از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

چه چاره كنم - به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم - غزل 350 - 369

369- چه چاره كنم
به عزم تو به سحر گفتم استخاره كنم       بهار توبه شكن مي رسد چه چاره كنم
سخن درست بگويم نم يتوانم ديد       كه مي خورند حريفان و من نظاره كنم
به دور لاله دماغ مرا علاج كنيد       گر از ميانه بزم طرب كناره كنم
زروي دوست مرا چو گل مراد شكفت     حواله سر دشمن به سنگ خاره كنم
به تخت گل بنشانم بتي چو سلطاني     زسنبل و سمنش ساز طوق و ياره كنم
گداي ميكده ام ليك وقت مستي بين     كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم
چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه     پياله گيرم و ا زشوق جامه پاره كنم
مرا كه نيست زه و رسم لقمه پرهيزي   چرا مذمت رند شرابخواره كنم
زباده خوردن پنهان ملول شد حافظ         به بانگ بربط و ن رازش اشكاره كنم

توضيحات :
به عزم ( به قصد و نيت ) درست ( جدي ) چه چاره كنم ( چاره اي نتوانم كرد = استفهام انكاري ) نظاره كنم ( نگاه كنم ) دماغ ( مغز سر ) كناره كنم ( كناره گيري كنم ) بزم طرب ( مجلس عشرت ) تخت گل ( گلستان ) بت ( زيبا روي محبوب ) طوق( گردن بند ) دور لاله ( فصل بهار ) ساز ( سامان ) ياره كنم ( مي سازم مزين م يكنم ) مرا ( باي من = متمم ) لقمه پرهيز ( لقمه پرهيز كنند هاستعاره از لقمه حرام = امساك ) ره نيست ( اجتناب و دوري نيست ) معني بيت 3( در فصل بهار اگر از ميان مجلس شادي كناره بگيرم بايدمغز مرا علاج كنيد كه بيمار است ) معني بيت 4( چون گلبن آرزوي من به ديدار يار ( گل مقصود ) باز شد پس سر دشمن رابه سنگ سخت حواله مي دهم ) معني بيت 5( در تخت گلستان محبوبي چون شاه مي نشانم و اسباب زيور و زينت او را از سنبل و سمن تهيه مي كنم و مزينش مي كنم ) معني بيت 8( من كه از شيوه امساك و لقمه حرام بيزار هستم به سرزنش قلندراني كه با كما ل فقر پول شراب مي دهند نخواهم پرداخت

نتيجه تفال :
1-   خواجه در بيتهاي 1-6-9- به ترتيب فرماي ( با قصد تو به هنگامسحر تصميم گرفتم كه استخاره كنم چون بهار توبه شكن فرا مير س و هيچ چاره اي جز اين كار ندارم )( من گداي ميخانه ام اما هنگام مستي ام ببين كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره مي كنم ) ( حافظ ار پنهاي مي خوردن غمگين است با آواز ساز و ني رازش را آشكارا مي كند ) خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل
2-   ا زاين كه هميشه سعي داريد دامن خود را به گناه آلوده نسازيد و مال حرام در زندگيت راه پيدا نكند بر شما مبارك باد هميشه سعي كنيد از جاده مستقيم خارج نشويد اگر چه عده اي شما را از اين كا رباز مي دارند و مي گويند چرا يانقدر به مردم كمك مي كنيد ولي جنابعالي با توكل بر خدا و برا يرضاي خداوند به اين كار نيك ادامه دهيد
3-   به زودي مژده اي در يافت م يكنيد و تغييرات كلي در زندگي شما روي خواهد داد بطوري كه همه راشيفته و شيداي خورد خواهيد ساخت
4-   مسافرت را توصيه م يكنمبيمار شفا مي يابد و قرض ادا م يوشد گمشده خبرش خواهد آمد و اوضاع بر وفق مراد شما خواهد شد
5-   بجبازي و وسواسي را كنار بگذريد و با خلاق خوب زندگي را به جلو ببريد كه موفقيت همگام شما مي باشد
6-   در 10 روز آينده خوبي خواهيد ديد كه با مادر و بچه ها در باغ بزرگي هستيد تعبيرش جمع خانوادگي شما تحولي جديد مي يابد بطوري ه همه از آن تحول و دگرگوني خرسند هستند و زندگيتان بمراتب بهتر مي شود


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (350)

عزم : قصد ، اراده ، نیّت .

توبه : رجوع، اراده، نیّت . استغفار 

استخاره : طلب خیر کردن از خدا، تفأل زدن به قرآن .

بهار توبه شکن : فصل بهاری که صفت آن توبه شکنی است .

سخن درست بگویم : صادقانه حرف بزنم ، راستش را بگویم .

حریفان : هم پیاله ها، رفیقان باده نوش .

نَظاره کنم : تماشا کنم .

دور لاله : فصل گل لاله .

دماغ : مغز .

دماغ مرا علاج کنید : به درمان مغز علیل من بپردازید .

میانه بزم طرب : میانداری کردن مجلس باده و شادی .از میان بزم  مجلس شادی  .

کِناره کنم : کناره گیری کنم، خود را کنار بکشم .

ز روی دوست : با دیدن و ملاقات روی دوست .

گلِ مراد شِکُفت : مراد به گل تشبیه شده، به آرزوی خود رسید، آرزو برآورده شد .

حواله کردن : محوّل کردن، واگذار کردن .

بُتی : محبوب زیبایی .

ساز کردن : فراهم کردن .

طوق : گردن بند .

یاره : دست بند، حلقه یی از طلا یا نقره .

گدای میکده : گدای دَرِ میکده، دُردنوش دَرِ میخانه .

حُکم کنم : فرمان برانم .

زَرِ تمغا : پول مالیات، بودجه دولتی .

ساز و برگ : وسایل زندگی ، تدارکات .

مذمّت : بدگویی ، سرزنش .

ملول : دل تنگ، افسرده .

بَربط : عود .



معانی ابیات غزل (350)

1)      سحرگاهان با خود می گفتم که به قصد توبه کردن استخاره کنم اما فصل بهار توبه شکن نزدیک است، نمی دانم چه کار کنم ؟

2)      راستش را بگویم، من نمی توانم ببینم که دوستان هم پیاله من شراب بنوشند و من تماشاگر باشم .

3)      به هنگام بهار و موسم گل لاله، اگر از میانه مجلس عیش و نوش خود را به کنار کشیدم، مغز بیمار مرا معالجه کنید .

4)      آن گاه که از دیدن روی دوست به آرزوی خود دست یابم، سرِ دشمن را به سنگ خارا حواله میکنم.

5)      محبوب زیبارویی را مثل یک پادشاه بر تخت گل نشانیده و از سنبل و سمن برای او گردن بند و دست بند می سازم .

6)      من یک گدای دُرد نوش میکده ام اما به هنگامی که مست می شوم بیا و ببین که چگونه به آسمان ناز می فروشم و بر ستاره ها فرمان می رانم !

7)      (و در آن حالت) به مانند غنچه نیم باز با لبی خندان، به یاد مجلس شاهِ (ماضی) (شاه ابواسحاق) پیاله شراب می گیرم و گریبان خود را از شوق پاره می کنم .

8)      من که از پول مالیات دستگاه دولتی وسایل زندگی را فراهم می کنم، دیگر چرا به بدگویی رند شرابخوار پرداخته و او را سرزنش کنم؟

9)      حافظ از بس در پنهانی باده نوشیده، دل گرفته و افسرده حال شده است. بر آنم که با بانگ عود و نی رازش را بر ملا کنم .



شرح ابیات غزل (350)

وزن غزل : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

بحر غزل : مجتّث مثمّن مخبون محذوف

*

            ورود حافظ به تشکیلات دولتی در زمان سلطنت شاه ابواسحاق، به هنگامی که جوان بود اتفاق افتاد. این رویداد را نباید همانند نزدیک شدن دیگر شاعران به دربار تصور کرد . شعرای دیگر به طمع وظیفه و با اسلحه مدح و ثنا و تملّق به این دولت سرا روی می آوردند لیکن در مورد حافظ چنین نبوده است. از ایهامات غزل های حافظ که در خلال سلطنت شاه ابواسحاق و شاه شجاع سروده شده چنین برمی آید که او وظیفه مهمی به عهده داشته و هوش و فراست و اجتماعی بودن او عامل این وظیفه بوده و شناخت مردم و اطلاعات او برای سلاطین مفید واقع می شده است. در دوره سلطنت ابواسحاق، همکاری او با شاه چندان طولی نکشید که به دست امیر مبارزالدّین متواری و سپس گرفتار و کشته شد . پس از آن به حکم قضا و قدر امیر مبارزالدّین بر اوضاع مسلّط و امکان همکاری و ادامه خدمت برای حافظ مقدور نشد. در اوایل حکومت امیر مبارزالدّین کوشش هایی به عمل آمد که حافظ را با شاه مقتدر و خشن و متعصّب آشتی دهند لیکن اقدامات مؤثر نیفتاد و حافظ با سرودن اشعار کنایه دار و تجاهر به فسق سبب خشم سر دودمان آل مظفّر شده وظیفه او قطع و خانه نشین می شود. لیکن تسلیم نمی شود . پس از چندی با وساطت خواجه برهان الدّین فتح الله وزیر و خواجه قوام الدّین صاحب عیار نایب السّلطنه و وساطت شاه شجاع ولیعهد تا اندازه یی آزادی عمل یافته و وظیفه او برقرار می شود . معذلک حافظ دست از سرودن اشعاری که در آن زمان انقلابی بود برنمی دارد. این غزل در آن دوره محدودیت و پس از برقراری مجدّد وظیفه شاعر سروده شده و حافظ امر به معروف و نهی از منکر امیر مبارزالدّین را به مسخره گرفته و به جای این که از خوردن شراب توبه کند این غزل را به جای توبه نامه سروده و منتشر می کند !

              نگاهی دقیق به مفاد و ایهامات ابیات این غزل انسان را به شگفتی وامی دارد که تا چه اندازه این عارف پاکدل پاکباز، واجد شهامت و شجاعت ذاتی است .

          1- حافظ در مطلع غزل می گوید : سحرگاهان در اثر محظورات و پیشامدها به فکر این افتادم که از شراب خواری توبه کنم (همانطور که خداوندگار فرماید!) و برای اجرای این کار نیّت کردم استخاره کنم! لطف کلام و طنز در همین عمل استخاره است که شاعر، در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست را علی الظّاهر به مسخره می گیرد تا ثابت کند که کاری که او می خواسته انجام بدهد کار خیر نیست چرا که فصل بهار در پیش است و فصل گل و بلبل و این فصل ای بسا  توبه که چون توبه حافظ بشکست و در پایان بیت می گوید نمی دانم چه کا رکنم از یک طرف فشار حکومت و بستن میخانه و تعزیرات و از طرفی فصل بهار!

          2- آن گاه به دنبال این تردید اضافه می کند که راستش را بخواهید من نمی توانم ببینم که رفیقان و هم پیاله ها باده بنوشند و من به حالت خمار شاهد و ناظر باشم؟ در این بیت یک ایهام نهفته که بسیار ماهرانه و محتاطانه سروده شده و آن این است که امیر مبارزالدّین خود مردی شراب خوار قهّار بود و پس از رسیدن به حکومت به حکم سیاست و تظاهر به دیانت علی الظاهر توبه کرده و هر روز به نماز جماعت رفته امامت خلق را به عهده می گرفت حافظ می خواهد بگوید که این متشرّع دروغگوست و در خفا دست از باده کشی برنداشته است .

          3- سپس در بیت سوم به یاد فصل بهار افتاده و می گوید اگر در این فصل بهار من از میان باده نوشان کناره گیری کردم بدانید که دیوانه ام و باید مغز من را علاج کنید و این یک دهن کجی واضح است به توصیه های آن ها که به حافظ سفارش می کردند که به ظاهر هم شده مراعات دستورات محتسب را بکن و خود را در مضیقه قرار مده .

          4- به نظر این ناتوان جای بیت هفتم این غزل در اینجاست و منظور از (شاه) در این بیت شاه ابواسحاق است. حافظ می خواهد بگوید من به دور لاله، شراب می نوشم و مست می شوم و مانند غنچه نیم باز خنده کنان به یاد مجالس گذشته شاه می افتم که پیاله می گرفتیم و حال هم پیاله می گیرم و از شوق تجدید آن دور و زمان، گریبان چاک می کنم .

          5- شاعر سپس در بیت چهارم این غزل می فرماید پس از باده نوشی و به یاد روی شاه ابواسحاق و در عالم خیال و مستی، چون به آرزوی خود یعنی تجدید حکومت ابواسحاق رسیدم، سَرِ امیرمبارزالدّین را به سنگ خاره می کوبم .

          6- آنگاه محبوب را مانند سلطانی بر تخت گل می نشانم و با سنبل و سمن او را می آرایم و این توضیحات بازگویی تصوراتی است که در عالم مستی و به عشق بازگشت به دوره سلطنت شاه اینجو به شاعر دست می دهد .

          7- شاعر در بیت ششم وضع موجود خود را به نظر آورده و در توجیه تصورات پیشین خود که به شعر کشیده شده است می فرماید که من هر چند یک گدای دُردنوش در میخانه بیش نیستم اما اشعار من را بخوان و ببین هنگامی که مست می شوم چگونه  ناز بر فلک و حکم بر ستاره می کنم !

          8- آنگاه در بیت هشتم به جای تشکر از اینکه بار دیگر وظیفه برقرار شده می فرماید : وقتی امور زندگی من از محلّ حقوق وظیفه یی که از پول مالیات مردم است تأمین می شود و در واقع لقمه شبهه میخورم دیگر چه لزومی دارد که مقدّس مآبی درآورده و شرابخواران را با نهی از منکر خود بیازارم ؟ در این بیت هم ایهامی است . شاعر خود را مثل می زند لیکن مقصود باطنی او امیر مبارزالدّین است و در واقع خطاب به او می گوید ای محتسب وقتی به زور از مردم مالیات می گیری و زندگانی خود را با پول شبهه میگذرانی دیگر نهی از منکر تو چه معنی دارد ؟

          9- بالاخره در مقطع کلام، در این دوره خانه نشینی که حافظ مجبور است پنهانی شراب بنوشد، زیرا در میخانه ها بسته شده است می فرماید از این کار خسته شده ام چیزی نمانده که ساز و آواز را0 بیندازم و راز خود را فاش نمایم .

             ایهامات و کنایات این غزل آیینه تمام نمای شخصیت این شاعر عارف و پاکدل است که ریا و تظاهر متشرّعین را در ردیف معاصی کبیره دانسته و عمری با آن به مبارزه برخاسته در حالی که خود عارفی دل آگاه و متدّین بوده و به شیوه ملامی می زیسته است .


غزل به قلم علامه قزوینی :

به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم بهار توبه شکن می‌رسد چه چاره کنم
سخن درست بگويم نمی‌توانم ديد که می خورند حريفان و من نظاره کنم
چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه پياله گيرم و از شوق جامه پاره کنم
به دور لاله دماغ مرا علاج کنيد گر از ميانه بزم طرب کناره کنم
ز روی دوست مرا چون گل مراد شکفت حواله سر دشمن به سنگ خاره کنم
گدای ميکده‌ام ليک وقت مستی بين که ناز بر فلک و حکم بر ستاره کنم
مرا که نيست ره و رسم لقمه پرهيزی چرا ملامت رند شرابخواره کنم
به تخت گل بنشانم بتی چو سلطانی ز سنبل و سمنش ساز طوق و ياره کنم
ز باده خوردن پنهان ملول شد حافظ به بانگ بربط و نی رازش آشکاره کنم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

به عزم تو به سحر گفتم استخاره كنم       بهار توبه شكن مي رسد چه چاره كنم
سخن درست بگويم نم يتوانم ديد       كه مي خورند حريفان و من نظاره كنم
به دور لاله دماغ مرا علاج كنيد       گر از ميانه بزم طرب كناره كنم
زروي دوست مرا چو گل مراد شكفت     حواله سر دشمن به سنگ خاره كنم
به تخت گل بنشانم بتي چو سلطاني     زسنبل و سمنش ساز طوق و ياره كنم
گداي ميكده ام ليك وقت مستي بين     كه ناز بر فلك و حكم بر ستاره كنم
چو غنچه با لب خندان به ياد مجلس شاه     پياله گيرم و ا زشوق جامه پاره كنم
مرا كه نيست زه و رسم لقمه پرهيزي   چرا مذمت رند شرابخواره كنم
زباده خوردن پنهان ملول شد حافظ         به بانگ بربط و ن رازش اشكاره كنم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر