از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

مصلحت وقت - حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم - غزل 355 - 379

379 - مصلحت وقت
حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم كه كشم رخت به ميخانه و خوش بيشينم
جز صراحي و كتابم نبوديارو نديم     تاحريفان دعا را زجهان كم بينم
بس كه در خرقه آلفوده زدم لاف صلاح   شرمسار رخ ساقي و مي رنگينم
جام ميگيرم و ازاهل ريا دور شوم     يعني ازخلق جهان پاكدلي بگزينم
سر به آزادگي از خلق بر آرم چون سرو    گردهد دست كه دامن زجهان در چينم
بردلم گرد ستمهاست خدايامپسند       كه مكدر شود آيينه مهر آيينم
من اگ ند خراباتم و گر حافظ شهر     اين متاعمكه تو مي بيني و كمتر زينم
سينه تنگ من و بار غم او هيهات     مر د اين با رگران نيست دل مسكينم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر       كه اگر دم زنم از چرخ بخواهدكينم

توضيحات :
حاليا ( اكنون الان ) صارح ( جامباده = ظرف شراب ) كتاب ( دفتر شعر ) نديم ( همدم ) دغا ( پرمكر و حيله ) خرقه ( لباس دلق ) لاف صلاح ( ادعاي زهد و تقوي ) پاك دل ( استعاره ا زجام مي ) هيهات ( شبه جمله بعيد است ) معني بيت 1( اكنون مصلحت وقت را در آن مي بينم كه رخت و اسبابم را به ميخانه بكشم و مجاورميخانه بقوشم ) معني بيت 2( جز جام شراب و دفتر شعر دوستي و همدمي برنم يگزينم تا رقيبان رياكار و دغل را ملاقات نكنم ) معني بيت  3( ا ز بس كهبا جامه آلوده به شراب وگناه ادعاي صلاح و درستي كردمو بهمردم نيرنگ زدم شرمنده و خجل  رخ ساقي و مي رنگين هستم ) معني بيت 4( شراب مي نوشم و از مردم رياكار دوري مي گزينم و پاكدلي چون جام شراب را كه اهل ريا و دو رنگي نيست بر مصاحبت اهل ريا ترجيح مي دهم ) معني بيت 6( غبار ستم ب رآيننه دلم نشسته است براي خدا راضي مشو كهآيننه صاف دلم ازرنهج و ملامت تيره شود)

نتيجه تفال :
1-سعي نيدا زافراد افيوني و ناباب دوري كنيد كه جز ضرر و زيان بهره اي ندارند آنان دا را رخود غزق بدبختي اند پس شما بهيچ وجه با آنان نشست و بر خاست نكنيد زيرا شخصيت خودتان و آبروي خانوادگي شما اجازه چنين كاري را نمي دهند
2-خواجه در بيتهاي 7-8- مي فرمايد ( من چه رند خرابات و چه حافظ قرآن باشم چه بد و چه خوب هرچه هستم اهر و باطنم يكي است و اهل ريا و تزوير نيستم و ازاين هم كمترم و كسي ررا فريب نم يدهم ) ( سينه من با بار غم او مناسبت ندارد و ميانشان خيلي فاصله است زيرا غم جانان چون كوه است ) خودتفسير كنيد
3- مقدمات اين نيت بايد فراهم گردد و هنوز آماده نمي باشد لذا مقداري صب رو حوصله لازم است
4-مسافر حالش خوبست ولي گره اي در كار ش است كه به زودي برطرف مي شود و خبرهاي خوشي خواهدداد
5-شخصي سفيد روي موحنايي چاق و كوتاه قدبه زندگي شما حسادت دارد اسرار زندگي را با او درميان مگذرايذ
6- در 15 شب آينده خوابي خواهيد ديد كه آب را بر زمين زراعتي و باغ و بوستان جاري مي كنيد نشانه آنست كه فرزندان شما به زودي ازدواج خواهند كرد و ملاقات مهمي در پيش داريد كه   بسيا رمفيد خواهدبود
7- از طريق امواج و اينترنت تبادل نظهراي فراواني روي خواهد داد و چه بسا اتفاقاتي نيز بوقوع بپيوندد كه جاي تامل دارد
8-تغييرات كلي را شاهد خواهيد بود كه شما از آن سود خواهيد برد و خانواده مشا خوشحال خواهند شد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (355)

حالیا : در حال حاضر، فعلاً، اکنون .

مصلحت وقت : آنچه در این زمان به خیر و صلاح است .

رَخت : اثاث البیت، لباس .

صُراحی : تُنگ شراب با گردنی دراز و تنگ .

ندیم : همدم .

دَغا : دغل، نادرست، حقه باز .

دامن در چیدن : دست و پای خود را جمع کردن، کنایه از گوشه گیری و کناره گیری اختیار کردن .

لاف صلاح : ادّعای پرهیزکاری و تقوی .

میِ رنگین : شراب سرخ، شراب زلال و روشن .

هیهات : ( شبه جمله ) بعید است، تأسّف می خورم .

مکدّر : کدر ، تیره .

آیینه مهر آیین : آیینه دل که رسم و آیین محبت را می شناسد .

متاع : کالا، جنس .

آصف عهد : وزیر وقت .

معانی ابیات غزل (355)

1) در حال حاضر صلاح خود را در این می بینم که به میخانه اسباب کشی کرده و در آنجا به خوشی اقامت گزینم .

2) (و) جام باده بنوشم و از دو رویان و ریاکاران فاصله بگیرم یعنی از میان همه مردم زمانه پاکدلی مانند جام می را به مصاحبت خود برگزینم .

3) (و) به جز شراب و کتاب دوست و همدمی نداشته باشم تا روی دغلبازان مدّعی دوستی را کمتر ببینم .

4) اگر چنین چیزی ممکن شود که از مردم دنیا کناره گیری کنم، در آزردگی به مانند سرو از میان آنها سریر خواهم افراشت .

5) از بس در خرقه به گناه آلوده خود دم از پرهیزکاری زدم، از روی ساقی و شراب رنگین خجالت می کشم .

6) بعید است که این سینه تنگ من، توان کشیدن بار غم او را داشته باشد، این دل بی نوای من توانایی کشیدن این بار سنگین را ندارد .

7) گرد ستم های زیادی بر دلم نشسته، از برای خدا راضی مشو که چهره آیینه مانند دل مهرورز من تیره و کدر می شود .

8) مرا دل نگران مکن . من غلام وزیر وقتم و اگر لب باز کنم او انتقام مرا از چرخ خواهد گرفت .

شرح ابیات غزل(355)

وزن غزل : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

بحر غزل : رمل مثمّن مخبون اصلم

*

مبارزات و درگیری های امیر مبارزالدّین و شاه ابواسحاق سالیان درازی ادامه داشت و بارها بین آن ها جنگ درگرفت و به نحوی به مصالحه انجامید و چون امیر مبارزالدّین مرد جنگی و و حسابگر و خشن و پیگیر و شاه اینجو شخصی خوشگذران و بی سیاست بود در جنگ ها شکست می خورد . از جمله در سال 754 هجری شیراز به تصرّف امیر مبارزالدّین درآمده و ابواسحاق شبانه فراری شد .

حافظ این غزل را در بحبوحه آخرین جنگ ابواسحاق و امیر مبارزالدّین، در حال نومیدی ساخته و پیش بینی او این بوده که شاه اینجو بازی را به رقیب خود خواهد باخت و همانطور که شیوه این شاعر است که در ایام نومیدی و بحرانی همیشه در غزل های خود دم از بی وفایی روزگار و گوشه گیری می زند، در این غزل نیز چنین مضامینی را عنوان کرده است .

منظور شاعر در بیت ششم از ضمیر ( او ) شاه ابواسحاق است و مفاد این بیت پس از شرح کناره گیری از دنیا که در پنج بیت اول غزل سروده شده، نمی تواند مربوط به معشوقی باشد بلکه این بیت زبان گویای احساسات پاک حافظ به دوست قدیمی و شاه شیراز است و در بیت هفتم به درگاه خدا استغاثه می کند که نپسند اینگونه دلگیر باشم و در بیت نهم غزل را به نام وزیر وقت که عمادالدّین محمود کرمانی است به پایان می برد .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

حاليا مصلحت وقت در آن می‌بينم که کشم رخت به ميخانه و خوش بنشينم
جام می گيرم و از اهل ريا دور شوم يعنی از اهل جهان پاکدلی بگزينم
جز صراحی و کتابم نبود يار و نديم تا حريفان دغا را به جهان کم بينم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو گر دهد دست که دامن ز جهان درچينم
بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح شرمسار از رخ ساقی و می رنگينم
سينه تنگ من و بار غم او هيهات مرد اين بار گران نيست دل مسکينم
من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر اين متاعم که همی‌بينی و کمتر زينم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کينم
بر دلم گرد ستم‌هاست خدايا مپسند که مکدر شود آيينه مهرآيينم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

حاليا مصلحت وقت در آن مي بينم كه كشم رخت به ميخانه و خوش بيشينم
جز صراحي و كتابم نبوديارو نديم     تاحريفان دعا را زجهان كم بينم
بس كه در خرقه آلفوده زدم لاف صلاح   شرمسار رخ ساقي و مي رنگينم
جام ميگيرم و ازاهل ريا دور شوم     يعني ازخلق جهان پاكدلي بگزينم
سر به آزادگي از خلق بر آرم چون سرو    گردهد دست كه دامن زجهان در چينم
بردلم گرد ستمهاست خدايامپسند       كه مكدر شود آيينه مهر آيينم
من اگ ند خراباتم و گر حافظ شهر     اين متاعمكه تو مي بيني و كمتر زينم
سينه تنگ من و بار غم او هيهات     مر د اين با رگران نيست دل مسكينم
بنده آصف عهدم دلم از راه مبر       كه اگر دم زنم از چرخ بخواهدكينم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر