از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

بیت الغزل معرفت - يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش - غزل 281 - 332

332- بیت الغزل معرفت
یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش     می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله درو     دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گربه سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا   چشم درام که سامی برسانی زمنش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه     جای دلهای عزیزست به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد   محترم دار در آن طره عنبر شکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشند       سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
عرض ومال از درمیخانه نشاید اندوخت       هره این آب خورد زخت به دریا فکنش
هرکه ترسد زملال انده عشقش نه حلال   سرما و قدمش یا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست     آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

تو ضیحات :
یارب ( خدایا ) نوگل خندان ( گل تزاه شکفته )‌منش ( به من او را ) می سپارم(‌به امان تو می سپارم ) سلمی ( مجاز ازمعشوق نامی است ) چشم دارم ( امیدوارم ) طره ( موی پیشانی ) بهم بر مزن ( درهن و برهم مکن آشفته نسازی ) عنر شکن ( معطر ) سفله ( فرومایه پست ) این آب ( شراب آتشین ) مقام ( بزم ) او ( ضمیر مرجعش یار و محبوب است ) عرض ( آبرو ) نشاید اندوخت ( نم یتوان به دست آورد ) رخت به دریا فکند ( از همه چیز صرف نظر کردن دست از هستی شستن و به مقام فنافی الله رسیدن ) ترسد زملال ( بیقرار و نگران شود از اندوه بترسد ) عشقش نه حلال ( عشق حلال او نباشد) بیت الغزل ( شاه بیت ) معنی بیت 3( ای باد صبا اگر به سرمنزل سلمی و معشوق رسیدی امیدوارم که از من به او سلامی برسانی ) معنی بیت 4( ای با صبا اززلف سیاه محبوب نافه گشایی و عطر پراکنی به ادب کن چون آنجا مقام دلهای عزیز می باشد پس در هم و بهم مکن ) معنی بیت 9( اشعار حافظ تماماً شاه بیت غزل عرفان و عشق الهیاست آفرین باد بر نفس و دم پاک و گفتار نرم و شیرینش )

نتیجه تفال :
1-خواجه در بیت های 5-6-7 به ترتیب فرماید ( ای صبا بیا به من بگو که دل من بر چهره و خال مشکنی تو حقی از دوستی و وفاداری دارد پس بر تو است که آن را درچین زلف معطر خود با عزت نگاه داری )( در بزمی که به یاد لب شیرین یار ساغر بر می گیرند مستی که در آن مجلس از خود ب یخود نشود و هستی خود را فراموش نکند حقیقتاً فرومایه و پست است)( ابرو و مال از خدمت در میکده قلندران به دست نتوان آورد زیرا هر که باده معفت نوشید دست از هستی می شوید و به فنافی الله می رسد ) خود تفسیر کنید
2- خاطر و یادگاری عزیز داری و به او و ناراحتیش فکر می کنی متاسفانه او سرسازگاری با شما ندارد ولی جنابعالی سخت به او علاقه مند شده اید حافظ به جنابالی توصیه می کند که صرف نظ رکن و به او پای بند نباش که زیان و ضرر دارد
3- مقدمات این نیت فراهم نشده بهتر است از آن منصرف شوید زیرا به زودی با شخص مهمی ملاقات خواهید داشت و او درهای صفا و محبت را به روی شما باز می کند از سخنان وی و تحربه های او بهره بگیر
4- با همسر یا پد رخود مهربان باشید زیرا جدیداً گرفتاری سختی دارد و حوصله کاری ندارد به او لگویید از این معامله و کار صرف نظر کند که به نفع وی نمی باشد وبد اخلاقی او نتیجه وسواس و تردید وی نمی باشد و بداخلاقی او نتیجه وسواس و تردید وی می باشد اگر می خواهید همسر یا نامزد یا دوستتان وفادار بماند از سوره مبارکه نور با حضور قلب و معنی از آیه 32تا 6 آیه بعد از آن را به مدت 7 شب بخوانید
5- از طریق رایانه و امواج و انترنت می توانید بهاین موضوع دست یابید و از قرصت داده شده به هر ترتیب که صالح بدانید استفاده کنید ولی مواظب خطرات احتمالی آن هم باشید


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل(281)
نوگل : گل تازه، کنایه از محبوب .
چشم حسود : چشم زخم حسود .
کوی وفا : (اضافه تشبیهی) وفا به کوی تشبیه شده .
دورِ فلک : دور قمری فلک، کنایه از دوره هفت هزار ساله یی که بنا به عقیدۀ قدما قمر به نوبت خود دور زمین می چرخیده و زمان حاضر را دوره قمری می دانند و پس از آن نوبت به سایر هفت سیاره به ترتیب میرسد و منظور از دور فلک حرکتِ فلک به گِرِد مرگز عالم که بنا به عقیدۀ قدما زمین بوده است می باشد .
سلمی : نام یک زن معشوقه عربی مانند لیلی و مجازاً به معنای معشوق .
نافه گشایی : باز کردن نافۀ مُشک، کنایه از باز کردن زُلف های مشکین و معطّر ساختن هوا .
حقّ وفا : حقّ محبت و وفاداری .
طُرّه : موهایی که از ناحیه بالای پیشانی تا بالای ابرو در پیشانی شانه زده و در بالای ابرو با خط افقی بچینند، پیش زلفی .
عنبر شکن : بازار عنبر شکن، از عنبر خوشبوتر ، عنبر افشان .
مَقام : جا، بزم، محفل .
سِفلَه : پست، فرومایه .
باشد خبر از خویشتنش : از خویشتن خبرش باشد، از خود بیخود نشده باشد و هنوز هشیار باشد .
عِرض : آبرو .
نشاید : شایسته نیست، نتوان .
هر که این آب خورد : هرکس که از این آب میخانه یعنی باده خورد .
رخت به دریا فکنش : رخت به دریا فکنده اش تصوّر کن یعنی دست از جان شسته و ترک علائق زندگی کرده اش به حساب بیاور .
ملال: ملالت، دلتنگی، ملول شدن، به ستوه آمدن .
اَندُهِ عشق : غم عشق، اندوه عشق .
نه حلال : حرام ، حرام باد .
سَرِ ما و قدمش … : یا، سر ما و قدمش …
بیت الغزل : شاه بیت غزل، بهترین بیت یک غزل .
بیت الغزل معرفت : سخن برگزیده و شاخص حکمت و عرفان .
نفسِ دلکش : دم گرم و دل انگیز، دَمِ گیرا .
لطف سخن : جذّابیت کلام، سخن دلنشین، گفتار نرم و لطیف .
معانی ابیات غزل (281)
1) خدایا آن گل تازه شکفته شاداب را که به من سپردی، از چشم زخم حسود چمن به تو (باز) میسپارم.
2) هرچند که از کوی وفاداری، مسافت زیادی دور شده است، از خدا می خواهم که بلای حاصل از گردش روزگار از جان و تن او دور باشد .
3) ای باد صبا، انتظار دارم هرگاه به منزل محبوب من برسی، از سوی من به او سلامی برسانی …
4) (آنگاه) از روی ادب و همانطور که سَرِ نافه مُشک را باز می کنند گره از آن زلف مشکین بگشا ولی آن ها را پریشان مکن که جایگاه دلهای عزیز زیادی است …
5) (و) به او بگو که دل من با خطِّ عذار و خالِ چهره ات از راه دوستی و وفا حقّی دارد، در آن چین و شکن عنبرنشانِ عبیر افشان، در حرمت و عزت آن بکوش .
6) در بزمی که به یاد لب های شیرین او ساغر کشیده و باده می نوشند چه فرومایه پستی است آن مستی که هنوز از پای درنیامده و بر حواس خود مسلط است .
7) میخانه جایی نیست که بتوان از دَرِ آن آبرو اندوخت و یا به ثروت و مال رسید . هرکس آب میخانه را نوشید، دست از جان شسته و ترک علاقه دنیا کرده اش به حساب بیاور .
8) آن کس که از ملامت و دلتنگی ، واهمه و اکراه دارد، باده غم عشق بر او حلال و گوارا نباشد. یا ما سر در قدمش می بازیم یا لب ما برای بوسه به دهانش نزدیک می شود .
9) همه اشعار حافظ به منزله شاه بیت چکامه عشق و عرفان الهی است . آفرین بر دَمِ گرم و گیرا و دل انگیز سخنانِ دل نشین او باد .
شرح ابیات غزل (281)
وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن
بحر غزل : رمل مثمّن مخبون محذوف
*
کمال خجندی : دالِ زلف و الف ِ قامت و میم دهنش هر سه دامند و بدان صید، جهانی چو منش
*
خواجو کرمانی : حسد از هیچ ندارم مگر از پیرهنش که جز او کیست که برخـورد ز سیمین بدنش
*
خواجو کرمانی : آن که جز نام نیابند نشان از دهنش بر زبــان کی گــذرد نام یکی همـچو منش
*
در شرح غزل 255 گفته شد که حافظ در سال 777 هجری آن غزل را برای شاه شجاع سروده و ارسال داشته است . این غزل مورد بحث نیز در همان ایّام که شاه شجاع در تبریز اقامت داشته سروده شده و شاعر، پادشاه مورد علاقه خود را همانطور که از مفاد ایهامی و ظاهری بیت دوم مستفاد می شود بدست خدا می سپارد. ظاهراً همه این غزل در تعریف و تمجید شاه شجاع است و به غیر از کنایه یی که شاعر در مصراع اول بیت دوم این غزل دارد سخنی شکایت آمیز بر زبان نرانده و غزل به صورت یکپارچه عاشقانه جلوه ظاهری دارد . شاعر در بیت هشتم مطلبی را به صورت واقع بینانه باز گو کرده و می گوید کسی که میخواهد به شاه نزدیک شود اگر ملاحظه پاره یی مشکلات و سختی ها بکند پیروزی و موفقیت حلالش نبادا و من در این راه یا سرم را فدا می کنم یا به آرزوی دل خود می رسم و این پشت کار و اراده یی که در این بیت از زبان حافظ به صورت اقرار ضمنی جاری شده دلیل بر سختی مبارزه یی است که بین او و مخالفینش در جریان بوده و شاعر به هیچ وجه مایل به شکست در این مبارزه نبوده است .
حافظ پس از سرودن این غزل از این که چنین غزلِ به ظاهر ذو وجهین روان و سلیسی را سروده، در مقطع غزل با آوردن عبارت (بیت الغزل معرفت) به نکته دیگری اشاره دارد یعنی این غزل باز هم دارای ایهامی است به این معنا که شاعر می خواهد بگوید که مفاد ابیات این غزل نه تنها دارای صورتی عاشقانه و ایهامی برای شاه شجاع است که وجه دیگر آن بیان نکات عارفانه یی است که در آن گنجانیده شده و چنانچه در مفاد اصطلاحات عرفانی کلماتی که در این ابیات به کار رفته دقیق شویم خواهیم دید که شاعر در9 بیت و در کمال سلاست و بلاغت به خوبی از عهده این کار هم برآمده است .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

يا رب اين نوگل خندان که سپردی به منش می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا چشم دارم که سلامی برسانی ز منش
به ادب نافه گشايی کن از آن زلف سياه جای دل‌های عزيز است به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد محترم دار در آن طره عنبرشکنش
در مقامی که به ياد لب او می نوشند سفله آن مست که باشد خبر از خويشتنش
عرض و مال از در ميخانه نشايد اندوخت هر که اين آب خورد رخت به دريا فکنش
هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال سر ما و قدمش يا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بيت الغزل معرفت است آفرين بر نفس دلکش و لطف سخنش


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

یارب آن نوگل خندان که سپردی به منش     می سپارم به تو از چشم حسود چمنش
گرچه از کوی وفا گشت به صد مرحله درو     دور باد آفت دور فلک از جان و تنش
گربه سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا   چشم درام که سامی برسانی زمنش
به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه     جای دلهای عزیزست به هم برمزنش
گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد   محترم دار در آن طره عنبر شکنش
در مقامی که به یاد لب او می نوشند       سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش
عرض ومال از درمیخانه نشاید اندوخت       هره این آب خورد زخت به دریا فکنش
هرکه ترسد زملال انده عشقش نه حلال   سرما و قدمش یا لب ما و دهنش
شعر حافظ همه بیت الغزل معرفتست     آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر