از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

پشمینه پوش - گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت - غزل 83


94- پشمینه پوش
گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت رفت   وز هندوی شما برما جفایی رفت  رفت
برق عشق ارخرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جو رشاهی کامران گر برگدایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری بد برد       ورمیان جان وجانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی       چون میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
درطریقت رنجش خاطر نباشد می بیا ر   هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تخمل باید ای دل پای دار     گر ملالی بود بود وگر خطایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن و اعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

توضیحات :
هندو ( مجاز ا زلف سیاه ) رفت رفت ( تکرار کلمه کنایه از اینکه مهم نیست) پدید آمد ( آشکار شد ) پشمینه پوش ( درویش ) پای دار ( استقامت داشته باش ) معنی بیت 1( اگر از دست رلف ساه تو گناهی سرزده است مجازاتش نکنند و اگر از خال سیاه او برما ستم شد چیزی نیست ما آزرده نمی شویم ) معنی بیت 2( اگر آتش عشق به خرمن هستی درویش پشمینه پوش زده شد جای شکایت نمی باشد و اگر ستم سلطان کامروای کشور برگدایی رسید چیز مهمی نیست ) معنی بیت 6( ای دل در آیین عشقبازی باید بردبار و صبور بود و استقامت باید داشت اگر دلتنگی پدید آید آسان باید شمر و گناه را نادیده گرفت )

نتیجه تفال :
1-   او شما را زیاد دوست دارد اما جنابعالی نسبت به او بی محبتی روا می داری و ایشان تحمل می کند
2-   خیلی ستم روا می داری سعی کن از این کار دست برداری که آزار دادنش موجب دلسردی و بی محبتی میشود
3-   شما شخصی مهربان صمیمی طناز مودب تودار زیبا بانمک و بخشنده هستید اما متاسفانه از رنج دادن دیگران لذت می بری و آن را نشانه قدرت و اهمیت خود میدانید
4-   شما از زندگی خوبی برخوردار می باشید بطوری که انگیزه حسادت دیگران را با زبان و حرکات خود فراهم کرده اید و آنها نسبت به زندگی شما کنجکاو شده اند و به دنبال فرصتی برای ضربه زدن به شما می باشند پس لازم است که راز خود را پنهان نگه دارید و فعلاً آنرا فاش نسازید
5-   در زمینه علمی و تحقیقاتی پیروز می شوید ولی اگر عاشق شوید درعشق شکست می خورید و درمعامله بسیار سود خواهید برد و به زودی مقامی و شغلی به شما پیشنهاد میکنند که زندگی شمار ا تغییر خواهد داد
6-   باکسی ملاقات خواهید کر که اگر به سخنان او گوش دهید به صلاح شماست
7-   نذر خود را ادا کنید مسافرت صلاح نیست اما از سفر کرده نیز فعلاً خبری نمی باشد درمعامله ای زیان کرده اید به زودی جبران می شود به پدر و مادر توجه مخصوص  داشته باشید
8-   درخانه شما را خیلی دوست دارند اما شما بی توجه هستید درحالی که دیگران حسرت زندگی شما را می خورند ولی جنابعالی به زندگی دیگران توجه دارید درحالی که خودتان از جهات مختلف نسبت به دیگران برتری و رجحان دارید پس قدر و ارزش زندگی خود را بدانید
9-   خواجه دربیت های 3-4-5- به ترتیب فرماید : ( اگر خاطر عاشق از عشوه دلدار نارحت شد بشود اشکالی ندارد باید فراموش شود و اگر بین آنها بگو مگو پیش آمد بیاید مهم نیست فراموش می شود زیرا این موارد در برابر عظمت عشق ناچیز است ) ار سخنان سخن چینان هزار رنگ بار ملامت باید کشید ولی اگر بین یاران و دوستان یک ناسزا گفته شود باید فوری عقو کرد و به دل نگرفت ( در راه عشق رنج و رنجاندن معنی و مفهومی ندارد بلکه همان رنج نیز لذت بخش است )


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی ابیات غزل (۸۳)
(۱) اگر از زلف سیاه و خوشبوی تو خطایی و از خال سیاه روی تو، به ما ستمی رسید گذشت و تمام شد.
(۲) اگر جرقه عشق خرمن هستی درویشی را سوزانید و پادشاهی کامروا برگدایی جفا کرد، گذشت و تمام شد.
(۳) اگر دلی زیر بار ناز و عشوه دلبری به ستوه آمد و میان عاشق و معشوقی برخوردی صورت گرفت، گذشت و تمام شد.
(۴) سخن‌چینان سبب ملامت خاطرها شدند و به سبب آن اگر میان هم‌نشینان ناسزایی رد و بدل گردید، گذشت وتمام شد.
(۵) در راه سیر و سلوک و معرفت به اسرار حق، رنجش خاطر معنا و مفهومی ندارد. باده پیش‌آر که هر کدورتی، چون به صفا و آشتی کشید، گذشت و تمام شد.
(۶) ای دل، لازمه عشقبازی تحمل و بردباری است. استقامت داشته باش. اگر ملال و اندوهی در میان بود یا خطایی پیش آمده بود گذشت و تمام شد.
(۷) به واعظ بگو از حافظ بدگویی نکند. او ازاین خانقاه (شهر) به دررفت. برای پای آزادی بندی متصور نیست به هرکجا رفت رفت. گذشت و تمام شد


غزل به قلم علامه قزوینی :

گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفت ور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفت
برق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفت
در طریقت رنجش خاطر نباشد می بیار هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تحمل باید ای دل پای دار گر ملالی بود بود و گر خطایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری برد برد ور میان جان و جانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت‌ها پدید آمد ولی گر میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن واعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت

غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

گر زدست زلف مشکینت خطایی رفت رفت   وز هندوی شما برما جفایی رفت  رفت
برق عشق ارخرمن پشمینه پوشی سوخت سوخت جو رشاهی کامران گر برگدایی رفت رفت
گر دلی از غمزه دلدار باری بد برد       ورمیان جان وجانان ماجرایی رفت رفت
از سخن چینان ملالت ها پدید آمد ولی       چون میان همنشینان ناسزایی رفت رفت
درطریقت رنجش خاطر نباشد می بیا ر   هر کدورت را که بینی چون صفایی رفت رفت
عشقبازی را تخمل باید ای دل پای دار     گر ملالی بود بود وگر خطایی رفت رفت
عیب حافظ گو مکن و اعظ که رفت از خانقاه پای آزادی چه بندی گر به جایی رفت رفت
غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر