از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

پیک راه - دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس - غزل 269 - 309

309- پیک راه
دلارفیق سفر بخت نیکحواهت بس         نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر زمنزل جانان سفر مکن درویش           که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
هوای مسکن مالوف و عهد یار قدیم     زرهروان سفر کرده عذر خواهت بس
وگر کمین بگشاید غمی زگوشه دل           حریم درگه پیر مغان پناهت بس
به صدر مصطبه بنشین و ساغری می نوش       که این قدر زجهان کسب مال و جاهت بس
زیادتی مطلب کار برخود آسان کن           که شیشه می لعل و بتی چوماهت بس
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد         تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان       رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ   دعای نیمشب و درس صبحگاهت بس

توضیحات :
دلا ( ای دل ) رفیق سفر بخت ( طالع نیک خواه رفیق سفر توست ) پیک ( قاصد ) نسیم روضه ( در اینجا باغ شیراز )‌پیرمغان ( مرشد ) مصطبه ( تختگاه سکو ) زمام مراد ( سررشته آرزو ) مالوف (‌جای انس و الفت ) ورد ( دعا ذکر ) سیر معنوی ( سیر جانان )‌رهروان سفر کرده ( سباحان ) ساغر ( قدح می ) جاه ( مقام منصب ) معنی بیت 1( ای دل همسفر تو یعنی طالع سازگارت بسنده است و باد ملایم باغ شیراز قاصد و رانمای تو برای بازگشت به وطن کافی است ) معنی بیت 5( بر پیشگاه سکو و صفه میخانه تکیه بزن جام می برگیر که همین اندازه خواسته و مقام از دنیا کسب کردن برای تو کافی است ) معنی بیت 8( عادت به منت دیگران نداشته باش زیرا در دو دنیا رضای خداوند و انعام پادشاه برایت کافی است )‌

نتیجه فتال :
1-   اگر جنابعلی زیاده طلبی و مصرف گرایی و چشم هم چشمی را کنار بگذاریذ از زندگی بسیار آرامی برخوردار خواهید شد زیرا این عوامل برای جنابعلی مشکل زا خواهد بود مگذار دیگران منت بگذارند زیرا در دراز مدت موجب ناراحتی شما می شوند
2-   به جنابعالی قول میدهم که مرادت حداکثر تا 20روز دیگر بر آورده و جاده روشن و صاف اجرای آن فراهم می شود بطوری که شما انتظارش را نداشته باشید
3-   بشارت باد شما را که به مقام و مرتبه عالی می رسید بطوری که همه نسبت به جنابعالی احساس احترام خواهند کرد
4-   از خداوند غافل مباش و بر نعمتهای داده شده اش شکر گزاری کن و به یکی از مشاهد مترکه بروید و دعا کنید و نذر خود را ادا نمایید
5-   بیمار شفا می یابد قرض ادا می شود مسافر مشا کارش انجام شد تا یک هفته دیگر به شما اطلاع می دهد به درجه مقام مهمی می رسید خواجه در بیتهای 6-7- فرماید ( در طلب چیز زیاد مباش و کار را برخود آسان گیر زیرا یک شیشه شراب قرمز و یک بت چون ماه کافی است)( روزگار به مردم نادان کمک می کند اما تو اهل فضل و دانشی و همین گناه تو بس است )
6-   اگر می خواهید تغییر شغل بهید یا مکان و یا بنایی بسازید در 5 شب متوالی از سوره مبارکه کهف آیه 77تا6 آیه بعد را با معنی و حضور قلب بخوانید حتماً اثر معجزه آسای آن را خواهید دید
7-   ترس و واهمه زلزله اراده است هروقت ترس بی مورد به شما دست داد آب گلاب بخورید و سوره مبراکه توحید را بخوانید .


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۲۶۹)

گلعذار : گل چهره، زیباروی

سروِ روان : سرو متحرّک، کنایه از معشوق بلند اندام .

زین چمن : از این چمن، از این باغ جهان .

هم صحبتی : هم نشینی، معاشرت .

اهل ریا : ریاکاران

گرانانِ جهان : اشخاص نامطبوع و غیر متعارف، اشخاص غیر قابل تحمّل .

رطل ِ گران : پیمانه بزرگ

قصر فردوس : کاخ بهشت .

مَشرَب : آبشخور .

قسمت : بهره .

مشربِ قسمت : آبشخور بهره مقسوم، سهم مقدّر شده از چشمه مشیّت الهی .

طبع چون آب : قریحه روان مانند آب .

معانی ابیات غزل (۲۶۹)

۱) از گلزار دنیا گل چهره یی برای ما بس و از باغ دنیا سایه آن معشوق بالا بلند ما را کفایت می کند .

۲) از من دور باد که با ریاکاران همنشین شوم . از ریاکاران که همنشینی آن ها بر انسان گران می آید پیمانه گران سنگ برای ما کافی است .

۳) کاخ بهشت را به پاداش کارهای نیک می بخشند . ما که قلندری وارسته و مستمندیم دیر مغان برایمان بس است .

۴) بر لب جوی آب بنشین و به گذشت آن که همانند گذشتِ عمر است بنگر و همین اشاره از دنیای در حال گذر، برای ما کفایت می کند .

۵) به سود و دریافت های نقدی که از بازار دنیا به دست می آوری بنگر و بنگر که چه رنجهایی در برابر آن می کشی ! اگر این سود و زیان نابرابر برای شما کافی نیست برای ما کافی است .

۶) یار پیش ماست نیازی نیست که بیشتر از آن چیزی طلب کنیم . این خوشبختی که از نعمت همنشینی آن هم نَفَس بهره مندیم برای ما بس است .

۷) برای خاطر خدا، از آستان خود مرا به بهشت هم روانه مکن زیرا از همه آنچه در این عالم هستی وجود دارد ما به سر کوچه تو بَسَنده کرده ایم .

۸) حافظ اظهار نارضایتی از سهمیه ازلی بی انصافی است . قریحه و طبع روان و غزل های لطیف و ناب ما را بس است .

شرح ابیات غزل (۲۶۹)

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

*

اگر به تعداد غزل هایی که حافظ به منظور جلب نظر شاه شجاع و تغییر رأی او بر تبعید خود سروده است توجه کنیم درمی یابیم که این دوست یکرنگ و فداکار شاه شجاع بیشترین غزل های معروف خود را در بحرانی ترین دوره زندگی خود سروده و بدون هیچگونه دستاوردی در آخر سر مجبور به رفتن به تبعید شده است .

لحن کلام شاعر در این غزل ها متفاوت است اما محور کلام همۀ غزل ها گرد سه موضوع است : ۱- اظهار دوستی و تجدید ارادت و یادآوری خدمات گذشته خود، ۲- گله و شکایت از بی اعتنایی های شاه و ۳- اظهار بی نیازی و بی اعتنایی ظاهری و مقاومت . اما در هیچ کدام از این غزل ها ما به اظهار ندامت و پشیمانی از اعمال و رفتار گذشته خود که دستاویز دشمنان او و سبب تبعیدش شده برنمی خوریم . او در هیچکدام از غزل هایش از خوردن شراب و حمله به متولیان متظاهر شریعت توبه و اظهار ندامت نکرده است.

این مطلب مهم باید برخوانندگان امروزی اشعار حافظ روشن شود که حافظ با آن همه سابقه دوستی و نزدیکی با شاه و دربار و تورانشاه وزیر و سایر دست اندرکاران حکومتی اگر اهل مماشات و معامله بود به آسانی می توانست به آن ها قول تغییر رویه خود داده و زبان در کام کشیده به مخالفین و رقیبان و حسودان طعنه و کنایه نزند و بطور مسلّم از او چنین چیزی خواسته شده و او از آن به لطایف الحیل سر باز زده است . شاعر عارف و مطّلع و با سوادی که کسی در مجموع یارای برابری با او را نداشته چرا نان را به نرخ روز نخورده و خود را از این همه زحمت و مشقّت نرهانیده است ؟

جواب این سؤال این است که هیچ مردی زیر بار نامرد نمی رود و هیچ عارف دل آگاهی به ریا و تظاهر و مردم فریبی روی نمی آورد و این آزمایش بزرگی است که حافظ از آن رو سفید بیرون آمده است .

این همه از برای این گفته شد تا خوانندگان جوان تنها به لطف کلام شاعر توجه نکنند بلکه بیش از آن به شخصیت اخلاقی و مردانگی او بیندیشند و باور داشته باشند که ما هنوز همتای او را در تاریخ ادب خود نیافته ایم .

شاعر در این غزل و در مطلع غزل، ایهامی به تجدید ارادت با شاه شجاع دارد ایهامی که ابداً با گذشت زمان برای ذهن خوانندگان امروزی قابل درک نیست . در بیت دوم از اینکه با اهل ریا کنار بیاید اظهار امتناع و باز به باده نوشی خود صحّه می گذارد . در بیت سوم به صاحبان شریعت طعنه زده می گوید آن ها بهشت را به پاداش ثواب به بندگان می بخشند اما من که قلندری یک لاقبا و لاقید و تهیدستم همان گوشه دیر مغان و میخانه برایم کفایت می کند . باید دانست منظور شاعر از آوردن کلمه دیر مغان در اینجا، اشاره به خانقاه شیخ تقی الدّین محمد داداست که آن روز در یزد توسط پسر شیخ دادا اداره می شد و در جهان عرفان و عرفا شهرتی به سزا داشت و چنین مقرر شده بود که حافظ به یزد رفته و در آنجا معتکف شود و چنین هم شد .

شاعر در ابیات چهارم و پنجم از بی وفایی و گذشت زمان صحبت کرده و می فرماید این دو روزه از عمر ارزش آن را ندارد که انسان تن به هر پستی و خواری بدهد و خطاب به درباریان می گوید (گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس).
شاعر در بیت ماقبل آخر یکبار دیگر تقاضای لغو دستور تبعید خود را دارد و در مقطع کلام همه رویدادها را قسمت ازلی لایتغیّر دانسته و از اینکه از نعمت آزادی گفتار و سرودن غزل های آبدار بهره مند است خدا را سپاسگذار است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل حریم درگه پیر مغان پناهت بس
به صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس
زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
هوای مسکن ملوف و عهد یار قدیم ز ره روان سفرکرده عذرخواهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

دلارفیق سفر بخت نیکحواهت بس         نسیم روضه شیراز پیک راهت بس
دگر زمنزل جانان سفر مکن درویش           که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
هوای مسکن مالوف و عهد یار قدیم     زرهروان سفر کرده عذر خواهت بس
وگر کمین بگشاید غمی زگوشه دل           حریم درگه پیر مغان پناهت بس
به صدر مصطبه بنشین و ساغری می نوش       که این قدر زجهان کسب مال و جاهت بس
زیادتی مطلب کار برخود آسان کن           که شیشه می لعل و بتی چوماهت بس
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد         تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
به منت دگران خو مکن که در دو جهان       رضای ایزد و انعام پادشاهت بس
به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ   دعای نیمشب و درس صبحگاهت بس


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر