از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

ديده معشوقه باز - بالابلند عشوه گر نقش باز من - غزل 400 - 441

441- ديده معشوقه باز
بالا بلند عشوه گر نقش باز من   كوتاه كرد قصه زهد دراز من
ديدي دلا كه آخر پيري و زهدو علم     با من چه كرد ديده معشوقه باز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق     غماز بود اشك و عيان كرد راز من
مست است يار و ياد حريفان نم يكند   ذكرش بخير ساقي مسكين نواز من
يارب كي آنصبا بوزد كز نسيم او     گردد شمامه كرمش كار ساز من
نقشي بر آب مي زنم از گريه حاليا   تا كي شود قرين حقيقت مجاز من
مي ترسم ازخرابي ايمان كه مي برد   محراب ابروي توحضور نماز من
برخود چو شمع خنده زنان گريه مي كنم     تا با تو سنگ دل چه كندسوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو كاري نمي رود   هم مستي شبانه و راز ونياز من
حافظ زغصه سوخت بگو حالش اي صبا     باه شاه دوست پرور دشمن گداز من

توضيحات :
بالا بلند( محبوب بلند قامت ) عشوه گر ( طناز ) نقش باز ( نيزنگ باز ) كوتاه كرد ( مختصر كرد بيزا رشد ) دلا ( اي دل = منادا ) زهد ( پرهيزكاري ) ديده( چشم ) معشوقه باز ( زيبا پرست هوسباز ) ديدي ( حالت استفهام دارد ) معني بيت 3( با خود گفتم با لباس ريا و حيله آثار وعلايم عشق خود را پنهان كنم اما چشمانم سخن چيني كردند و رازم فاش شد ) مست ( خوش است ) حريفان‌0 همدمان ياران هم پياله ها ) معني بيت 4( محبوب اينك از شراب مست و مرور است ويادي از هم پياله هاي خود نمي كند يا ساقي ما خوش باد كه به عاشقان لطفي داشت ( مقصود از ساقي همان يار است ) شمامه ( بوي خوش ) كرم ( بخشش ) كار ساز ( چاره ساز ) حاليا ( اكنون ) نقشي بر آب مي زنم ( كار بيهوده م كنم ( كي ( چه موقعع) قري حقيقت مجاز من ( از اين گريه مجازي دست بر مي دارم و از سوز دل گريه حقيقي مي كنم ) محراب ابرو ( طاق ابرو ) معني بيت 7( از زايل شدن ايمانم واهمه دارم چونكه محراب ابرو تو خلوص و صفاي خاطر را از من مي گيرد ) دشمن گدار ( دشمن سوز ) يارب ( اي خدا در مقام تعجب ) هم ( نيز باز بهتر است )

نتيجه تفال :
1-   لسان الغيب د ربيت هاي 8-9-10 به ترتيب فرمايد ( برحال نزار خود مانند شمع خنده ام م يگيرد و اشكم روان مي شود نم يدانم كه اين سوز وساز د دل سخت تو چه تاثيري خواهد كرد )( اي زاهد از ذكر و نماز تو كاري بر نمي آيد پس مستي شبانه و ذكر عاشقانه من بر آن برتري دراد )0 حافظ ا زغصه سوخت اي باد صبا وضع و حال حافظ ار به شاهي كه دوستان رادر سايه حميات خود دارد برسان )
2-   دل در گرو كار يا كسي يا چيزي داردي كه مناسب موقعيت خانوادگي شما نمي باشد و خود نيز اهمه داريد كه با انجام آ» ديگران نارحت شوند حال كهاين كار و حال براي شما كالماً مهيا نيست پس بهتر است صرف نظ ركنيد
3-   موقعيت بهتري درانتظار شما مي باشد پس صلاح نمي باشد دست به اقدامات نا بخردانه و عجولانه بزندي بلكه با درايت و دورانديشي و مشورت با يكي از عزيران اقدام كنيد بدانيد كه خداوند با شماست
4-   قلبي مهربان و دلي پر امي داريد و طالب فرزنداني شايسته و همسري مهربان هستيد اما گاهي ترديد و وسواس شما را رنج مي دهد ترديد را از دل بيورن كنيد
5-   فرزندم به عقيده من دستي كه سخاوت نم يداند شاخه اي خشكيده است كه به ناروا به تن هستي چسبيده است
6-   مسافرت مهمي در پيش درايد يكي از عزيزان بيما راست به زودي شفا مي يابد و يا او از چنگال ناراحتي ستم و طلم رهايي پيدا مي كند با شخص مهمي ملاقات خواهي كرد و پيشنهاد مهمي دريافت  مي كنيد كه بسيار مفيد است  



کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معاني لغات غزل (400)

بالا: اندام، قد.

بالا بلند: بلند بالا، بلند اندام، رشيد.

نقش باز: فريب كار، نيرنگ باز، حيله گر، كسي كه در قمار تقلب كند.

قصه زهدِ دراز: قصه دراز زهد.

ديدهِ معشوق باز: چشم زيبا‌ پسند، (صفت مركّب فاعلي ديده).

خرابي ايمان: ويران شدن بناي ايمان، نابود شدن ايمان.

مِحراب: جايگاه حرب، كنايه از جايگاه ويژه نماز امام جماعت.

محراب ابرو: قوس و انحناي ابرو كه همانند قوس سقف محراب است.

حضورِ نماز: حضور ذهن و توجه به مبدأ در طول نماز.

دلقِ زرق: خرقهِ كبود، خرقه ريا و تزوير (در سياق كلام فارسي).

غمّاز: سخن چين،‌خبر چين، پرده دَرْ.

حريفان: دوستان هم پياله، مصاحبان عيش و نوش.

ذكرش به خير: يادش به خير.

نسيم: 1- باد ملايم سحري، 2- بوي خوش.

شمامه: بوي خوش دَسْتَنبو، ظرفي كروي و كوچك كه در آن مواد معطّر ريخته و در دست گرفته و بو كنند، عطردان، (مأخوذ از شَمّامه عربي).

شَمامِه كَرَم: (اضافه تشبيهي) كَرَم به شمامه تشبيه شده است. كنايه از آثار بزرگواري و بخشندگي.

نقشي بر آب زدن: كنايه از كار بيهوده و بي حاصل انجام دادن، تصوير روي يار را بر پرده اشك ديدگان نشانيدن، تصوّرات و خيالات را در آيينه سطح شراب، در جام ديدن، محو كردن و شستن نقش يا خط يا نوشته‌يي با آب.

قرين: نزديك، مجاور.

مجاز: صورت خيالي، غير واقع.

كاري نمي شود: كاري ساخته نيست.

هم: باز هم.

هم مستي شبانه و راز و نياز من: باز هم مستي شبانه راز و نياز من بر آن برتري دارد.

دشمن گداز: (صفت مركب فاعلي) دشمن سوز.

معاني ابيات غزل (400)

(1) محبوب بلند بالا و فريبا و نيرنگ باز من دوره طولاني زهد مرا كوتاه و مرا از آن منصرف كرد.

(2) اي دل! ديدي كه در پايان مرحله عمر و دوره پرهيزكاري و دانش اندوزي، چشم آن زيباپرست عاشق پيشه چه بر سر من آورد؟

(3) از دست دادن ايمان خود در هراسم، زيرا حالت ابروانِ محرابي شكلِ تو حضور ذهن مرا در نماز از ميان مي‌بَرَد (و مرا به تو مشغول مي دارد).

(4) با خود گفتم نشانه هاي عشق را با خرقه كبود ريا و تزوير بپوشانم (اما) اشك خبرچين و پرده در بود و راز مرا برملا كرد.

(5) معشوق من (مست) غرور است و از دوستان هم پياله خود يادي نمي كند. ياد ساقي بنده پرور من كه مسكين نواز بود به خير باد.

(6) پروردگارا، چه موقع آن باد صبا وزيدن خواهد گرفت تا از وَزِشِ آن بوي خوشي از لطف و مرحمت يار، سبب رفع گرفتاري و كارگشايي من گردد.

(7) در حال حاضر با گريستن، تصورات باطل و موهومي را در ذهن خود پرورش مي دهم تا ببينم چه موقع اين خيال‌هاي غير واقع من، صورت حقيقت به خود مي گيرد.

(8) به مانند شمع، در حالي كه خنده بر لب دارم به حال خود مي گريم تا ببينم اين سوختن و ساختن من چه اثري بر دل سنگ تو (بي رحم) خواهد گذاشت.

(9) زاهد، حال كه از نمازهاي تو گرهي از كارها گشوده نمي شود، باز هم شايد راز و نيازهاي من در مستي‌هاي شبانه مؤثر افتد.

(10) حافظ از شدت اندوه سوخت. اي باد صبا احوال او را با شاه دوست پرور و دشمن ستيزِ من در ميان گذار.

شرح ابيات غزل (400)

وزن غزل: مفعول فاعلات مفاعيل فاعلن

بحر غزل: مضارع اخرب مكفوف مخدوف

٭

عطّار: (با رديف ديگر)

مائيم دل بريده ز پيوند و ناز تو كوتاه كرد قصه زلف دراز تو

٭

اين غزل در اوايل دوره كدورت فيمابين شاه شجاع و حافظ سروده شده است. شاعر تحت تأثير غزل عطار و با تغيير رديف غزل و تضمين مصراع دوم مطلع غزل او غزلي شكوه آميز سروده و از شاه شجاع گله و شكايت نموده است.

لُبِّ كلام و شكايتِ حافظ در بيت پنجم بازگو مي شود. حافظ مي فرمايد شاه شجاع در اوج مستي و غرور است و يادي از دوستان دوره گذشته خود كه با او همكاري كرده اند نمي كند. ياد شاه شيخ ابواسحاق به خير باد كه شاهي مسكين نواز و زير‌دست پرور و رفيق دوست بود. اين ايهام قطعاً هميشه ذهن و خاطر حافظ را مشغول مي‌داشته و صفا و صميميت شاه اينجو را با شاه شجاع مقايسه مي كرده و در دل، ابواسحاق را بر شاه شجاع ترجيح مي داده اما در وضع موجود، حافظ روزگاري را با شاه شجاع همكاري كرده و او بر مركب قدرت سوار شده و از دوستان قديمي يادي نمي كند. شاعر چاره ديگري ندارد كه گاهگاه غزلي گلايه آميز سروده و توسط باد صبا وضع و حال خود را به گوش شاه فراموشكار برساند.

معناي صريح بيت هفتم يعني آنچه منظور اصلي شاعر است، اين كه در حال حاضر از شدت اندوه و در حال گريه تصورات محالي را به مانند نقشي كه بر روي آب كشيده شود در ذهن خود مي پرورانم و منتظر نشسته ام تا ببينم كه چه موقع اين افكار و خواسته ها و نقشه هاي من صورت عمل به خود مي گيرد. اين مفهوم بازگو كننده اين نكته است كه حافظ در عين بركناري و دوري از مركز قدرت باز هم در سر افكار و خيالات و نقشه هايي براي تسلط مجدد بر اوضاع و پيروزي بر رقيبان دارد و به منتظر فرصت نشسته است.

در پايان، حافظ مضمون بيت هشتم غزل خود را از نظامي گرفته آنجا كه در ليلي و مجنون مي گويد:

چون شمع به خنده رخ برافروخت خنديد و به زير خنده مي سوخت
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

بالابلند عشوه گر نقش باز من   کوتاه کرد قصه زهد دراز من
ديدی دلا که آخر پيری و زهد و علم با من چه کرد ديده معشوقه باز من
می‌ترسم از خرابی ايمان که می‌برد محراب ابروی تو حضور نماز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق غماز بود اشک و عيان کرد راز من
مست است يار و ياد حريفان نمی‌کند ذکرش به خير ساقی مسکين نواز من
يا رب کی آن صبا بوزد کز نسيم آن گردد شمامه کرمش کارساز من
نقشی بر آب می‌زنم از گريه حاليا تا کی شود قرين حقيقت مجاز من
بر خود چو شمع خنده زنان گريه می‌کنم تا با تو سنگ دل چه کند سوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو کاری نمی‌رود هم مستی شبانه و راز و نياز من
حافظ ز گريه سوخت بگو حالش ای صبا با شاه دوست پرور دشمن گداز من


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

بالا بلند عشوه گر نقش باز من   كوتاه كرد قصه زهد دراز من
ديدي دلا كه آخر پيري و زهدو علم     با من چه كرد ديده معشوقه باز من
گفتم به دلق زرق بپوشم نشان عشق     غماز بود اشك و عيان كرد راز من
مست است يار و ياد حريفان نم يكند   ذكرش بخير ساقي مسكين نواز من
يارب كي آنصبا بوزد كز نسيم او     گردد شمامه كرمش كار ساز من
نقشي بر آب مي زنم از گريه حاليا   تا كي شود قرين حقيقت مجاز من
مي ترسم ازخرابي ايمان كه مي برد   محراب ابروي توحضور نماز من
برخود چو شمع خنده زنان گريه مي كنم     تا با تو سنگ دل چه كندسوز و ساز من
زاهد چو از نماز تو كاري نمي رود   هم مستي شبانه و راز ونياز من
حافظ زغصه سوخت بگو حالش اي صبا     باه شاه دوست پرور دشمن گداز من


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر