از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

حديث آرزومندي - به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم - غزل 354 -371

371- حديث آرزومندي
به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم   بياكز چشم بيمارت هزاران درد ب چينم
الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد   مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم
جهان پيراست و بي بنياد ازين رهاد كش فريا   كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
زتاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل   بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرقچينم
جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي       كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم
اگربرجاي من غيرن گزيند دوست حاكم اوست حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
صباح الخير زد بلبل كجايي ساقيا برخيز   كه غو غا ميكند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين    اگر د وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم
حديث آرزو مندي كه در اين نامه ثبت افتاد     همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم

توضيحات :
رخنه ( سوراخ خلل ) بيا ( باز گرد 9 الا ( صوت = هان ) همنشين دل ( مونس همدم معشوق ) مباد ( فعل (دعايي الهي نشود ) بي بنياد 0 سست پايه ) فرياد ( شبه جمله = جاي فرياد است) افسون ( فريب جاذبه كازت ) تاب ( فروغ گرما ) عرق چين ( نوعي كلاه مانند كلاه حجاج ) طفيل ( نگل وابسته نام طفيل العرانس عرب كه ماخوانده به مهماني ها مرفت مي باشد ) صباحلاخير ( صبح به خير گفت ) غوغا م كند در سر ( هيجانهاي سخت و شوري در س درام ) معني بيت 1( با مژگان سياهت هزاران خلل به دين من وارد ساختي پس بازگرد تامن بالگردان چشم بيمار تو شوم و دردها از آن دفع كنم ) معني بيت 4( از خرارت و گرما آتش فراق تو مانند گل كه هنگام گلاب گيري غرق عرق مي شود من نيز چنين شدم پس اي باد سحر ي بويي ا گيسوا يار بياور تا مايه تسلي خاطر من شود ) معني بيت 5( اين دنيا و آن دنيا فداي يار زيبا و گلچهره باد زيرا كه در برابر عشق دنيا و آخرت ارزشي ندارد ه پادشاهي و شكوه اين عالم جمله انگل ر اه عشق است

نتيجه تفال :
1-   خواجه در بيتهاي 6-7-8- فرمايد ( اگر دوست به جاي من غيري را اختيار كند حاكم اوست اما حرام باش اگر من بجاي دوست كس ديگري اختيار كنم ) ( بلبل صبح به خير گفت اي ساقي كجايي از خواببيدار شو و باده بياور چه خيالهاي پريشان كه در روياي شب گذشته ديده ام در من هيجاني سخت پديد آمد هو درسرم شوري انداخته است )( اگر هنگام جان دادن مانند سمع در كنار بالين من ايستاده باشي به فرخندگي ديدار تو همانا در شب كوچ ا زجهان از بستر مرگ خوشحال به استقبال ازدواج سيه چشمان فراخ چشم بهشتي مي روم ) خودحديث مفصل بخوان از اين مجمل
2-   در فكر و انديشه بزرگي هستيد در اين كار خيري نيست و فعلاً مقدمان و جوانب كامل آن آماده و مهيا نمي باشد پس بهتر است ا زآن صرف نظر كنيد يا آن را بهمموقعيت بهتري حواله دهيد
3-   كسي شما را نصيحت كرده يا م يكند به هر صورت به سخنان او توجه كامل داشته باشي كه او خيرخواه جنابعلي مي باشد چبه زودي خواب مي بينيد كه در آفتا بشغول آفتاب گيري هستيد تعبيرش شادي خوشبختي سرزندگي سود و فايده مهرباني در امور زندگي و خانواده خواهد بود
4-   مسافر جنابعالي در هفته هاي آينده خبرهاي خوبي خواهد داد همسري مهربان و فرزنداني خوب همراه با زندگي نسبتاً ارام خواهيد داشت


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (354)
رَخنه : شکاف، ایجاد حفره و سوراخ در دیوار، خِلَل
اَلا : هان، بدان و آگاه باش .
پیرست و بی بنیاد : کهنسال و سست پایه است .
تاب : حرارت ، گرما .
باد شبگیری : باد سحری .
عرق چین : شب کلاه نخی و نازک گرد و مدّور که بر سر نهاده و به اطراف آن شال می پیچیده اند و در منزل و حالت استراحت با باز کردن شالِ اطراف آن، سر را از آفتاب محفوظ داشته و این شب کلاه نازک جاذب عرق هم بوده است .
جهان فانی و باقی : این دنیا و آن دنیا .
طفیل : وابسته، سربار، انگل .
صباح الخیر : صبح به خیر ، بامداد شما خوش باد ، صَبا حُکُم بِالخیِر .
غوغا : شور و جال و جنجال، هنگامه .
رِحلَت : کوچ کردن، از مرحله یی به مرحله دیگر رفتن کنایه از مرگ .
حور العین : زنان سفید پوست سیاه چشم با چشم های درشت بهشتی .
آرزومندی : اشتیاق .
تلقین : تکرار کردن به منظور تثبیت در ذهن، آموختن .

معانی ابیات غزل (354)
1) با تیر های مژگان و به تعداد آن ها، هزاران شکاف در دیوار محکم دین و ایمان من ایجادکردی. بیا تا ( به شکرانه این کار ) بلا گردان چشم های بیمار تو بشوم .
2) هان ای همدم من که دوستانت را از یاد برده یی خدا کند آن روز که من هم تو را فراموش کرده و از یادت غافل شوم، آن روز نیاید .
3) دنیا کهنه و پیر و سست بنیاد است . فریاد از دست این کُشنده فرهاد که نیرنگ هایش دل مرا از جان شیرین خود به تنگ آورده است .
4) از گرمای آتش فراق به مانند گل ( در گلاب گیری ) غرق عرق شده ام. ای باد سحری، نسیمی از آن سرپوش عرق گیر به سوی من آر .
5) این دنیا و آن دنیا، هر دو فدای سر معشوق زیباروی و ساقی و باده باد که من پادشاهی جهان را وابسته وجود عشق می دانم .
6) اگر دوست به جای من، دیگری را برگزیند صاحب اختیار است ولی اگر من به جای دوست جان خود را هم انتخاب کنم، حرامم باشد .
7) بلبل صبح به خیر گفت، ساقی کجایی؟ برخیز که رویدادهای در خواب شب پیش در سرم غوغا به راه انداخته است .
8) در شب مرگ، اگر به هنگام جان دادنم چون شمعی بر سر بالینم نورافشانی کنی از بستر مرگ یک راست به کاخ حوریان زیباروی بهشتی خواهم رفت .
9) حکایت اشتیاق و آرزوهایی که در این دفتر نگاشته شد تمامی درست است چرا که اینها را حافظ به من آموخته است .

شرح ابیات غزل (354)
وزن غزل : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن
بحر غزل : هزج مثمّن سالم
*
ناصر بخارایی : ترا ای ماه مهـــر افــروز چندانی که می بینم
نخـــواهد در کنـــار آمـد به جز اشــک چو پروینم
*
سعــــــدی : ز دستم برنمی خیزد که یکدم بی تو بنشینم
به جز رویت نمی خواهم که روی هیچ کس نمی بینم
*
سلمان ساوجی : هوای قامتش دارم ولی چندان که می بیـنم
ســر و بــرگ هــــوای من ندارد ســـــرو سیمینم
*
کمال خجندی : چه خوشتر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم
کــه سیـری نیست از رویت مرا، چندان که می بینم
*
اگر قرار بود، حافظ برای غزل های خود نامی انتخاب کند، قطعاً برای این غزل، عنوان ( حدیث آرزومندی ) را که در بیت مقطع آورده است بر می گزید .
این غزل که شرح اشتیاق به دیدار و ملاقات دوست، از تمام ابیات آن مستفاد می شود مربوط به دوره جوانی حافظ و زمان سلطنت شاه ابواسحاق و خطاب به اوست .
شاعر در این برهه از زندگانی خود با مطالعه دواوین متقدّمین و انتخاب مضامین دلنشین سعی بر این داشته تا آنها را به صورت دلنشین تر در غزل هایی بگنجاند و از غزل ساخته شده، در تقرّب به سلطان وقت بهره جوید . تقریباً تمام ابیات این غزل بازسازی مضامینی است که نظامی در خسرو و شیرین آورده و آقای هاشم جاوید هم در حافظ جاوید از آن یاد کرده اند . به عنوان مثال نظامی می گوید :
گلــــش زیـر عــــرق غــــوّاص گشته تــــــذروش زیــر گــل رقّــــاص گشته
رخی چـون تــازه گــــل های دلاویــز گـــلاب از شـــرم آن گــــل ها عرق ریز
و حافظ در بیت چهارم این غزل دستگاه گلاب گیری را در تصور و خیال مجسّم نموده و فرموده است :
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل
بیار ای باد شبگیری نسیمی زآن عرق چینم
توضیح آن که دستگاه گلاب گیری عبارت از دیکی است که گلبرگ های گل در آن ریخته و سر آن دیک را که به عرق چین موسوم است نهاده و حرارت می دهند . بخارهای حاصله در اثر حرارت از دیک متصاعد و به سقف دَرِ دیک نزدیک می شود که این سقف در اثر جریان آب خنک شده و در نتیجه بخارها تبدیل به عرق شده و از داخل به وسط ظرفی می چکد که در میان دیک تعبیه شده و نحوه دیگری اینکه بخارها به وسیله لوله یی به مسیر جوی آب هدایت و در نتیجه سرد شده در ظرف دیگری می چکد. اجمالاً محفظه سر دیک به عرق چین موسوم و نام شب کلاه نخی نازکی که مردان بر سر می گذارند به همین مناسبت عرقچین می باشد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

به مژگان سيه کردی هزاران رخنه در دينم         بيا کز چشم بيمارت هزاران درد برچينم
الا ای همنشين دل که يارانت برفت از ياد مرا روزی مباد آن دم که بی ياد تو بنشينم
جهان پير است و بی‌بنياد از اين فرهادکش فرياد که کرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
ز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گل بيار ای باد شبگيری نسيمی زان عرق چينم
جهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقی که سلطانی عالم را طفيل عشق می‌بينم
اگر بر جای من غيری گزيند دوست حاکم اوست حرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزينم
صباح الخير زد بلبل کجايی ساقيا برخيز که غوغا می‌کند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعين اگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالينم
حديث آرزومندی که در اين نامه ثبت افتاد همانا بی‌غلط باشد که حافظ داد تلقينم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

به مژگان سيه كردي هزاران رخنه در دينم   بياكز چشم بيمارت هزاران درد ب چينم
الا اي همنشين دل كه يارانت برفت از ياد   مرا روزي مباد آن دم كه بي ياد تو بنشينم
جهان پيراست و بي بنياد ازين رهاد كش فريا   كه كرد افسون و نيرنگش ملول از جان شيرينم
زتاب آتش دوري شدم غرق عرق چون گل   بيار اي باد شبگيري نسيمي زان عرقچينم
جهان فاني و باقي فداي شاهد و ساقي       كه سلطاني عالم را طفيل عشق مي بينم
اگربرجاي من غيرن گزيند دوست حاكم اوست حرامم باد اگر من جان به جاي دوست بگزينم
صباح الخير زد بلبل كجايي ساقيا برخيز   كه غو غا ميكند در سر خيال خواب دوشينم
شب رحلت هم از بستر روم در قصر حور العين    اگر د وقت جان دادن تو باشي شمع بالينم
حديث آرزو مندي كه در اين نامه ثبت افتاد     همانا بي غلط باشد كه حافظ داد تلقينم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر