رامجروح مكن زيرا من در برابر چشم خمار تو جان فدا مي كنم پس نيازي به تير زدن نمي باشد )( سرمايه زيبايي تو به حدكمال وتمام رسيده بطوريكه لازم است زكات آرنا بپردازي زيرا هر چيزي زكاتي دارد پس زكات زيبايي خود را بهاين بيچاره و مسكين بپرداز ) ( همچون حافظ گنج عشق يار را در دل پنهان كرده ام اگر چه دشمن مرا كوچك و حقير بداند ) خود تفسير كنيد
2-   اين انديشه و فكر و نيت شبانه رو هرماه و همراه و همگام شما ي باشد جنابعالي شخصي با صداقت و مهربان مي باشيد اما او سياستمدار است و با تفكر عمل مي كند وعشق هم تفكر زياد را نيم پسندد به هر صورت چاره شما رد صبر وشكيبايي است تا او از ترديد خارج شود
3-   كارهاي او از روي عمد مي باشد چون مي خواهد شما را امتحان كند پس شما بسيار مواظب باشيد و اروي حوصه دقت و نحبت كار كنيد
4-   مسافرتي خوش در پيش درايد پدر يا همسرتان مشغول معامه ايست ه برايش سود آور است اما به او گوشزد كنيد كه مواظب اطاف كار باشد بيمار شفا نمي يابد شما بر اثر سرعت عمل و دقتاز رقيبان خود پيشي خواهيد گرفت
5-   فرزندم تاريك ترين بها روشن ترين آيينه ها براي نگاههاي عارقانه و عاشقانه است
6-   به يكي از مشاهد متبره برويد و نذر خود را ادا كنيد يكي از بستگان سخت به شما نيازمند است به اوتوجه كنيد كه دعايش د رحق شما موثر است


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (332)
غمزه : عشوه گری با چشم و ابرو .
نوک غمزه : تیر مژگان چشم عشوه گر .
نِصاب : حد و میزان .
نِصاب مال : حد و میزان مال که از لحاظ فقهی زکوة بر آن تلعق می گیرد .
نصاب حُسن : حد و میزان زیبایی که به حد کمال خود رسیده باشد .
زکوة : آن مقدار از دارایی که به حکم شرع به فقیر و مستحق تعلق دارد .
فریبی : فریب دهی، گول زنی .
فضای سینه : ظرفیت دل ، گشادگی محوطه سینه که ظرفیت محبت و علاقمندی را شامل می شود، ظرفیت معنوی ضمیر دل .
قدح : جام بزرگ، پیمانه بزرگ شرابخواری .
جوان بخت : دارنده بخت جوان، خوش اقبال و نیکبخت .
قراری بسته ام : قول و قراری نهاده ام، پیمانی بسته ام .
حرفی کَشد : حرفی ترسیم کند، رَقَمی بنویسد، یادداشتی کند .
کِلک : نی، قلم، خامه .
کِلک دبیر : قلم مُنشی، قلم محاسب و نویسنده .
کَس، کس را نپرسد : کسی به کسی نیست، کسی حال دیگری را نمی پرسد .
منّـت پذیرم : منت پذیر هستم، قبول منت دارم، مرهون لطف اویم .
استغنا : بی نیازی، حالت رهایی از قیود .
استغنای مستی : بی نیازی حاصل از سرمستی .
فراغت : وارستگی، بی نیازی و بی اعتنایی .
می آید صفیرم : صفیری به گوشم می آید، صدایی مرا به خود می خواند، مرا صدا می زنند .
گنج او در سینه دارم : گنج عشق او را در سینه خود پنهان کرده ام .
مدّعی : بدخواه .
معانی ابیات غزل (332)
1) الف : از نوک مژگان، تیر عشوه بر دلم مزن که در برابر چشمان بیمارت می میرم (و هیجان دیدار این منظره برای چشم بیمار تو باعث نگرانی خاطر من می شود) . ب : (دیگر) از نوک مژگان، تیر عشوه بر دلم مزن که من خود در برابر چشم بیمار و خمارین تو و به خاطر آن می میرم .
2) میزان زیبایی تو به سرحدّ کمال خود رسیده (و بر آن زکات تعلق می گیرد) سهم زکات مرا بده، چرا که من درویش و بی نوایم .
3) ای زاهد تا کی می خواهی مرا به سیب و عسل و شیر (وعده های نسیه بهشتی) گول بزنی !
4) آنچنان فراخنای معنوی سینه و دلم از خیال دوست پُر شده که برای فکر و خیال خودم جایی باقی نمانده است .
5) جام مرا از شراب لبریز کن هرچند به ظاهر پیر و فرتوت به نظر می رسم، در دستگاه عشق، یکی از خوشبختان و جوانبختان روزگارم (و می توانم مانند جوانان، قدح پُر را سر کَشَتم) .
6) من با می فروشان پیمانی بستهام که هنگام غم و اندوه به چیز دیگری جز پیاله شراب متوسل نشوم .
7) مباد آنکه قلم محاسب، برای من جز حساب مطرب و شراب، حرف و رقم دیگری (در دفتر مطالبات خود) ثبت کند .
8) در این دور و زمانه پر آشوب که کسی را یارای پرسش حال دیگری نیست، من شرمنده و رهین منت پیر مغانم (که مرا از یاد نبرده است) .
9) چه خوش است آن حالت بی نیازی که در پی مستی به دست می دهد و از شاه و وزیر مرا بی نیاز می کند .
10) من آن فرشته و مرغ بهشتی ام که هر شام و سحر مرا از بام عرش فرا می خوانند .
11) هرچند دشمن بدخواه، مرا خُرد و کوچک می شمارد اما من به مانند حافظ گنج عشق الهی را (قرآن کریم) در سینه خود محفوظ دارم .
شرح ابیات غزل (332)
وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن فعولن
بحر غزل : هزج مسدّس محذوف
*
وزن و بحر این غزل همانند غزل 317 است لیکن مضامین ابیات و لطافت نکات و ظرافت ایهامات آن در حد کمال است زیرا حافظ این غزل را یکی دو سال قبل از فوت خود، در زمان شاه زین العابدین سروده و در آن به فرا رسیدن زمان ارتحال خود اشاره واضح دارد که متأسفانه مورد توجه و دقت دیگران واقع نشده است و بهتر است به ایهامات این غزل بیت به بیت اشاره شود :
1- طرف خطاب شاعر؛ شاه زین العابدین، پادشاه جوان است .
2- از زیبایی و حسن جمال او تعریف می کند و تقاضای بذل توجه دارد .
3- در بسیاری از نسخه ها جای بیت سوم این غزل، پس از بیت هشتم است که اعتراض حافظ را به زاهدان ریایی با مناسبت بهتری می نمایاند .
4- شاعر در این بیت حالت فناء فی الله خود را در این مرحله از عمر خود به نحو زیبایی بازگو می کند. او دیگر در فکر کم و بیش این دنیای فانی نیست .
5- در این بیت به پیری و فرتوتی خود اشاره واضح دارد و چنین می نمایاند که من به برکت دولت عشق الهی جوان و جوان بختم و می توانم به مانند جوانان قدح پر شراب بنوشم. در جای دیگر مفصّلاً توضیح داده شد که یکی از وظایف ساقی در میخانه ها این بود که به حکم تجربه میزان ظرفیت و تحمل شراب هر مشتری را دریافته و در هر نوبت مقدار شرابی که در پیابه او می ریزد متناسب با حال و استعداد او باشد و وظیفه دیگر ساقی این بوده که فاصله زمانی بین دو نوبت تقسیم شراب را برای هرکس بر حسب استعداد و تحمل او تنظیم نماید تا مشتری در حالت سرمستی و شادی بماند و به طرف هشیاری یا بدمستی منحرف نشود. بدین سبب حافظ خطاب به ساقی می فرماید به ظاهر من نگاه نکن که پیرم (در سن 72 سالگی) من به برکت عشق سرزنده و جوانم و در ضمن اشاره یی دارد به دولت جوان شاه زین العابدین .
6- و به دنبال مطلب بالا به گفته خود می افزاید که من با می فروشان عهد کرده ام که هر زمان لشکر غم بر من چیره شود منحصراً به شراب متوسل شوم و این کنایتی است از نارضایتی باطنی حافظ از اوضاع و احوال زمانه و شخص خودش .
7- و به دنبال مطلب بالا باز به گفته خود می افزاید که خدا نکند که قلم محاسب به غیر از پول مطرب و شراب، رقم دیگری را به حساب بدهکاری من ثبت کند. یعنی من هرچه دارم در راه می و مطرب و شاد زیستن خواهم داد. در این بیت شاعر از کِلک دبیر نام می برد که اشاره ضمنی است به قلم عطارد که دبیر فلک نام دارد و حساب سرنوشت هرکس در دست اوست .
8- شاعر در این بیت از آشوب و درهم برهمی وضع کشور و شهر شیراز به اشاره یاد کرده و غیرمستقیم به این نکته اشاره دارد که شاه و وزیر از من یادی نمی کنند و تنها پیر مغان (پیر می فروش) است که برای من اعتبار قایل است و شراب نسیه می دهد .
9- آنگاه، مراتب نارضایتی خود را از اولیاء امور حکومتی یعنی شاه و وزیر یا به عبارت دیگر از مافوق، در دستگاهی که عمری در آن به کار اداری مشغول بوده ابراز می دارد و می گوید خوش به آن لحظات محدودی که در عالم مستی، بی اعتنایی های شاه و وزیر را از خاطر برده و ساعاتی را در عالم بیخبری به سر می برم .
10- شاعر در این بیت فرا رسیدن مرگ خود را پیش بینی می کند و می گوید شب و روزی نیست که مرا از بام عرش صدا نزنند تا به محل اولیه خود برگردم و این مضمون را همان کسی می گوید که در جای دیگر فرموده :
من ملــک بـودم و فــردوس بریـن جایم بود آدم آورد دریــن دیـر خــراب آبـادم
دقت در خلق این مضمون، هر کم احساسی را به اندیشه وامی دارد که حافظ عارفی پاک نهاد و معتقد به مبداء و معاد و بر این باور است که او از عالمی دیگر و از فرشتگانی است که چند صباحی در این دنیا تبعید بوده است.
11- شاعر در بیت مقطع طرز برداشت فکری اطرافیان و قضاوت مدّعیان و متولّیان شریعت را درباره خود بازگو و به این مهم اشاره دارد که سینه من جایگاه گنج عشق الهی یعنی قرآن کریم است و من کسی هستم که بهتر از هر مدعی دیگری پی به مفاد آیات این گنج عظیم برده ام و با به کارگیری صنعت التفات مراتب تواضع خود را توأم با افتخار و سربلندی ابراز می دارد .
در پایان ذکر این نکته ضرورت دارد که حافظ مفاد بیت سوم را هرچند با کنایه به وعده های بهشتی و با حالت اعتراض بیان می دارد لیکن در ظاهر کلام رعایت نزاکت کامل به عمل آمده و یادآور ابیات نظامی است که چنین سروده است :
مـــرا آن بـه کـه شــیرین شکـــیبم نــه طــفلم تــا بـه شــیرینی فــریبم
ز شـــیرینی بـــزرگان نـــاشکـیبند به شکّــر طفــل و طــوطی را فــریبند
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

مزن بر دل ز نوک غمزه تيرم که پيش چشم بيمارت بميرم
نصاب حسن در حد کمال است زکاتم ده که مسکين و فقيرم
چو طفلان تا کی ای زاهد فريبی به سيب بوستان و شهد و شيرم
چنان پر شد فضای سينه از دوست که فکر خويش گم شد از ضميرم
قدح پر کن که من در دولت عشق جوان بخت جهانم گر چه پيرم
قراری بسته‌ام با می فروشان که روز غم بجز ساغر نگيرم
مبادا جز حساب مطرب و می اگر نقشی کشد کلک دبيرم
در اين غوغا که کس کس را نپرسد من از پير مغان منت پذيرم
خوشا آن دم کز استغنای مستی فراغت باشد از شاه و وزيرم
من آن مرغم که هر شام و سحرگاه ز بام عرش می‌آيد صفيرم
چو حافظ گنج او در سينه دارم اگر چه مدعی بيند حقيرم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

مزن بر دل زنوك غمزه تيرم       كه پيش چشم بيمارت بميرم
نصاب حسن در حد كمال است       زكاتم ده كه مسكين و فقيرم
قدحپركن كه من در دولت عشق     جوانبخت جهانم گرچه پيرم
چنان پر شد فضاي سينه از دوست       كه فكر خويش گم شد از ضميرم
مبادا جز حساب مطرب و مي       اگر نقشي كشد كلك دبيرم
در آن غوغا كه كس كس را نپرسد       من از پير مغان منت پذيرم
چو طفلان تا كي اي زاهد فريبي   به سيب بوستان و شهد و شيرم
قراري بسته ام با مي فروشان     كه روز غم بجز ساغر نگيرم
من آن مرغم كه هر شام وسحرگاه       زبام عرش مي آيد صفيرم
خوشا آن دم كه استغناي مستي     فراغت بخشد از شاه و وزيرم
چو حافظ گنج او در سينه دارم   اگر چه مدعي بيند حقيرم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر