از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

بوسيدن لب يار - دانی که چيست دولت ديدار يار ديدن - غزل 392 - 448

448- بوسيدن لب يار
داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن   د كوي او گدايي بر خسروي گزيدن
از جان طمع بريدن آسان بود وليكن   ا زدوستان جاني مشكل توان بريدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وانجا به نيكنامي پيراهني دريدن
گه چون نسيم با گل را زنهفته گفتن   گه سر عشقبازي از بلبلان شنيدن
بروسيدن لب يار اول زدست مگذار           اخر ملول گردي ا زدست ولب گزيدن
فرصت شما رصحبت كز اين دو راهه منزل     چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
گويي برفت حافظ ار ياد شاه منصور   يارب به يادش آورد در ويش پروريدن

توضيحات :
معني بيت 1( آيا ميداني اقبال چيست ديدن چهره محبوب و در محله يار گدايي كردن بهتر از پادشاهي هر سرزميني است ) طمع ( آرزو) طمع بريدن ( قطع اميد كردن ) وستان جاني ( دوستاني كه با روح انسان پيوند دراند ) معني بيت 3( مي خواهم مانند غنچه با دلي تنگ و منقبض به باغ بروم و درآنجا از شادي و خوشحالي براي كسب نان نيك پيراهنم را از شوق چاك خواهم زد (معني بيت 4( به باغ كه رفتم ( باغ معرفت حق ) در آنجا گاهي راز نهاني را به گل ( پير و مرشد ) خواهم گفت وگاهي هم سر و راز عشقبازي را ازبلبل ( عاشق ) خواهم شنيد ) معني بيت 5( درفرصت مناسب از لب يار بوسه بگير زيرا اگر لب يار رابوسه نزني ا زشدت تاسف لب و دستت را گاز مي گيري و افسرده مي شوي) معني بيت 6( مصاحبت با دوستان راغنيمن بدان زيرا وقتي از اين منزل و درو راهه دنيا بگذريم و به خانه آخرت برسيم ديگر امكان تجديد ديدار و جود نداردتا به اين دنيا بياييم و مجدد عشق بورزيم )

نتيجه تفال :
1-   لسان الغيب در غزل تكيه دارد كه غم دنيا را نبايد بخوريد بلكه با عشق و محبت زندگي كنيد  و قلب را از باده ناب عرفان صفا بخشيد و به همه چيز و همه كس محبت كنيد و روزها را با غم واندوه سپري نسازيد
2-   تنها راه رسيدن به مقصود را ديدار يارو محبوب بدان و ا زاينكه با اضطراب و تشويش زندگي كنيد در حقيقت عمر را باخته ايد پس ا زمرگ متاسفانه بعد از مدتي شما را فراموش مي كنند همان طوريكه شما ديگران را فراموش كرده ايد
3-   در فكر و انديشه اي هستيد كه چه بايد انجام دهيد تا اين نيت عملي گردد بهترين راه اين است با يكي ا زآشنايان كه به منزله پيرو مرشداست مشورت كنيد و پس ا زشو ربا توكل بر خدا براي انجام نيت خود اقدامكنيد مسلماً موفقيت همگام جنابعالي سات
4-   دلسرد و مغموم نباشيد زيرا براي هركار و عملي رنج و زحمت وجود دارد كه بدون آنها شيريني كار چندان حلاوتي ندارد پس اقدام كنيدتا شاهد موفقيت را د رآغوش گيرد و از رقيبان جلوتر بيفتيد
5-   فرزندم شاعراني كه عشق بي پشتوانه را مي ستايند و مي سرايند خيلي زود كتاب شعرشان بسته م يوشد كسانيكه آتش عشق مجازي گرمشان مي سازد خيلي زود سرد مي شوند و آتش آنها به خاكستر سد تبديل مي شود
6-   ايمان و عرفان را در دل شعله ور بداريد و آنگاه با ديده محبت به همه نگاه كنيد بويژه به پدر و ماد رو همسر عشق بور زيد و دل آنها را به دست آوريد خواهيدديد چه گلستاني برا يخود و يگران ساخته ايد
7-   اگر او در ادعا خود را برت رو بالاتر مي داند علتش اين است ه شما زا ابتدا خود را د رگرو محبت و اقدامت وي قرار داده ايد و در سايه او حركت كرده اي بهتر است كه در رفتار خود تجديد نظر كنيد به شرطي كه موجب آشوب نشود


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معاني لغات غزل (392)

دولت: خوشبختي، بخت نيك، اقبال، بزرگي و سعادت.

ديدار: جايگاه ديدن، چهره و رخ، روي.

خسروي: پادشاهي.

جاني: مثل جان، به جان وابسته.

ملول: به ستوه آمده، آزرده، كسل.

صحبت: همنشيني، معاشرت، مصاحبت.

دو راهه: بر سر دو راهي.

دو راهه منزل: منزلي كه بر سر دو راهي است.

شاه منصور: آخرين پادشاه سلسله آل مظفر و ممدوح حافظ كه در جنگ با تيمور كشته شد.

معاني ابيات غزل (392)

(1) آيا مي داني كه سعادت و اقبال در چيست؟ در ديدنِ روي محبوب و گدايي سرِ كوچه او را بر پادشاهي برتر شمردن.

(2) رشته اميد از زندگي گسستن آسان است اما از ياران يكدل و وابسته به جان بريدن دشوار و مشكل است.

(3) بر آن سرم كه مانند غنچه با دل تنگ و ملول خود به باغ رفته و در آنجا در حال شادي و مستي و در راه اصلاح و نيكنامي گريبان خود را چاك دهم.

(4) (و) گاهي در آنجا، نسيم آسا اسرار پنهان عشق را در گوشِ گل باز‌گفته و گاهي راز عشقبازي را از بلبلان بشنوم.

(5) بوسيدن لب يار را از آغاز فراموش مكن كه در پايان، بر اثرِ پشيماني و دست و لب را از حسرت به دندان گزيدن، آزرده خاطر خواهي شد.

(6) معاشرت با دوستان را مغتنم شمرده فرصت را از دست مده كه چون از اين منزل كه بر سر دو راهي است، از هم جدا شويم ديگر به هم نمي رسيم.

(7) گويا حافظ از خاطره شاه منصور فراموش شده است، خدايا بنده نوازي و درويش پروري را به ياد او بينداز.

شرح ابيات غزل (392)

وزن غزل: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن

بحر غزل: مضارع مثمّن اخرب

٭

همام تبريزي: اي آرزوي چشمم رويت به خواب ديدن دوري نمي تواند پيوند ما بريدن

٭

سلمان: 1- خواهيم چون زليخا يوسف رُخي گزيدن پس دامنش گرفتن و آنگه فروكشيدن

2- از آب و گل بديع است اين صورت آفريدن نقاش كي تواند نقش تو بر‌كشيدن

٭

كمال خجند: گر سر ز تيغ تيزت دارد ز سر بريدن من بارِ سر نخواهيم بارِ دگر كشيدن

٭

در بيت مقطع اين غزل، در بعضي از نسخ نام شاه يحيي و برخي نسخ ديگر نام شاه منصور آمده است و شارحان محترم اين غزل را به نام آنها ثبت كرده اند.

توضيح آنكه حافظ دو نوع غزل براي ممدوح مورد نظر خود سروده است. يكي، غزل هايي كه روي سخن او در سراپاي غزل به جانب ممدوح و با آوردن نام طرف در بيت مقطع سخن او پايان مي پذيرد، ديگري غزل هايي است كه تنها در بيت مقطع نام شاه يا وزيري به صراحت برده مي شود و گاه در مورد اين نام شبهه ايجاد مي شود.

اين غزل از نوع دوم است و نمي توان آن را دربست در مدح ممدوح دانست چه نظر شاعر جز اين بوده و بنا به ضرورت مجبور شده تا در بيت مقطع با آوردن نام ممدوحي رفع تكليف از خود نموده و يا براي ارسال مقرّري يادآوري كرده باشد، هرچند كه حافظ نسبت به شاه منصور از احساسات مثبتي سرشار بود.

در مورد اينكه نظر حافظ به شاه يحيي يا شاه منصور و به كدام يك معطوف بوده است، به طور قطع و مسلّم منظور شاعر شاه منصور است. زيرا حافظ در مدت دو سال در يزد آنطور كه بايد و شايد شاه يحياي بخيل و ممسك و حسابگر را شناخته و در طول عمر خود هرگز از او خيري نديده بود كه در اينجا يادآوري كرده بفرمايد: گويي كه رفت حافظ از ياد شاه يحيي. از طرف ديگر به سبب شجاعت و رشادت شاه منصور و موقعيت سياسي زمان او كه تيمور قصد برانداختن اين سلسله را داشت و زندگاني حافظ در پايان عمر به خطر افتاده بود، شاعر اين غزل را در اين زمان سروده و به نام او كرده است.

شاعر در دو بيت اول غزل، به صورت كلي از دوستي و فداكاري در راه او صحبت به ميان آورده و در بيت سوم چنين آرزو مي كند كه بار ديگر پا به ميدان نهاده و در عين حال دلش مالامال غم و اندوه است به مانند غنچه گل شكوفا گردد و اين كه اصطلاح (به نيكنامي) را آورده منظورش تذكار عشق زليخا كه در راه عشق و بدنامي جامه خود را به دريدن سپرد و او خلاف آن را آرزو كرده بود و به اين نكته لطيف اشاره دارد كه مايل است در دستگاه شاه منصور به نيكنامي خدمت كرده و فداكاري نمايد.

مختصركلام آنكه اين غزل در پايان عمر شاعر و در زمان شاه منصور و به منظور تذكار و يادآوري ارسال و حواله وجه معاش و مقرّري ساخته شده و مفاد بيت ششم كه حكايت از پيري و فرا رسيدن مرگ و مرحله جدايي است دليل بر اين است كه شاعر مي خواهد به شاه منصور بفهماند كه براي ارسال كمك و مساعدت فردا خيلي دير است.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

دانی که چيست دولت ديدار يار ديدن در کوی او گدايی بر خسروی گزيدن
از جان طمع بريدن آسان بود وليکن از دوستان جانی مشکل توان بريدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وان جا به نيک نامی پيراهنی دريدن
گه چون نسيم با گل راز نهفته گفتن گه سر عشقبازی از بلبلان شنيدن
بوسيدن لب يار اول ز دست مگذار کخر ملول گردی از دست و لب گزيدن
فرصت شمار صحبت کز اين دوراهه منزل چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
گويی برفت حافظ از ياد شاه يحيی يا رب به يادش آور درويش پروريدن


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

داني كه چيست دولت ديدار يار ديدن   د كوي او گدايي بر خسروي گزيدن
از جان طمع بريدن آسان بود وليكن   ا زدوستان جاني مشكل توان بريدن
خواهم شدن به بستان چون غنچه با دل تنگ وانجا به نيكنامي پيراهني دريدن
گه چون نسيم با گل را زنهفته گفتن   گه سر عشقبازي از بلبلان شنيدن
بروسيدن لب يار اول زدست مگذار           اخر ملول گردي ا زدست ولب گزيدن
فرصت شما رصحبت كز اين دو راهه منزل     چون بگذريم ديگر نتوان به هم رسيدن
گويي برفت حافظ ار ياد شاه منصور   يارب به يادش آورد در ويش پروريدن


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر