از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

ارباب امانت - گوهر مخزن اسرار همان است که بود - غزل 213 - 244

244- ارباب امانت
گوهر مخزن اسرار همان است که بود   حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود
عاشقان زمره ارباب امانت باشند     لاجرم چشم گهر بار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح   بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
طالب لعل و گهر نیست و گرنهخورشید   همچنان در عمل معدن و کاناست که بود
کشته غمزه خود را به زیارت در یاب   زانکه بیچاره همان دل نگران است که بود
رنگ خون دل ما را که نهان می کردی   همچنان در لب لعل تو عیان است که بود
زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند   سالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا باز نما قصه خونابه چشم       که درین چشمه همان آب روان است کهبود

توضیحات :
حقه مهر ( آوند مهر و کحبت ) ( مهر مهر= جناس خطی با اختلافی ) مخزن اسرار ( گنجینه راز) زمره( گروه –دسنه ) لاجرم ( ناچار ) چشم گهر بار ( چشم اشک آلود ) بوی زلف ( بوی گیسوی محبوب ) مونس ( همدم انیس ) طالب ( جوینده ) غمزه ( کرشمه ) دل نگران ( پریشان ) عیان ( ظاهر ) زلف هندو ( گیسوی سیاه دلبر ) رهنزند ( راه نزند ربودندل عاشق ) سیرت( روش ) سان ( شیوه ) خوبانه چشم ( اشک خونین ) معنی بیت 3( از پیام آور عاشقو معشوقیعنی باد بهاری سوال کن تابدانی که شب تا صبح که بوی دلاویز گیسویتو همراه باد می آید تمام شب مونس جان من است ) معنی بیت 7( گفتم که گیسوی سیاه دلفریب تو از این پس راهزن دلها نمی یاشد اما سالها گذشت و این هندوی راهزن به همان روشو شیوه خودادامه می دهد )

نتیجه تفال :
1-   روحیه جنابعالی : پر صر وصدا دلیر و ترساننده راستگو سخاوتمند نظر بلند ساده جنجالی نجیب خود نما تند خود جسور اصیل عجول رک گو بدبین خود خواه خود خور واقع بین سریع الانتقال پشتکار دار جدی لوس لجباز
2-   خواجه د ربیتهای 4-5-6- به ترتیب فرماید ( آن خواهنده لعل و گوهر گرانبها اکنون د رجهان وجود ندار و گرنه مهر  فروزنده همچنان در کاربدل ساختن سنگ بد گوهر است ) پس سالکی باید باشد تا آن را که با تیر کرشمه به قتل رساندی به دیدار جان تازه ای عطا کن زیرا این گرفتار ناتوان همچناان پریشان دل و هراسان است که قبل ار آن بود (نشان خون دل مارا که پنهان می سازی هنوز الب سرخ رنگ تو پیدا و آشکاراست ) جنابعالی خود م یتوانید تفسیر کنید
3-   عجب روزگاریست این دنیا برای همه پندو عبرت است بنابراین جنابعالی از گذشتگان پند بگیرید و خود را درگیر مسایل پیچیده نسازید تا مغموم و افسرده نشوید بدترین عامل عدم پیشرفت تردید است درحالیکه اراده قادربه انجام هر کاری است
4-   اگر مایل به انجام این کار و این نیت هستید باید آستین هار بالا بزنید و اقدام کنیدزیرا صداقت درکار عامل پیشرفت می باشد پس با توکل برخد اقدام کنید
5-   برای سرعت بخشیدن به این نیت لازم است مقدمات آن رافراهم سازید و بون مطالعه اقدام نکنید
6-   از مسافر خبری بگیرید که دلش براشما تنگ شده است بیمار به حالخود باقی می ماندولی بهبودی او نسبی است ازدواج زوداست طلاق راهی طولانی داردخریدو فروش چندان تفاوتی ندارد عزیزماندیشه مکنکه شانه هایت سنگین شود اندیشه مکن که ازکشیدنباردیگر ناتوانی در شگفت می مانی از نیروی خویش در شگفت م یمانیککه به رغم ضعف خویش چه مایه توانایی نگران مباشید به مرادتان دست خواهید یافت


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات (۲۱۳)

گوهر: جوهر(جواهر) ، احجار کریمه.

مخزن:خزینه

.مخزن اسرار:خزینه رازها ، کنایه از سینه.

حُقّه: صندوقچه کوچکی که در آن جواهر قیمتی را نگهداری می کنند.

حُقه مِهر: صندوقچه یی که مِهر در آن جای دارد ، کنایه از دل پر مهر.

مهر ونشان: مهر ونشانی که به هنگام بستن صندوقچه جواهر با لاک و موم نقش خاتم آن را ممهور می کنند.

زمره: گروه ، دسته.

ارباب امانت: آنها که امانت به آنها سپرده شده ، امانت دار، کنایه از آنها که بار عشق را به دوش خود دارند

.لاجرم: ناچار وناگزیر.

طالب لعل و گهر نیست: کسی که خواستار لعل و گهر نیست.

در عَمَلِ: در کار ساختن.

زیارت: دیدار ملاقات.

زلف هندو:زلف سیاه وش

.ره نزند:راهزنی نکند.

سیرت:روش ، قاعده

.سان:مانند ، مثل.

باز نما: نشان بده ، بازگو.

معانی ابیات غزل(۲۱۳ )

(۱) جواهری که در خزینه سرّی نگهداری می شد به همان حال گذشته موجود و صندوقچه مهر و محبت به همان مُهر و نشان سابق دست نخورده باقی است .(۲) عاشقان ، همان گروهی هستند که بار امانت عشق به دوششان نهاده شده و به ناچار ( در زیر این بار گران ) دیدگان آنها همچنان اشکبار است. (۳) از نسیم صبا پرسش کن ( تا بدانی) که هنوز هم شب تا صبح ، بوی دلاویز گیسوی تو چون گذشته همدم جان من است. (۴) کسی خواستار لعل و گوهر نیست و گرنه خورشید جهانتاب همچنان در کار پرورش آنها در معدن و در دل خاک است . (۵) به دیار عاشق خود که با تیر غمزه تو از پای درآمده است بشتاب که آن عاشق بی چاره به مانند گذشته چشم انتظار تواست . (۶) رنگِ خونِ دلِ ما را که ( لعل وار در وجود خویش ) پنهان می کردی به مانند گذشته ، در لب سرخ فام تو به چشم می خورد. (۷) گمان می بردم که زلف سیاه تو دیگر راهزن دلها نباشد . سالها گذشت و همچنان به راه ورسم راهزنی خود باقی است. ( ۸) حافظ داستان خونابه چشم خود را را باز گو کن ( تا بدانند) که از چشمه دیدگان تو همان خونابه روان است که پیش از این جاری بود

شرح ابیات غزل(۲۱۳)

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات

بحر رمل مثمن مخبون مقصور

*

سلمان ساوجی: همچنان مهر توام مونس جانست که بود همچنان ذکر توام ورد زبانست که بود کمال خجندی : گر قرار تو به دلها نه چنان است که بود عهد با غم عشق تو همان است که بود

این غزل در زمان شاه شجاع سروده شده و روی سخن حافظ با مضامین بیت دوم وسوم می رساند که به هنگام دوری از شاه شیراز و در فرجه فترت سلطنت او سروده شده است . شاعر در مطلع غزل ، سلطان را به وفاداری خود مانند گذشته مطمئن می سازد و می گوید عاشقانی چون همیشه امانت دار بوده و بدین سبب من در دوری تو با چشم گهر بار ، درانتظار توام و اگر باور نداری ازباد صبا بپرس تا به تو بگوید که در غیابت ، بوی زلف تو مونس جان من است . سپس شاعر در بیت چهارم اشاره به این مطلب دارد که شاه محمود طالب شعر وشاعری نیست و گرنه من همان شاعر خوش سخنی هستم که بودم و به دنبال آن از شاه تقاضا دارد که در بازگشت به شیراز و تجدید ملاقات هر چه بیشتر کوشا باشد. شاعر دربیت ششم اشاره به نحو پرورش یاقوت می کند . در قدیم معتقد بودند که سنگ معدن یاقوت برای اینکه کاملاً رنگ شفاف قرمز روشن و یکدست به خود بگیرد بایستی مدتی آن را داخل دل یا وسط جگر حیوان ذبح شده قرار دهند تا با نفوذ خون در آن رنگ بهتری بیابد . این موضوع به هیچ وجه صحت ندارد و چنین عملی اگر هم توسط بعضی از صاحبان حرفه جواهری انجام می شده مثمر ثمرنبوده است و توضیحاً اضافه می شود که به علت اختلاف درصد املاح رنگین فلزاتی که ممکن که در ترکیب سنگ لعل ممکن است مدخلیت داشته باشد، رنگ یاقوت از قرمز کمرنگ روشن وزلال به قرمز کدر تغییر می یابد و مر غوبیت لعل در رنگ روشن و زلال وبدون رگه کدورت آن است . شاعر با منظور داشتن این نظریه می گوید : آن رنگ خون دل ما را که در لب لعل خود پنهان کرده بودی در لبهای تو به چشم می خورد و در بیت بعدی ، زلف محبوب را به هندو نتشبیه می کند و این دو به سبب است یکی رنگ سیاه هندوها و دیگری سابقه و شهرت هندوها ، به راهزنی و سعدی نیز در گلستان می فرماید (… ما در این حالت که هندو از پس سنگی سر برآوردند و قصد قتال ما کردند ….). در پایان حافظ بار دیگر در مقطع غزل مراتب اشتیاق و چشم انتظاری خود را تکرار می کند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

گوهر مخزن اسرار همان است که بود حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود
عاشقان زمره ارباب امانت باشند لاجرم چشم گهربار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
طالب لعل و گهر نیست وگرنه خورشید همچنان در عمل معدن و کان است که بود
کشته غمزه خود را به زیارت دریاب زان که بیچاره همان دل‌نگران است که بود
رنگ خون دل ما را که نهان می‌داری همچنان در لب لعل تو عیان است که بود
زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند سال‌ها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا بازنما قصه خونابه چشم که بر این چشمه همان آب روان است که بود


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

گوهر مخزن اسرار همان است که بود   حقه مهر بدان مهر و نشان است که بود
عاشقان زمره ارباب امانت باشند     لاجرم چشم گهر بار همان است که بود
از صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح   بوی زلف تو همان مونس جان است که بود
طالب لعل و گهر نیست و گرنهخورشید   همچنان در عمل معدن و کاناست که بود
کشته غمزه خود را به زیارت در یاب   زانکه بیچاره همان دل نگران است که بود
رنگ خون دل ما را که نهان می کردی   همچنان در لب لعل تو عیان است که بود
زلف هندوی تو گفتم که دگر ره نزند   سالها رفت و بدان سیرت و سان است که بود
حافظا باز نما قصه خونابه چشم       که درین چشمه همان آب روان است که بود


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر