از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

هزار شکر - هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز - غزل 258 - 304

304- هزار شکر
هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز       زروی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طریقت ره بلا سپرند         رفیق عشق چه غم دارد ا زنشی و فراز
غم حبیب نهان به زجست و جوی رقیب   که نیست سینه ارباب کینه محرم راز
به این سپاس که مجلس منورست به تو   گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز
به نیم بوسه دعایی بخر زاهل دلی     که کین دشمنت از جان و جسم دارد باز
ملالتی که به روی من آمد از غم       توان که شرح دهم آصفا به سال دراز
چه گویمت که زسوز درون چه می بینم   ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز
چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت   که کر نرگس مستش سیه به سرمه ناز
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق     نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز

توضیحات :
کام ( دل اآرزو ) حبیب ( معشوق ) روندگان طریقت ( سالکان ) جستجوی ( اطلاع ) زقیب ( دشمن ) ارباب کینه ( دشمنان ) منور ( نوارنی ) بسوز و بساز ( شکایت و گله مکن ) ملالت ( سرزنش ) آصفا ( ای آصف = وزیر اعظم ) غماز ( سخن چین ) مشاطه قضا ( آرایشگر تقدیر ) سرمه ناز ( عشوه ) نرگس ( چشم یار ) معنی بیت 1( هزار شکر که به آرزوی خود تو رادیدم که از زاستی و پاکدلی با دل من همدم شده ای ) معنی بیت 2( سالکان راه معرفت حق را ه رنج را طی م یکنند بلی آن کسی که با عشق همراه و یار شد از دشواری ها ترسی ندارد )

نتیجه تفال :‌
1-   به جرات و جسارت شما آفرین می گویم زیرا اطمینان به جنابعالی زیاد است سعی کنید اسرار درون خود را با کسی در میان مگذارید و از این که به دیگران فایده می رسانید خداوند نیز به شما کمک می کند
2-   به جنابعالی مژده می دهم که کبوتر اقبال بربام خانه جنابعالی مشغول آشیانه است سعی کنید با اندیشه دقت و سرعت عمل کنید تا آن را پرواز ندهید و انجام این نیت بدون نگرانی و تردید حتمی می باشد عمل اصلی پریشانی جنابعالی وسواس می باشد پس از دل دور سازید
3-   از درشتی با اطرافیان و لجبازی دست بردارید و مانند شمع باشید که  محفل و نجلس دیگران را روشن میکند کینه دیگران را به دل مگیر بلکه آنها را به خداوند بسپارید
4-   خواجه در بیت های 3-4-5- فرماید ( پنهان ماندن غم دوست بهتر از اطلاع دشمن است زیرا سینه اشخاص کینه ور محرم راز نمی باشد ) ( بشکرانه این که مجلس با وجود دوست روشن و منور گشته است اگر ب تو ستمی هم برسد چون شمع شکایت مکن ) ( با نیم بوسه از اهل دلی دعایی بخر یعنی حال عاشق صادق را رعایت کن در عوض یک دعای خیر به دست ار تا مرادت را بگیری )
5-   مسافرتو خرید و فروش را توصیه می کنم به زودی نامه و پولی یا مقامی به دست می آورید ازدواج عملی است و مسافر شما موفق شده است به زودی در مجلسی حتی از طریق رایانه اطلاعات ذیقیمت و سود فراوانی دریافت خواهید داشت
6-   اگر می خواهید در دل کسی راه پیدا کنید در 10شب متوالی از سوره مبارکه بقره از آیه را تا 10 آیه بعد را با معنی و حضور قلب بخوانید و اثر آن را مشاهده کنید


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (۲۵۸)

دیدم به کام خویشت باز:به کام خویش تورا باز دیدم.

کام: آرزو ،مراددل .

صدق:راستی

.صفا: پاکدلی ، یکرنگی.

گشته با دلم دمساز:با دلم دمساز شده یی ، با دل من همدم و موافق شده یی.

روندگان طریقت: سالکان را ه حق ، رهروان طریق معرفت ، سائران الی الله.

رفیق عشق: عاشق ، آنکه با عشق رفیق وهمراه می شود.

حبیب: دوست یار ، محبوب ، محب.

رقیب: مدّعی.

ارباب کینه : اشخاص کینه توز ، افراد دشمن خوی، صاحبان کینه.

مشاطه: آرایشگر.

قضا: تقدیر ، سرنوشت.

مشاطه قضا: آرایشگرتقدیر.

سرمه ناز: (اضافه تشبیهی) ناز به سرمه تشبیه شده.

کِید: مکر ، حیله ، فریب .

حجاز : مغرب شبه جزیره عربستان ، نام یکی از دستگاههای موسیقی.

عراق:مغرب ایران ، سرزمین بین النهرین ، نام یکی از دستگاههای موسیقی.

معانی ابیات غزل غزل(۲۵۸)

(۱) هزار بار شکر که تو را آنطور که دلم آرزو می کرد ، دیدم که از روی راستی و پاکدلی با دل من همدم و موافق شده یی

(۲) رهروان حق و عارفان عاشق، راه بلا ومحنت را در نمی نوردند ، آنکه رفیق راه عشق می شود از پستی و بلندی راه نمی هراسد.

(۳) همان بهتر که غم عشق دوست از مدعی پرسشگر پنهان باشد چراکه اشخاص کینه توز ، محرم نبوده و سینه آنها جای نگهداری راز نیست.

(۴) این چه فتنه گری بود که دست آرایشگر تقدیر به پا نمود و چشم مست اورا با سرمه ناز ، سیاه و دلفریب تر کرد.

(۵) به شکرانه اینکه مجلس از نور جمال توروشن است ، به مانند شمع اگر بر تو جفا و ستمی رود با شکیبایی بسوز و بساز .

(۶) با نیم بوسه (بوسه مختصر ) که به اهل دل و شیفتگان خود می دهی، دعای خیر آنها را خریدار شو تا دعای اهل دل ، جسم وجان تورا از مکر دشمن دور سازد .

(۷) باز تاب آهنگ غزلهای حافظ که در شیراز بر سر زبانهاست در اهالی حجاز و عراق شور عشق افکنده است.

شرح ابیات غزل (۲۵۸)

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلان

بحر غزل : مجتث مثمن مخبون اصلم مسبغ

*

همانطور که شادروان دکتر غنی تشخیص داده اند این غزل را حافظ در سال ۷۶۷ هجری مقارن ایام ورود شاه شجاع به شیراز سروده و از اینکه بار دیگر شاه شجاع آن دوست قدیمی شاعر به مسند حکومت بازگشته خوشحال و شادمان است. در تعداد ابیات این غزل و غزل دیگری که به همین وزن و قافیه وردیف ودر همین موضوع و همین ایام سروده شده است اختلاف است و بعض ابیات در این دو غزل جا به جا شده است . این طلب می رساند که شاعر نسخه هایی متفاوت در آن ایم ورود شاه به شیراز بین دوستان توزیع کرده است و یا اینکه بعداً با جابجایی ابیات دو غزل ساخته وپرداخته است. شاعر در بیت دوم وسوم این غزل را خودش مثال می زند و کنایتاً به شاه شجاع می گوید من که در این مدت دوری تو در بلا و معرض خطر بودم به عشق تو از هیچ مشکلی پروا نداشتم و غم و غصه خود را در تمام این مدت از رقیب سلطنت تو یعنی شاه محمود پنهان می کردم چرا که اوبا تو موافق نبود و نمی توانست محرم رازها و آگاه به کارهای من باشد . شاعر دربیت پنجم خطاب به شاه شجاع می گوید به شکرانه اینکه همه مردم شیراز با آمدن تو خوشحال و در راحتی به سر می برند مشکلات و سختی هایی را که در پیش رو داری تحمل کن و در بیت ماقبل آخر یعنی بیتی که همیشه حافظ در مضمون آن خواسته خود را می گنجاند اشاره غیر مستقیمی به لطف و همراهی و مساعدت دارد . منظور شاعر در بیت مقطع غزل از ذکر حجاز و عراق همان سرزمینهای عربستان و بین النهرین است که با نامهای دستگاههای آواز ایرانی منطبق و با کلمات : زمزمه ، نوا، بانگ، غزل جمعاً همخوانی داشته و به لطف کلام می افزاید.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طریقت ره بلا سپرند رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز
غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب که نیست سینه ارباب کینه محرم راز
اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنیست من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز
چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز
چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز
بدین سپاس که مجلس منور است به دوست گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز
غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست جمال دولت محمود را به زلف ایاز
غزل سرایی ناهید صرفه‌ای نبرد در آن مقام که حافظ برآورد آواز


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز       زروی صدق و صفا گشته با دلم دمساز
روندگان طریقت ره بلا سپرند         رفیق عشق چه غم دارد ا زنشی و فراز
غم حبیب نهان به زجست و جوی رقیب   که نیست سینه ارباب کینه محرم راز
به این سپاس که مجلس منورست به تو   گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز
به نیم بوسه دعایی بخر زاهل دلی     که کین دشمنت از جان و جسم دارد باز
ملالتی که به روی من آمد از غم       توان که شرح دهم آصفا به سال دراز
چه گویمت که زسوز درون چه می بینم   ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز
چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت   که کر نرگس مستش سیه به سرمه ناز
فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق     نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر