از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

زهر هجر - درد عشقی کشیده‌ام که مپرس - غزل 270 - 308

308- زهر هجر
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار     دلبری برگزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش   می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش     سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش       رنجهایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق       به مقامی رسیده ام که مپرس

توضیحات :
زه رهجر ( شرنگ جدایی) برگزیده ام ( اختیار کرده ام ) هوا ( آرزو ) آب دیده ( اشک ) دوش ( دیشب ) معنی بیت 1( رنج عشق را چنان تحمل کرده ام که نباید از آن سوال کنی زیرا پاسخی ندارم و شرنگ جدایی را چنان نوشیده ام که از تلخی آن نبای سوال کنی ) معنی بیت 2( در دنیا همه جا را زیر پا گذاشتم سرانجام دلبری اختیار کردم که از دلربایی و زیبایی بی نظیر است ) معنی بیت 3( در هوای خاک در گاه او اشک چنان جاری است که بهتر است نپرسی ) معنی بیت 4(من با گوش خودم دیشب از دهانش سخنانی شنیدم که عجیب بود پس از چگونگی آنها سوال مکن )

نتیجه تفال :
1-   خواجه در بیتهای 5-6-7- فرماید ( چرادندان به لب می فشاری و اشاره می کنی که ساکت باش من چنان لب نوشین سرخ رنگ را بوسیدم که شیرینی آن هنوز دریافت می شود ولی به وصف در نمی آید )( بدون تو در کلبه گدایی خود زحمتهای زیادی کشیدم که سوال مکن ) ( مانند حافظ غریب و دور از وطن سالک راه معرفت شدم و به مقامی از سلوک رسیدم که نه در وصف و نه به ادارک می آید پس سوال مکن ) خود تفسیر کنید  
2-   این نیت برای جنابعالی خیلی عزیز و گرامی است بدانکه کسی شما را بسیار دوست دارد ولی قدرت ابراز ندارد رنجها و درده ایجنابعالی به زندی سپرس می گردد و زمان وصل و قرار و آرام فرا می رسد پس جای هیچ گونه نگرانی نمی باشد فقط مقداری باید تحمل و صبر کرد
3-   شاهراه زندگی به روی جنابعالی باز شده کوشش ما به زودی میوه شیرین خود را می هد کبوتر سعادت بر بام خانه شما مشغول لانه ساختن می باشد مواظب باش با تدبیر و وقت شناسی آنرا به پرواز در نیاوری پس بر شما مبارک باد
4-   خواجه در بیتهای بالا به جنابعالی آشکارا مژده داده است که بیما رشفا می یابد مسافرت موفقیت آمیزی در پیش دارید
5-   مسافر جنابعالی وضع و حالش خوبست بیمار شفا می یابد خرید و فروش عالی است تغییر موقعیت به وجود می آید
6-   اگر می خواهید معامله ای کنید که مبارک باشد در 5 شب متوالی از سوره مبارکه نحل آیه 5تا6 رابا معنی و حضور قلب بخوانید واثر آن رامشاهد ه کنید وقتی اثر آن مشهود گشت دکتر عطاری کرمانی را هم دعا کنید
7-   رنگ زرد مایل به قرمز را برازنده جنابعالی می دانم زیرا با استفاده از این رنگ کبد و قلب بهتر کار می کند چون بعضی این رنگ را شفا بخش می دانند پس برای برطرف کردن اضطراب وسواس سوء هاضمه بیماری های عضلانی مفید است و همچنین برازنده متانت و فتانت جنابعالی است
8-   به زودی از طریق امواج و انترنت آشنایی مفیدی دست خواهد داد



کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۲۷۰)

درد : محنت، رنج .

که مپرس : که شرح آن را از من مپرس، که گفتنی نیست .

زهر هجر : شرنگ جدایی .

در هوای : در آرزویِ .

لب چه می گزی : چرا لب را گاز می گیری .

گَزیده ام : گاز گرفته ام .

معانی ابیات غزل (۲۷۰)

۱) درد و رنجی از عشق تحمّل کرده ام که گفتنی نیست و شرنگ فراقی را چشیده ام که نمی توان آن را شرح داد .

۲) دور دنیا گردیده و در آخر معشوقی انتخابی کرده ام که محاسن آن چندان است که نمی توان گفت .

۳) در اشتیاقِ رسیدن به خاک درگاهِ او آنچنان اشک از دیدگانم می بارد که مپرس، گفتنی نیست .

۴) دیشب به گوش خود از دهان او حرف ها و وعده های شیرینی شنیدم که مپرس، گفتنی نیست .

۵) از چه با اشارهِ به من لب خود را به دندان گاز میگیری که حرف مزن من لب لعل فامی را به دندان گاز گرفته ام که لذّت آن گفتنی نیست .

۶) بی حضور تو در خانه محقّر فقیرانه خویش رنج هایی کشیده ام که مپرس .

۷) من هم به مانند حافظ، در راه معرفت و عشق یکّه و تنها و بدون یاور به مقام و منصبی رسیده ام که نمی توان علوّ آن مقام را شرح داد .

شرح ابیات غزل (۲۷۰)

وزن غزل: فاعلاتن مفاعلن فعلات

بحر غزل: خفیف مسدّس مخبون مقصور

*

شاه نعمت الله ولی :

۱- رنج عشقی کشیده ام که مپرس دُردِ دَردی چشیده ام که مپرس

*

۲- گرم و سردی کشیده ام که مپرس هم به مردی رسیده ام که مپرس

*

شاه نعمت الله ولی با مطلع :

آنان که خاک را نظر کیمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

مردی جاه طلب و خواستار شهرت و طالب مرید بود و در اکثر اشعارش از خود تعریف فراوان کرده است . او دو غزل با مطلع های یاد شده بالا دارد که پُر است از مفاخره و مکابره و چون در شعر (سیّد) تخلّص می کرده از جمله در مقطع غزلی گوید :

از مــــه روی روشــــنِ سیّد آفــتابی بدیده ام که مپرس

و از آنجا که خصوصیّات اخلاقی حافظ کاملاً با این شاعر صوفی مسلک در تباین است ، بعید نیست که حافظ به منظور دادن پاسخی دندان شکن غزل او را استقبال کرده باشد. حافظ در غزل بالا در هفت بیت، رندانه به ادّعاهای شاه ولی که می گوید با سیر و سیاحت معنوی در آفاق و انفس به مقام های عالی عرفان رسیده ام که مپرس متقابلاً می گوید من هم همین سیر و سیاحت ها را کرده ام و دلبر و معشوقه زیبارویی را پیدا کرده و از دهان او حرفهایی شنیده ام که مپرس و پس از تخطئه شاه ولی در بیت مقطع غزل آنچنان که گویندهِ غزل، دیگری غیر از حافظ است با آوردن صنعت التفات می فرماید: من هم مثل حافظ که در راه عشق غریب وار و بدون مراد به سیر و سلوک مشغول است به تنهایی گام نهاده و (به مقامی رسیدهام که مپرس) و این پاسخی است به شاه ولی که قبلاً به این صوفی داده بود .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس
گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده‌ام که مپرس
آن چنان در هوای خاک درش می‌رود آب دیده‌ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده‌ام که مپرس
سوی من لب چه می‌گزی که مگوی لب لعلی گزیده‌ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش رنج‌هایی کشیده‌ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیده‌ام که مپرس


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیده ام که مپرس
گشته ام در جهان و آخر کار     دلبری برگزیده ام که مپرس
آنچنان در هوای خاک درش   می رود آب دیده ام که مپرس
من به گوش خود از دهانش دوش     سخنانی شنیده ام که مپرس
سوی من لب چه می گزی که مگوی لب لعلی گزیده ام که مپرس
بی تو در کلبه گدایی خویش       رنجهایی کشیده ام که مپرس
همچو حافظ غریب در ره عشق       به مقامی رسیده ام که مپرس


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر