از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

سرکوی تو - گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس - غزل 268 - 310

310- سرکوی تو
گلعذاری زگلستان جهان ما رابس       زین چمن سایه آن سرو روان مارا بس
من وهمصحبتی اه ریا دورم با     از گرانان جهان رطل گران مار ابس
قصر فردوس به پاداش عمل م یبخشند   ماکه رندیم و گدا دیر مغان مارا بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین     کاین اشارت زجهان گذاران ما را بس
نقد بازار جهان بگر و آزار جهان     گر شما را نه بس این سود و زیان مارا بس
یار با ماست چه جاجت ه زادت طلبیم ؟     دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست   که سرکوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ ار مشرب قسمت گله بی انصافیست       طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس

توضیحات :‌
گلعذار ( گل چهره ) گلستان جهان ( گلزار گیتی ) این چمن ( جهان ) سرو روان ( یار محبوب ) دورم باد ( فعل دعایی بعید است از من الهی دور باشد ) رطل ( پیمانه ) رطل گران ( پیمانه سنگین ) قصر فردوس ( کاخ بهشت ) پاداش عمل ( جزای کردار ) دیر مغان ( صومعه پیر مغان محفل سالکان ) نقد بازار ( سود و زیان تجارت ) دولت صحبت ( نعمت همنشینی ) کون و مکان ( عالم بالا و هستی ) مشرب ( آبشخور بهره نصیب ) طبع ( قریحه ) خدارا ( را اختصاص محض رضای خدا ) معنی بیت 2( هم صحبتی مردم ریاکار از من دور باشد و از تمام اموال سنگین دنیا همین پیمانه سنگین می عشق مارا کفایت م یکند ) معنی بیت 5( حال وضع حاضر دنیا را ببین و لای و رنج آن را تماشا کن اگ راین سود و زیان برای شما کافی نباشد برای ما کافی است 

نتیجه تفال :‌
1-خواجه در بیتهای 1-3-6- به ترتیب فرماید ( از گلستان جهان یک گل چهره زیبا روی برای ما کافی است و همچنین سایه آن سرو روان در این دنیا برای ما بس می باشد )( کاخ بهشت را به پاداش عمل می دهند ما که قلندرگدا هستیم صومعه پیر مغان و مفل سالکان برای ما کافی است )( محبوب با ماست چه نیازی می باشدکه طالب صفای زیادتر باشیم زیرا دوستی و صحبت آن مونس جان مار اکافی است ) جنابعلی خود تفسیر کنید
2- این نیت بر شما مبارک باد که موجب فروغ دل و آسودگی خیال جنابعالی خواهد شد پیشاپیش موفقیت جنابعالی ار تبریک می گویم واز ما م یخواهم که در معرفی این کتاب کوشا باشید
3- این نیت با دقت آگاهی و سرعت عمل حتماً عملی م یگردد و جای نگرانی وجود ندارد و نباید زیاد عجله کنی  زیرا کارها خراب م یوشد
4- بیما شفا می یابد و از مساف رجنابعالی تا 10 روز دیگر خبرهای جالبی دریافت م یکنید خرید خوبست ولی فروش را با دقت بیشتری انجام دهید کسی قصد فریب دارد مواظب باشید نذر خود را ادا کنید و به پدر و مادر توجه خاص مبذول دارید اگر می خواهید ازدواج آنها سر نگیرد و انجام نیابد در 7 شب متوالی از سوره مبارکه نساء آیه 22 را تا 15 آیهع بعد از آن را با حضور قلب و معنی بخوانید و اثر آن را مشاهده کنید
5- خواجه در بیت های 4-7- به ترتیب فرماید : ( کنار جوی آب بنشین و گذر عمر را مشاهده کن واز عبور آب قیاس زندگی کن زیرا این اشاره ای از بی ثباتی جهان برای ماست )( حافظ خطاب به معشوق می گوید برای رضای خدا مرااز درگاه خود به بهشت روانه مکن زیرا د ردنیا و آخرت فقط سرکوی تو برای من کافی است ) تفسیر کنید


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۲۶۸)

گلعذار : گل چهره، زیباروی

سروِ روان : سرو متحرّک، کنایه از معشوق بلند اندام .

زین چمن : از این چمن، از این باغ جهان .

هم صحبتی : هم نشینی، معاشرت .

اهل ریا : ریاکاران

گرانانِ جهان : اشخاص نامطبوع و غیر متعارف، اشخاص غیر قابل تحمّل .

رطل ِ گران : پیمانه بزرگ

قصر فردوس : کاخ بهشت .

مَشرَب : آبشخور .

قسمت : بهره .

مشربِ قسمت : آبشخور بهره مقسوم، سهم مقدّر شده از چشمه مشیّت الهی .

طبع چون آب : قریحه روان مانند آب .

معانی ابیات غزل (۲۶۸)

۱) از گلزار دنیا گل چهره یی برای ما بس و از باغ دنیا سایه آن معشوق بالا بلند ما را کفایت می کند .

۲) از من دور باد که با ریاکاران همنشین شوم . از ریاکاران که همنشینی آن ها بر انسان گران می آید پیمانه گران سنگ برای ما کافی است .

۳) کاخ بهشت را به پاداش کارهای نیک می بخشند . ما که قلندری وارسته و مستمندیم دیر مغان برایمان بس است .

۴) بر لب جوی آب بنشین و به گذشت آن که همانند گذشتِ عمر است بنگر و همین اشاره از دنیای در حال گذر، برای ما کفایت می کند .

۵) به سود و دریافت های نقدی که از بازار دنیا به دست می آوری بنگر و بنگر که چه رنجهایی در برابر آن می کشی ! اگر این سود و زیان نابرابر برای شما کافی نیست برای ما کافی است .

۶) یار پیش ماست نیازی نیست که بیشتر از آن چیزی طلب کنیم . این خوشبختی که از نعمت همنشینی آن هم نَفَس بهره مندیم برای ما بس است .

۷) برای خاطر خدا، از آستان خود مرا به بهشت هم روانه مکن زیرا از همه آنچه در این عالم هستی وجود دارد ما به سر کوچه تو بَسَنده کرده ایم .

۸) حافظ اظهار نارضایتی از سهمیه ازلی بی انصافی است . قریحه و طبع روان و غزل های لطیف و ناب ما را بس است .

شرح ابیات غزل (۲۶۸)

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان

بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

*

اگر به تعداد غزل هایی که حافظ به منظور جلب نظر شاه شجاع و تغییر رأی او بر تبعید خود سروده است توجه کنیم درمی یابیم که این دوست یکرنگ و فداکار شاه شجاع بیشترین غزل های معروف خود را در بحرانی ترین دوره زندگی خود سروده و بدون هیچگونه دستاوردی در آخر سر مجبور به رفتن به تبعید شده است .

لحن کلام شاعر در این غزل ها متفاوت است اما محور کلام همۀ غزل ها گرد سه موضوع است : ۱- اظهار دوستی و تجدید ارادت و یادآوری خدمات گذشته خود، ۲- گله و شکایت از بی اعتنایی های شاه و ۳- اظهار بی نیازی و بی اعتنایی ظاهری و مقاومت . اما در هیچ کدام از این غزل ها ما به اظهار ندامت و پشیمانی از اعمال و رفتار گذشته خود که دستاویز دشمنان او و سبب تبعیدش شده برنمی خوریم . او در هیچکدام از غزل هایش از خوردن شراب و حمله به متولیان متظاهر شریعت توبه و اظهار ندامت نکرده است.

این مطلب مهم باید برخوانندگان امروزی اشعار حافظ روشن شود که حافظ با آن همه سابقه دوستی و نزدیکی با شاه و دربار و تورانشاه وزیر و سایر دست اندرکاران حکومتی اگر اهل مماشات و معامله بود به آسانی می توانست به آن ها قول تغییر رویه خود داده و زبان در کام کشیده به مخالفین و رقیبان و حسودان طعنه و کنایه نزند و بطور مسلّم از او چنین چیزی خواسته شده و او از آن به لطایف الحیل سر باز زده است . شاعر عارف و مطّلع و با سوادی که کسی در مجموع یارای برابری با او را نداشته چرا نان را به نرخ روز نخورده و خود را از این همه زحمت و مشقّت نرهانیده است ؟

جواب این سؤال این است که هیچ مردی زیر بار نامرد نمی رود و هیچ عارف دل آگاهی به ریا و تظاهر و مردم فریبی روی نمی آورد و این آزمایش بزرگی است که حافظ از آن رو سفید بیرون آمده است .

این همه از برای این گفته شد تا خوانندگان جوان تنها به لطف کلام شاعر توجه نکنند بلکه بیش از آن به شخصیت اخلاقی و مردانگی او بیندیشند و باور داشته باشند که ما هنوز همتای او را در تاریخ ادب خود نیافته ایم .

شاعر در این غزل و در مطلع غزل، ایهامی به تجدید ارادت با شاه شجاع دارد ایهامی که ابداً با گذشت زمان برای ذهن خوانندگان امروزی قابل درک نیست . در بیت دوم از اینکه با اهل ریا کنار بیاید اظهار امتناع و باز به باده نوشی خود صحّه می گذارد . در بیت سوم به صاحبان شریعت طعنه زده می گوید آن ها بهشت را به پاداش ثواب به بندگان می بخشند اما من که قلندری یک لاقبا و لاقید و تهیدستم همان گوشه دیر مغان و میخانه برایم کفایت می کند . باید دانست منظور شاعر از آوردن کلمه دیر مغان در اینجا، اشاره به خانقاه شیخ تقی الدّین محمد داداست که آن روز در یزد توسط پسر شیخ دادا اداره می شد و در جهان عرفان و عرفا شهرتی به سزا داشت و چنین مقرر شده بود که حافظ به یزد رفته و در آنجا معتکف شود و چنین هم شد .

شاعر در ابیات چهارم و پنجم از بی وفایی و گذشت زمان صحبت کرده و می فرماید این دو روزه از عمر ارزش آن را ندارد که انسان تن به هر پستی و خواری بدهد و خطاب به درباریان می گوید (گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس).

شاعر در بیت ماقبل آخر یکبار دیگر تقاضای لغو دستور تبعید خود را دارد و در مقطع کلام همه رویدادها را قسمت ازلی لایتغیّر دانسته و از اینکه از نعمت آزادی گفتار و سرودن غزل های آبدار بهره مند است خدا را سپاسگذار است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

من وهمصحبتی اه ریا دورم با     از گرانان جهان رطل گران مار ابس
قصر فردوس به پاداش عمل م یبخشند   ماکه رندیم و گدا دیر مغان مارا بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین     کاین اشارت زجهان گذاران ما را بس
نقد بازار جهان بگر و آزار جهان     گر شما را نه بس این سود و زیان مارا بس
یار با ماست چه جاجت ه زادت طلبیم ؟     دولت صحبت آن مونس جان مارا بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست   که سرکوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ ار مشرب قسمت گله بی انصافیست       طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

۲ نظر:

  1. ما که رندیم و گدا،دیر مغان ما را بس...

    پاسخحذف
  2. مفهوم این شعر و منظور حافظ از این بیت ها در واژه ی بی نیازی از جهان و چشم دل سیری اوست (تقوی = وارستگی وجدانی).
    در اینجاست که به معنای وارستگی پی میبریم . وا رستن و از دنیا تهی شدن حقیقی . سالک در برابر زاهد ریاکار !
    بهمین معنا او در تفابل با مذهب قرار میگیرد . در انتها میگوید
    از در خویش خدا را به بهشتم مفرست (یعنی فکر نکنی که میخواهی با خدا شناسی از دید خودت .... مرا به بهشت بفرستی !)
    که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس (سر کوی تو یعنی : هر آنچه که هستی دیده ایم چکاره ای . از کون و مکان ما را بس یعنی : به اندازه ی کافی شناخته شده هستی و بس کن ای شیخ ریاکار و دست از سر کچل ما بردار !)
    حال از همین دیدگاه از ابتدا شعر را بخوانید تا افق های دیگری را مشاهده نمایید . ناگفته نماند که این شعر در اینجا اشکالات چاپی هم دارد .

    پاسخحذف