از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

يمن عاطفت - چل سال بيش رفت که من لاف می‌زنم - غزل 343 - 377

377-يمن عاطفت
چل سال رفت و بيش كه من لاف مي زنم   كز چاكران پير مغان كمترين منم
هرگز به يمن عاطفت پير مي فروش     ساغر تهي نشد زمي صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاكباز         پيوسته صدر مصطبه ها بود مسكنم
درشان من به دردكشي ظن بد مبر         كالوده گشت خرقه ولي پاكدامنم
شهباز دست پادشهم يارب ا زچه روي   از ايد برده اند هواي نشيمنم
حيف است بلبلي چو من اكنوندرين قفس       با اين لسان غذب كه خامش چو سوسنم
آب و هواي پارس عجب سفله پرور است   كو همتي كه خيمه ازين خاك بركنم
حافظ به زير خرقه قدح تا به كي كشي       در بزم خواجه پرده زكارت برافكنم
تورانشه خجسته كه د رمن يزيد فضل   شد منت مواهب او طوق گردنم 

توضيحات :
لاف مي زنم ( چانه مي زنم ) يمن عاطفت (به بركت مهر و لطف ) صدر (بالا ) مصطبه ( سكو تختگاه صدر نشيني ) در شان من ( درحق من ) ظن (گمان ) عدب ( شيرين ) لسان ( زبان ) پادشاه(سلطان عشق ) سفلهپرور ( فرومايه پرور ) بركنم ( كوچ كنم ) خواجه ( خواجه تورانشاه وزير ) تورانشه خجسته (تورانشاه وزيز شاهشجاع ) من يزيد ( مخفف هل من يزيد=آيا كسي هست كه زياد كند ) مواهب ( جمع موهبت بخششها ) معني بيت 2( در سايه لطف و محبت پير مي فروش هرگز قدحمن از شراب صاف و روشن خالي نشد) معني بيت 3(براثر مقام عشق و ازدولتسعادترندان پاكباز هموالره در پيشگاه سكوي ميخانه و درصدر مجلس جاي من مي باشد ) معني بيت 4( به سبب باده پيمايي ديرينه و قديمي درباره من تصور بد مكن زيار جامه ام به شراب آغشته شد اما باطن من از آلودگي پاك است ) معني بيت 5( من شاهين سفيدم كه بر دست پادشاه عشق جاي دارم از چه جهت است كه به دام دنيا گرفتارم و تعلقات اين دنياآرزوي آشيانه قدسي را از يادم برده است )

نتيجه تفال :
1-   خواجه در بيتهاي 5-7- فرمايد (حيف است بلبلي خوش الحان چون من در چنين دنياي فقر و فنايي گرفتار شود در حالي كه زباني شيرين دارد مانند گل سوسن خاموش مانده است )( اي حافظ تا كي زير خرقه قدح باده را خواهي كشيدو پنهاني شراب ميخوري در مجلس خواجه پرده ا زارت بر مي دارم و رازت را فاش مي كنم ) خود تفسيركنيد
2-   صدق و صفاي باطن شما زبان زد خاص و عام مي باشد بهمين جهت خداوند به شما محبت فراواندادر و چه بسيار مشكالت شما را حل كرده است اطرافيان شمار انشناخته اند بدين جهت است كه عده اي از روي حسادت و بخري ا زروي كج فهمي طعنه مي زنند شما ناراحت نباشيد بلكه باارده اي قوي و مصمم گام بداريد تا موفق شويد و چشمها را خيره كنيد
3-   اين نيت با كمي درايت قابل اجراست اما نياز به زمان دارد و زمان خودبه خود همه مسايل ار حل مي كند
4-   مسافر حالش خوبست 4 فرزند در طالع داردي كه اولي و سومي موفق مي شوند و باعث سرافارزي مي گردند
5-   در 12 شب آينده خواب خواهيد ديد كه در زميني وسيع ايستاده ايد بطوري كه افق دور در نظر شما نزديك است نشانه آ» است كه خداوند فرزنداني شايسته نصيب شما مي كند
6-   به پدر و ماد راحسان كنيد و به يكي از مشاهدمتبركه برودي و دعا كنيد و نذرخود را ادا كنيد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (343)

لاف زدن : گزافه گویی کردن، دعوی و ادّعایی بی مورد کردن، خودستایی کردن .

چاکر : بنده، خدمتگزار .

یُمن : برکت .

عاطفت : مهر، لطف، محبت .

مــی صافِ روشن : شراب زلال و بی دُرد با رنگ قرمز روشن، شراب ناب .

جاه : مقام و منزلت .

دولت رندان : اقبال و خوشبختی رندان .

مصطبه : سکّو، ایوان شاه نشین، صُفّه .

در شأن : در قدر و مرتبه، در حقِّ، درباره .

دُرد کشی : شراب کدر و دُرد دار ارزان قیمت نوشیدن، دُرد نوشی و خوردن شراب های پست و ارزان در میخانه ها که کار تهیدستان و بی نوایان معتاد به شراب است .

ظنّ : گمان .

… هوای نشیمنم : عشق و علاقه به مقام و مکان درخور استحقاقم .

حیف است : ظُلم است ، ستمگری است .

لسان : زبان .

عَذب : گوارا، شیرین، خوش .

خیمه بر کندن : کوچ کردن، ترک دیار کردن، سفر کردن .

به زیر خِرقه قدح تا به کِی کشی : تا به کی خرقه را بر سر کشیده و در زیر آن به صورت پنهانی قدح شراب را سر می کشی .

تورانشه : جلال الدّین تورانشاه وزیر شاه شجاع .

خجسته : مبارک پی، فرخنده .

مَن یزید : مخفّف هل مَن یزید ؟ ، آیا کسی زیادتر می کند ؟ ، چه کسی قیمت را بالاتر می برد ؟

مَن یزید فَضل : حراجی فضل و کمال و معرفت .

مواهب : نعمت ها، بخشش ها، مساعدت ها .

معانی ابیات غزل (343)

1) بیشتر از چهل سال است که من ادّعای این را دارم که یکی از کوچکترین بندگان پیر مـِی فروشم .

2) (و) به برکت لطف و محبت این پیر مـی فروش هرگز ساغرم از باده ناب خالی نبوده است .

3) (و) به برکت مقام و منزلت عشق و اقبال رندان یکرنگ و بی ریا همیشه جایم در صدر مجالس بود .

4) از این که دُردی کش میخانه ها هستم درباره من گمان و اندیشه بد مکن؛ که هر چند جامه ام به شراب آلوده شده اما دامنم پاک و از گناه منزّه است .

5) من آن عقابی هستم که جایگاه من روی دست پادشاه می باشد، این چه وضعیّتی است که در موقعیّت و مکان درخور استحقاق مرا از یاد برده اند؟

6) حیف است که بلبل خوش آوازی چون من در حال حاضر در قفس گرفتار و با این زبان شیرین و خوش به مانند گل سوسن خاموش باشد .

7) آب و هوای فارس به طرزِ شگفت آوری، فرومایگان را می پروراند و بر می کَشَد. کجاست رفیق راهی که از این دیار، خود را به در اندازم ؟

8) حافظ تا به کی به صورت پنهانی و در زیر خرقه شراب می نوشی من در مجلس عیش خواجه تورانشاه راز تو را فاش و پرده از کارت برخواهم داشت .

9) خواجه تورانشاه فرّخ پی که در حراج و مزایده کالای فضیلت، منّت بخشش ها و مساعدت هایش چون حلقه یی بر گردن من و گردنم زیر بار منّت اوست .

شرح ابیات غزل (343)

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف

*

سعدی : گــــر تیــغ برکشد که مُحـــبّان همی زنم

اول کـســــی کـه لاف محــبّـت زنـد مـنـم

*

انوری : ای بــارگـاه صاحـب عــادل خــود این منم

کـز قـــربت تـو لاف زمیــن بــوس می زنم

*

روی سخن در این غزل با خواجه جلال الدّین تورانشاه، وزیر لایق شاه شجاع است که شاعر ادّعا می کند که بیشتر از چهل سال است که نسبت به او ارادت می ورزد . بنابراین تاریخ سرودن این غزل به سال های آخر حکومت شاه شجاع برمی گردد. حافظ در تعریف تورانشاه اظهار می دارد که در تمام این مدّت هرگز در فکر این نبودم که (تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا) بلکه همیشه مستظهر به عنایات آن مقام بوده و به سبب این که در راه عشق و رندی به صداقت گام می زده ام آن خواجه نیزمرا از برکات و عنایات خود برخوردار می کرده و پیوسته صاحب مقام و غزّت و صدرنشین بوده ام. در این مطالب رگه های حقیقت و واقعیّت کاملاً مشهود است . بیشتر صاحبان معرفت به مسلمانی و بی آزاری و عمق دانش دینی و ادبی حافظ اذعان داشتند اما معاندین و حسودان او را به بی دینی و کفرگویی و لاابالی گری متّهم می کردند چنانکه گاه شاعر مجبور می شده تا در مواقع حسّاس از خود دفاع کند چنانکه در این غزل در بیتی که شاهاکار و بیت الغزل به شمار می آید می فرماید :

در شـأن من به دُرد کشی ظـنّ بد مبر کالوده گشـت خـرقه ولـی پاک دامنم

شاعر از آوردن این بیت در این غزل با اینکه به خوبی می دانسته که طرف صحبت او چنین کسی نیست مقصود و منظور معیّـنی را دنبال می کرده است به این معنا که خطاب تورانشاه درباره موضوعی که ما به الاختلاف و سبب کدورت بین او و شاه شجاع و در نتیجه باعث دور شدن او از دربار و مقام خود شده به اشاره و کنایه و در پرده صحبت کرده و خود را در آن مورد بی گناه و بی تقصیر می داند سپس صراحتاً در مقام گله و شکایت برآمده می گوید من از نزدیکان پادشاه و به مانند شهباز دست او بوده ام حال چرا باید وضعیّتی پیش آید که به کلّی فراموش شده و دیگران که لیاقت و کفایت مرا ندارند جای مرا بگیرند؟ استعمال کلمه (شهباز) در اینجا بی سبب نیست زیرا شاه شجاع در بیت مشهوری خود را شاهباز خوانده و به این نام در بین خواص اهل ادب مشهور شده است. حافظ خطاب به تورانشاه این نکته را یادآور می شود که حیف است بلبل غزلخوانی چون او در قفس فراموشی در بند و از یاد برده شود وصدایش خاموش گردد؟

آنگاه حافظ در مقام تجاهل العارف برآمده و همه گناهان را به گردن آب و هوای فارس می اندازد تا مبادا شاه شجاع از لحن تند کلام او دلگیر و کار از سابق بدتر شود .

شاعر در پایان غزل تورانشاه را ستوده و از مواهب اودر حقّ خود قدردانی می کند .

آنچه از این شرح و مقوله برمی آید اینکه حافظ گاهگاه در غزلی که با صنعت ایهام زیور یافته پیغامی منظوم برای شاه و وزیر ارسال می داشته تا شاید آب رفته به جوی بازگردد و یکباره فراموش نشود و این غزل یکی از آن هاست .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

چل سال بيش رفت که من لاف می‌زنم کز چاکران پير مغان کمترين منم
هرگز به يمن عاطفت پير می فروش ساغر تهی نشد ز می صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاکباز پيوسته صدر مصطبه‌ها بود مسکنم
در شان من به دردکشی ظن بد مبر کآلوده گشت جامه ولی پاکدامنم
شهباز دست پادشهم اين چه حالت است کز ياد برده‌اند هوای نشيمنم
حيف است بلبلی چو من اکنون در اين قفس با اين لسان عذب که خامش چو سوسنم
آب و هوای فارس عجب سفله پرور است کو همرهی که خيمه از اين خاک برکنم
حافظ به زير خرقه قدح تا به کی کشی در بزم خواجه پرده ز کارت برافکنم
تورانشه خجسته که در من يزيد فضل شد منت مواهب او طوق گردنم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

چل سال رفت و بيش كه من لاف مي زنم   كز چاكران پير مغان كمترين منم
هرگز به يمن عاطفت پير مي فروش     ساغر تهي نشد زمي صاف روشنم
از جاه عشق و دولت رندان پاكباز         پيوسته صدر مصطبه ها بود مسكنم
درشان من به دردكشي ظن بد مبر         كالوده گشت خرقه ولي پاكدامنم
شهباز دست پادشهم يارب ا زچه روي   از ايد برده اند هواي نشيمنم
حيف است بلبلي چو من اكنوندرين قفس       با اين لسان غذب كه خامش چو سوسنم
آب و هواي پارس عجب سفله پرور است   كو همتي كه خيمه ازين خاك بركنم
حافظ به زير خرقه قدح تا به كي كشي       در بزم خواجه پرده زكارت برافكنم
تورانشه خجسته كه د رمن يزيد فضل   شد منت مواهب او طوق گردنم 


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر