از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

خاك كوي دوست - من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم - غزل 353 - 430

430 - خاك كوي دوست
من ترك عشق وشاهد و ساغر نمي كنم   صد بار توبه كردم و ديگر نمي كنم
باغ بهشت و سايه طوبي و قصر حور     با خاك كويدوست برابر نمي كنم
هرگز نمي شود زسر خود خبر مرا   تا در ميان ميكده سر بر نمي كنم
ناصح به طنز گفن حرام است مي مخور   گفتم به چشم و گوش به هرخز نمي كنم
شيخم به طيره گفت كه رو ترك عشق كن       محتاج جنگ نيست برادر نمي كنم
اين تقوي ام تمام كه با شاهدان شهر       نا زو كرشمه برسر منبر نمي كنم
حافظ جناب پير مغان جاي دولت است   من ترك خاك بوسي اين در نمي كنم

توضيحات :
شاهد ( زياروي )‌ساعر ( مي ) سايه طوبي (سايه درخت وبي در منتهاي آسمان 9 قصر حور ( قصر هاي بهشتي فرشتگان ) خاككوي ( غبار آتسان يار ) مفهوم بيت 2( هيچ چيز در چشم عاشق صادق جز عشق يار ارزشي ندراد ) تلقين ( تعليم ) اهل نظر ( صاحب نظر معرفت ) مفهوم بيت 3( تعليم عاشقان با رمز و اشاره است ) ناصح ( نصيحت كنند ه ) طنز ( شوخي – مزاح ) سيره ( خشم عصبانيت ) محتاج ( احتياج ) جنگ ( جدال دعوا ) برادر نمي كنم ( اي برادر اين حرف را بمن مگو كهعمل نمي كنم وترك عشق نخواهم كرد) تقواي ام ( تقوي و پرهيزكاري ) تمام ( كافي است كفايت م يكند ) معني بيت 7( اين پرهيزگاري براي من بسنده و كافي است كه اهل تزويز و ريا نمي باشم زيرا با دلبران وزيبارويان شهر بر بالي منير ناز و كرشمه نمي كنم ) معني بيت 8( اي حافظ آتسان پي مغان جاي سعادت وكاميابي است پس من خاك بوسي اين درگاه راترك نمي كنم )

نتيجه تفال :
1-   از اينكه به خانواده خود نهايت علاقه را داريد و در تماماحوال مراقب آنها مي باشيدخداوندنيز د رعوض بهشماعنايتو توجه دارد بطوري كه چندين بار شما را از ورطه هولناك رهايي بخشيده پس به اين كار حتماً ادامهدهيد كه سعادت دنياو آخرت را در پي دارد و براي شما بسيار مفيد است
2-   از اينكه حاضر نمي باشي از اين نيت و راه و كاردست برداريد و تمام تلاشتان آنست كه در اين راه موفق شويد جاي بسي خرسندي و خوشحاي است اما بايد از نصايح افراد با تجربه و استادان نيكو حتماً بهره مند شويد تا مسير را اشتباهي طي نيكنيد
3-   موفقيت در چند قدمي شماست با دقت سرعت عمل وكوشش بيشتر حركت كنيد كاميابي در دستان او و شماست اندكي صبر و شكيبايي و توكل بر خداوند متعال و دعاي پدر و مادر مشكل ار حل م يكند
4-   مسافرت را فعلاً صلاح نمي دانم زيرا در آينده اي نزديك مسافرتي مهم در پيش داريد
5-   فرزندم موج التماس دريا به آسماناست پس درياهاي بزرگ موج هاي بزرگتر دراند
6-   ديگران به زندگي شما حسادت مي ورند مواظب باشيد ضمناً همسر و فرزنداني لايقخواهيد داشت واز زندگي نسبتاً خوبي برخوردار خواهيد شد وبه مقامات بالا دست پيدا مي كنيد و زندگي شما چنان رونق مي گيرد كه همه را شيفته خود مي سازيد
7-   به زودي تغييرات عمده و كلي د راوضاع حاصل م يشود بطوري كه منافع شماتامين مي گردد و او از اسب سركش غرور پايين خواهد آمدو مطيع مي گردد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (353)
شاهد : کنایه از صاحب جمال زیبا که نشانه قدرت خالق متعال است و در اصطلاح عرفا، تجلّی ذات حقّ مطلق است در لباس .
ساغر : پیاله شراب خوری، مقصود ساغر پر از باده است .
طوبیّ : درخت طوبی در بهشت .
قصر : کاخ، کاخ بهشتی .
حور : زن سیاه چشم بهشتی .
تلقین : بازگو کردن مطلبی برای یاد دادن، بحث درس و فهمانیدن به دیگران .
اهل نظر : اهل بصیرت، اهل دل، کسی که به خوبرویان نظر دارد .
اشارت : اشاره، و در اصطلاح عرفا خبر دادن از مراد است بدون عبارت و الفاظ .
کنایت : کنایه، سخن در پرده گفتن، سخن پوشیده و سر بسته گفتن .
طیره : خفّت ، خشم و غضب، آزردگی .
طعن : سرزنش .
تقویی : تقوا، پرهیزکاری .
شاهدان شهر : خوبرویان شهر .
ناز و کرشمه بر سر منبر : ادا و اطوار و لطیفه گویی واعظ به منظور جلب نظر زیبارویان مستمع .
جناب : درگاه، آستانه .
خاکبوسی : بوسیدن زمین از روی ادب .
معانی ابیات غزل (353)
1) من از عشق و جمال زیبا و پیاله شراب رو گردان نیستم صدبار از این کارها توبه کرده ام و دیگر توبه نمی کنم .
2) در پیش من باغ بهشت و سایه درخت طوبی و کاخ حوریان بهشتی، ارزشِ خاکِ کوچهِ دوست را ندارد .
3) شیوه فهمانیدن و تکرار مطلب کردن صاحب نظران و اهل بصیرت در یک اشاره خلاصه می شود . من هم اشاره یی کردم و دیگر تکرار نمی کنم .
4) الف : تا به میخانه نروم هرگز از سر و عقل خود با خبر نمی شوم .
ب : وقتی از شعور و خرد خود باخبر می شوم که سری به میخانه بزنم .
5) شیخ با تحکّم و تندی و تحقیر آمیز گفت که از عشقبازی دست بردار! احتیاجی به ستیزه و جدال نیست من از این کار دست بر نمی دارم.
6) پیر می فروش آتشکده سخنانی می گوید که از نظر عقل قابل قبول است اگر سخنان محال و وارونه تو را باور نمی کنم مرا ببخش.
7) همین اندازه پرهیزکاری برای من کافی است که (مانند تو) برای جلب نظر خوبرویان شهر، بر سر منبر ادا و اطوار در نمی آورم .
8) حافظ درگاه پیر مغان جایگاه رسیدن به اقبال و نیکبختی است من از خاکبوسی این درگاه و فروتنی در برابر آن دست بر نمی دارم .
شرح ابیات غزل (353)
وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف محذوف
*
پیش از این گفته شد که با تسلط امیرمبارز الدّین بر شیراز ستاره اقبال حافظ غروب کرد و حاکم جدید با اجرای دستورات شرع به مبارزه و مخالفت با آن ها که سر از اطاعت مأمورین آمر به معروف و ناهیان از منکر می پیچیدند برخاست. در این فرجه زمانی، از طرف آن ها که نان را به نرخ روز می خوردند به حافظ توصیه می شد که رعایت شئونات ظاهری و دستورات شرعی را نموده از مخالفت با حاکم جدید دست بردارد .
این غزل در پاسخ آن اشخاص و دوستان ناشناس سروده شده و آینه تمام نمای افکار و اندیشه های این شاعر شجاع است .
1- در مطلع غزل حافظ می گوید من کسی نیستم که دست از دیدار شاهدان خوبرو و صرف شراب و عشق و عاشقی بردارم، من دیگر توبه نمی کنم .
2- در بیت دوم شاعر اشاره به وعده و وعیدهای وعّاظ بر سر منابر دارد که به آن ها که دست از خوشگذرانی و معاشرت با زیبارویان بردارند به آن ها وعده باغ بهشت و حوریه های سیاه چشم بهشتی را در زیر سایه درخت طوبی می دادند و می گوید من همه این وعده های نسیه را با خاک کوی محبوبم در این دنیا عوض نمی کنم .
3- شاعر پس از صراحت لهجه یی که در بیت بالا به خرج می دهد می گوید آنچه گفتم کنایه و اشاره یی بیش نیست و اگر کسی اهل بصیرت و فهم باشد، همین اشاره او کافی است و این موضوعی نیست که مثل دروس مدرسه تلقین و تکرار شده و درباره آن بشود حرف زیاد زد . اَلعاقِلُ یَکفیهُ الاشارَه .
4- در این بیت شاعر می خواهد چنین تفهیم کند که شعور و خرد او هنگامی به اوج خود می رسد که از باده گلرنگ سرمست و شاداب شده باشد و در آن حال است که بهتر از همیشه فکر می کند .
5- شاعر در این بیت صحبت از شیـخ و طعنه و ترک عاشـقی به میان می آورد و این اشارتی است بـه حرف های کنایه امیر مبارزالدین بر سر منبر و در یک روز جمعه که حافظ نیز در پای منبر حضور داشت و قبلاً گفتیم که حافظ با شنیدن حرف های کنایه آمیز امیر مبارزالدّین دیگر در نماز جمعه به امامت او حاضر نشد .
6- شاعــر پس از اظــهار مخـالفت صریح خود، پیر مغان را به رخ شیخ می کشد و می گوید حرف های او به دل می نشیند و مرا معذور دار اگر به سخنان تو گوش نمی دهم .
7- آنگاه در بیت هفتم با کمال شهامت و شجاعت امیر مبارزالدّین را آنطور که در باطن هست معرّفی می کند و می گوید اینقدر دَم از تقوی نزن . این مقدار تقوی برای من بس است که هیچ وقت بر سر منبر وعظ و خطابه با ادا و اطوار و حرف های کنایه دار برای جلب نظر خوبرویان شهر از جاده عفاف خارج نمی شوم و این حمله مستقیم و صریحی است به مردی سفّاک و بی رحم که بر شهر شیراز مسلّط شده و اختیار جان و مال همه مردم در دست او بود و با اندکی دقت می توان معنای کلمات شجاعت و رشادت و مقاومت و استقامت را دریافت، صفاتی که نه پیش از آن و نه بعد از حافظ در شاعری دیگر ظهور و بروز نکرده است .
8- بالاخره حافظ در مقطع کلام علی رغم دستورات حاکم محتسب می گوید من خاک در میخانه پیر مغان را می بوسم و دولت و عزّت واقعی را از آن درگاه تحصیل می کنم نه از پهلوی تو .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم صد بار توبه کردم و ديگر نمی‌کنم
باغ بهشت و سايه طوبی و قصر و حور با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم
تلقين و درس اهل نظر يک اشارت است گفتم کنايتی و مکرر نمی‌کنم
هرگز نمی‌شود ز سر خود خبر مرا تا در ميان ميکده سر بر نمی‌کنم
ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن محتاج جنگ نيست برادر نمی‌کنم
اين تقواام تمام که با شاهدان شهر ناز و کرشمه بر سر منبر نمی‌کنم
حافظ جناب پير مغان جای دولت است من ترک خاک بوسی اين در نمی‌کنم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

من ترك عشق وشاهد و ساغر نمي كنم   صد بار توبه كردم و ديگر نمي كنم
باغ بهشت و سايه طوبي و قصر حور     با خاك كويدوست برابر نمي كنم
هرگز نمي شود زسر خود خبر مرا   تا در ميان ميكده سر بر نمي كنم
ناصح به طنز گفن حرام است مي مخور   گفتم به چشم و گوش به هرخز نمي كنم
شيخم به طيره گفت كه رو ترك عشق كن       محتاج جنگ نيست برادر نمي كنم
اين تقوي ام تمام كه با شاهدان شهر       نا زو كرشمه برسر منبر نمي كنم
حافظ جناب پير مغان جاي دولت است   من ترك خاك بوسي اين در نمي كنم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر