از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

توشاد باش - ما آز موده ایم درین شهر بخت خویش - غزل 291 - 328

328- توشاد باش
ما آز موده ایم درین شهر بخت خویش   بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش
ازبس که دست می گزم و آه می کشم     آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم زبلبلی چه خوش آمد که می سرود گل گوش پهن کرده زشاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخوی     بسیار تندروی نشیند زبخت خویش
گر موج خیز حادثه سر برفلک زند           عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد     بگذر عهد سست و سخنهای سخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام           جمشید نیز درو نماندی زتخت خویش

توضیحات :
ورطه ( جای هلاک و گرفتاری ) بخت ( اقبال ) رخت ( اسباب ) شهر ( مقصود شیراز ) دست می گزم ( دست به دندان گزیدن برای حسرت و آه ) از بس ( از شدت نارحتی ) لخت ( پاره پاره ) دوشم ( دیش م ضمیر متصل مربوط به آمد = خوش آمدم ) گل گوش پهن کرده ( گل به دقت گوش می کرد ) معنی بیت 1( اما در شهر شیراز بخت و اقبال خود را امتحان کرده ایم و می دانیم که مرادمان دراینجا بر آورده نخواهد شد باید از این محل گرفتاری اسباب بکشیم و اینجا را ترک کنیم ) معنی بیت 2( از شدت ناراحتی و گزیدن دست پی در پی مانند گل تن خود را تیز کرده بود صدای بلبل را گوش داد ) معنی بیت 4( بلبل گفت ای دل تو شاد باش که آن محبوب بداخلاق از اقبال بدخود شکایتها دارد بهمین جهت ناراحت نباش )

نتیجه تفال :
1-   خواجه در بیتهای 5-6-7- فرماید ( اگر موجهای حادثه به آسمان برسد عارف از آن متاثر نمی شود و رخت و بخت و اسباب و اثاثیه خود را با آب تر نمی کند )( ای یار اگر می خواهی که دشواری و آسانی روزگار سپری گردد و تو را ناراحت نسازد از پیمان نااستوار و گفتار تند برحذر باش )( ای حافظ اگر قرار باشد آرزوی دل همیشه آسان بدست آید جمشید هم از تخت شاهی جدا نمی ماند ) خود تفسیر فرمایید
2-   این نیت نشیب و فرازهای فراوانی دارد باید شما یا آن را تحمل کنید یافعلاً به صلاح شما می باشد که از آن صرف نظر کنید و یا آن رابه زمان دیگری موکول سازید زیرا هرکاری باید پخته و آماده شود پس مقدماتی لازم دارد چون مقدمات این نیت کاملاً آماده و مهیا نمی باشداز آن فعلاً صرف نظر کنید و به یکی از مشاهد متبرکه بروید و دعا کنید
3-   گفته اند بر اثر صبر نوبت ظفر آیدجنابعالی عجله نفرمایید موقعیت های بیشتر و بهتر در انتظار شماست دنیا برای هیچ کس به آخر نمی رسد
4-   خوددار باشید و خود خوری و لجبازی نکنید که پشیمان می شوید بد اخلاق و تند خویی هم اندازه ای دارد زیرا اطرافیان از مشا دوری م یکنند جنابعالی که با کو چکترین کار یقهر و آتی می کنید و تحمل ندارید چگونه توقع دارید دیگران صبور باشند ؟
5-   به او پیله نکنید و اورا در تنگنا قرار ندهید زیرا ناچار می شود دست به کاری بزند که جداً به ضرر همه تمام خواهد شد پس او را به حال خود بگذاریذ
6-   اگر شخصی یاچیزی مفقود شده و می خواهید سالم به خانه بازگردد از سوره مبارکه حجر آیه 67 تا 8 آیه بعد از آن را باحضور قلب و معنی بخوانید
7-   از طریق رایانه و اینترنت به دنبال نباشید زیرا امواچ اگر چه با سرعت انتقال مفــــــــاهیم می رسانند ولی رد برابر ابراز عشق و عمل ناتوانند


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (291)

ورطه : بیابان بی راه و نشان، مُرداب گِل و لای، هرچیز هولناک و خطرناک، مهلکه، جای گرفتاری و هلاکت .

رَخت : بار و بنه، اسباب خانه .

بیرون کشید باید: بایدبیرون کشید .

دست گزیدن : کنایه از افسوس خوردن، اظهار پشیمانی.

لخت لخت : لکّه های قرمز روی پوست، پاره پاره، چاک چاک .

گوش پهن کردن : گوش فرا داشتن با دقت .

تُند خو : آتشین مزاج.

تندرو : تروشرو، اَخمو، با چهره در هم .

سخت و سست : دشوار و آسان، مشکلات و ملایمات .

عهد سست : پیمان بی دوام.

سخن های سخت : سخنان ناهنجار، گفتار ثقیل و سنگین .

موج خیز : محل ایجاد موج در دریا، ناحیه متلاطم دریا .

رَخت و پَخت : پخت از اتباع و مزاوجه رَخت است مانند کار و بار جهت تتابع و ترادف کلمه .

مراد : آرزو، خواسته .

میسر : سهل الحصول، به آسانی فراهم شدن .

مُدام : همیشه .

معانی ابیات غزل (291)

1) ما بخت و اقبال خود را در این شهر امتحان کرده ایم، باید بار و بنهِ خود را از این مهلکه بیرون بکشیم .

2) از بس که ( در اثر پشیمانی) پشت دست خود را به (دندان) می گزم و آه (حسرت) می کشم، مثل گل آتش جای جای دست و بدن خود را قرمز کرده به آن آتش زدم.

3) دیشب چه خوشم آمد، در حالی که گل روی شاخه گوش فرا داشته بود بلبلی چنین می سرود … :

4) که ای دل خوش باش (و غصه نخور) که آن یار آتشین مزاج چه بسیار که از بختِ بدِ خود با چهره درهم و روی ترش به سر بَرَد .

5) اگر مایلی که کارهای مشکل و آسان دنیا بر تو به سهولت بگذرد ز سست پیمانی و گفتن سخنان ناهنجار پرهیز کن .

6) اگر امواج رویدادهای زمانه تا به فلک هم سر بکشد، عارف رخت و لباس خود را از تری و آلودگی محفوظ نگاه خواهد داشت .

7) حافظ! اگر پیوسته اوقات دسترسی به آرزوها آسان بود جمشید از تاج و تخت خود دور نمی ماند (از ضحاک شکست نمی خورد).

شرح ابیات غزل (291)

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور

*

اوحدی با قافیه دیگر:

1- با یـــار بی وفــا نتــوان گفت حال خویش آن به که دم فرو کشم از قیل و قال خویش

2- گــر بنگری در آیـنه روزی صــفای خویش ای بس که بی خـبر بدوی در قفای خویش

3- مَردی به هوش بودم و خاطر به جای خویش ناگاه در کمـــند تـــو رفتم به پای خویش

عبید زاکانی (با قافیه دیگر):

بی یار دل شکسته و دور از دیار خویش درمانده ایم عاجز و حیران به کار خویش

*

زمانی که توارنشاه و شاه شجاع تصمیم به تغییر سیاست و دلجویی از علماء و مراجع روحانیت گرفتند، شیخ زین الدین کلاه را به منصب قاضی القضاتی منصوب کردند و این دشمن سرسخت حافظ شروع به پرونده سازی بر علیه شاعر صریح اللهجه و عارف و شجاع نمود و چون دستگیری و محکومیّت او محرز بود توسط تورانشاه و شاه شجاع پیشنهاد تبعید او به یزد شد تا در غیاب او مسائل حل شود. در خلال این مدت حافظ غزل های بسیاری سروده و از شاه و وزیر گلایه کرده و آخرالامر چون کار بر او سخت شده ناچار تن به مسافرت در می دهد و این غزل را این برهه از زمان می سراید .

این غزل بازگو کننده مکنونات قلبی حافظ در این موقعیت است. او می گوید : ما به این نتیجه رسیدیم که بایستی از شیراز بیرون رفت و جان به سلامت برد و من از بس در اثر ندامت پشت دست را به دندان گزیده ام دست هایم مثل برگ گل سرخ قرمز شده و این نشانی از تأسف بر رویدادهای گذشته زندگی سیاسی و اجتماعی اوست که ظاهراً منجر به شکست و تبعیدش شده است .

شاعر در ابیات سوم و چهارم با حالتی قهرانه و به صورت کنایه پیش بینی می کند که شاه شجاع به واسطه این تندخویی هایش در آینده گرفتار مشکلات و گرفتاری های زیادی خواهد شد و در بیت پنجم ظاهراً به صورت نصیحت و کلی گویی، لیکن در باطن خطاب به شاه شجاع می گوید که اگر می خواهی دنیا به کامت باشد از بدعهدی بپرهیز و از درشتگویی روی گردان باش آنگاه به حالت بی اعتنایی موقعیت خود را در بیت ششم چنین بازگو می کند که اگر امواج حوادث چنان سهمناک باشد که تا فلک هم سر بکشد، برای عارف خطری به حساب نمی آید و عارف قادر است که رخت از این مهلکه به سلامت به در بَرد. در پایان خطاب به خود می گوید که دنیا همیشه به کام نیست و زیر و رو دارد و بایستی با آن ساخت .

اجمالاً حافظ به تبعید می رود و در خلال مدت دو سال و کسری تبعید او شاه شجاع و تورانشاه تغییراتی در دستگاه داده و با تغییر پُست قضا و گرفتن از شیخ زین الدین کلاه و سپردن به مولانا بهاءالدین عثمان کوه کیلویه یی راه تبرئه و بازگشت حافظ را به شیراز هموار می سازند .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

ما آزموده‌ايم در اين شهر بخت خويش بيرون کشيد بايد از اين ورطه رخت خويش
از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خويش
دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خويش
کای دل تو شاد باش که آن يار تندخو بسيار تندروی نشيند ز بخت خويش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خويش
وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون آتش درافکنم به همه رخت و پخت خويش
ای حافظ ار مراد ميسر شدی مدام جمشيد نيز دور نماندی ز تخت خويش


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

ما آز موده ایم درین شهر بخت خویش   بیرون کشید باید ازین ورطه رخت خویش
ازبس که دست می گزم و آه می کشم     آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش
دوشم زبلبلی چه خوش آمد که می سرود گل گوش پهن کرده زشاخ درخت خویش
کای دل تو شاد باش که آن یار تندخوی     بسیار تندروی نشیند زبخت خویش
گر موج خیز حادثه سر برفلک زند           عارف به آب تر نکند رخت و پخت خویش
خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد     بگذر عهد سست و سخنهای سخت خویش
ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام           جمشید نیز درو نماندی زتخت خویش


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر