از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

لاف سلطنت - کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت - غزل 79

93- لاف سلطنت
کنون که می دمد از بوستان نسیم بهشت       من و شراب فرح بخش و یار خور سرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز       که خیمه سایه ابرست و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می گوید         نه عارف است که نسیه خرید و نقد بهشت
وفا مجوی زدشمن که پرتوی ندهد           که شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
به می عمارت دل کن کهاین جهان خراب       برآن سراست که از خاک ما بسازد خشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست     که آگه است که تقدیر برسرش چه نوشت
قدم دریغ مدار ا زجنازه حافظ       که گرچه غرق گناه است می رود به بهشت

توضیحات :
و( به معنی ملازمت ) حور سرشت ( فرشته خود ) کشت ( کشتزار = مزرعه ) بهشت ( جناس تام = گذاشتن + بهشت ) کنشت ( معبد یهود ) می دمد ( می وزد ) اردیبهشت ( مجاز از زیباییهای ماه اردیبهشت ) عمارت ( آبادانی ) پرتو ( روشنایی ) نامهسیاهی ( گناه ) معنی بیت 1( اکنون که از بوستان نسیم معطر بهشتی م یوزد و ایام بهار است دراین وقت خوش منم و شراب فرح بخش و محبوب زیبا که جدا نمی شویم ) معنی بیت 2( اینک که نسیم بهشت در بوستان می وزد گدا هم ادعای پادشاهی دارد زیرا سایه ابر برایش بمنزله چتر و چادر و لب کشت صبحگاه اوست ) معنی بیت 4(از دشمن پیمان شکن و فا مخواه زیرا آنکهبخواهد به کمک چراغ معبد یهود شمع عبادتگاه زاهد را روشن کند درتاریکی ماند )

نتیحه تفال :
1-   موفقیت و کامیابی درچند قدمی شماست و به جنابعالی چشمک می زند مبادا با بی مبالاتی مرغ پیروزی را بپرانی که برای بدست آوردن مجدد آن باید راهی طولانی طی کنی زیرا دعای اطرافیان و کوشش شما لازم است
2-   اجرای این نیت حتمی است توکل برخدا و کمی کوشش و تلاش و دقت و سرعت عمل لازم دارد
3-   خواجه دربیت پنجم می فرماید ( سرزمین دل را بانوشیدن باده ومی آباد کن که ویرانه سرای گیتی درنظر دارد که از غبار پیکر ماخشت بزند ) خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل
4-   زیاد زندگی را بر خود و اطرافیان سخت مگیر از وسواس تردید بدگمانی و بدبینی نه تنها چیزی بدست نمی آورید بلکه موجب ناراحتی خود و اطرافیان می شوید خود را اصلاح کنید
5-   به دشمن ابداً اعتماد مکن و با کسی که به شما چندین بار زیان رسانده دوستی مکن پس فوری از مصاحبت و دوستی آنکه خودت می دانی و دوباره با او مجادله داشتی دوری کن که به ضرر شماست
6-   مسافرت را توصیه می کنم سفر کرده فعلاً نمی آید ولی حالش خوبست موفقیت بالاخره دراختیار شماست نذر خود را ادا کنید و برای گشایش کار سوره مبارکه ابراهیم آیه 25 تا آخر با حضور قلب و معنی بخوان
7-   خرید را توصیه می کنم ولی فروش زود اس قرض ادا می شود مشکل به زودی حل می شود
8-   او به شما علاقه زیاد ندارد بلکه از بد حادثه به دنبال شماست و اگر کسی بهتر از شما پیدا کند فوری شما را ترک میکند پس مواظب گفتار و اعمال خود باش و بهانه به دست اومده چون آینده شما بسیار درخشان می باشد و خواهی دید دیگران به شما حسادت خواهند کرد
9-   حافظ در بیت 3 و5 به ترتیب فرماید ( چمن از زیبایی های ماه اردیبهشت خبر می دهد پس حالا کسی که نقد را به نسیه بفروشد عارف نیست بلکه زیانکار است ) دراین موقعیت با نوشیدن شراب عشق افکارت را آباد کن و شاد باش زیرا این جهان درکمین است که ازخاک سرعشاق خشت بسازد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۷۹)
کنون: اکنون، در این زمان، حالا.
می‌دمد: به معنای می‌وزد.
بوستان: بستان، باغ.
حور: زیباروی بهشتی با چشم سیاه و اندام سپید.
حور سرشت: حورنژاد، درآفرینش به مانند حور.
بزمگه: بزمگاه، مجلس بزم و شادی.
لب کشت: لب کشتزار، کناره سبزه و آب.
به رمز: به زبان رمز، به زبان بی‌زبانی.
عارف: کسی که از طریق شناخت جمال جهان به خالق نزدیک می‌شود، خودشناسی که خداشناس بوده و معرفت او از حقایق عالم سرچشمه گیرد،
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار.
عمارت دل: تعمیر دل، آبادانی دل، کنایه از شادی دل.
پرتو: نور، روشنی، بازتاب.
صومعه: خانقاه، معبد، مسیحیان و به طور کلی به معنای معبد و در اشعار حافظ کنایتی است از خانقاه.
کنشت: کنیسه، و به عبادتگاه کافران به طور عموم اطلاق می‌شود.
نامه سیاهی: سیاهی نامه اعمال، کنایه از گناهکاری.
جنازه: تابوت حامل جسد، جسدی که بر دست در حال حمل باشد.
قدم‌دریغ مداراز جنازه‌حافظ: از تشییع جنازه‌حافظ قدم دریغ مدار‌و‌گامی‌چند مشایعت کن.
معانی ابیات غزل (۷۹)
(۱) اکنون که از طرف باغ و بوستان نسیمی مانند باد بهشتی در حال وزیدن است، کار من نوشیدن شراب شادی‌آور و معاشرت با زیباروی چون حور بهشتی است.
(۲) امروز چرا گدا ادعای پادشاهی نکند که (برای او) سایه ابر چون خرگاه سلطنتی و لب کشتزار به مانند بزمگاه شاهی است.
(۳) دراین ماه اردیبهشت چمن به زبان حال می‌گوید، کسی که به امید بهشت نسیه فردا، این بهشت نقد موجود را از دست می‌دهد، اهل معرفت و بینش نیست.
(۴) دل و جان را با می‌آباد نگهدار که این دنیای خراب درکارآن است که از خاک پیکر ما خشت زده خود را آباد نگهدارد.
(۵) از دشمن انتظار وفا و مساعدت نداشته باش که هرگاه نور معبد توحیدی را از چراغ کنیسه کفار به وام‌گیری روشنایی و صفایی عایدت نخواهد شد.
(۶) مرا به خاطر اینکه نامه اعمالم سیاه است سرزنش مکن کسی چه می‌داند که دست سرنوشت بر پیشانی او چه خطی رقم زده است.
(۷) از تشییع جنازه و بدرقه پیکر حافظ قدمی چند دریغ مدار که هرچند (به پندار تو) غرق دریای گناهست اما به بهشت می‌رود.
شرح ابیات غزل (۷۹)
وزن غزل: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلات
بحر غزل: مجتث مثمن مخبون مقصور
*
تصور ذهنی من بر این است که حافظ این غزل را در ماه اردیبهشت یکی از سالهای دوره کمال زندگانی خود و در کنار سبزه و لب‌جویی سروده باشد. در این غزل این شاعر یکرنگ زمانه با کوله‌باری از تجربه‌های گذشته چنین به تشریح عقاید قلبی خود می‌پردازد:
۱- عیش و شادمانی و صرف شراب در کنار محبوب به ویژه درفصل بهار را می‌ستاید.
۲- با دیده معرفت خود را در این حال چون پادشاهی تصور کرده و با او برابر می‌داند.
۳- نقد موجود را به نسیه نمی‌فروشد.
۴- سرنوشت خود را با رأی‌العین می‌بیند که عنقریب پیکرش به خاک و خشت تبدیل خواهد شد.
۵- به حکم تجارب اندوخته خود به دیگران اندرز می‌دهد و می‌گوید از دشمنان و نامردمان توقع پایداری در دوستی و مساعدت نداشته باش که از سراب فیضی عاید نخوهد شد.
۶- و بالاخره از آنجا که افکار عمومی و قضاوت عوام‌الناس کالانعام درباره او چندان موافق و رضایت‌بخش نبود این شاعر عارف بینادل و غریب دور و زمان خویش درد دل خود را در دو بیت آخر این غزل بازگو و چنین می‌گوید: ای ملامتگرهیچ بنده‌یی درآفرینش و سرشت و سرنوشت خود، مختار نبوده و من هم تابع سرنوشت خویشم و به زودی خواهم مرد. در تشییع جنازه من چند قدمی همراهی کن که هرچند به زعم تو گناهکارم اما بدان و آگاه باش که یکراست به بهشت برین خواهم رفت.
***
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت من و شراب فرح بخش و یار حورسرشت
گدا چرا نزند لاف سلطنت امروز که خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشت
چمن حکایت اردیبهشت می‌گوید نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت
به می عمارت دل کن که این جهان خراب بر آن سر است که از خاک ما بسازد خشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگه است که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گر چه غرق گناه است می‌رود به بهشت

غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر