از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

خيال روي تو - خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم - غزل 339 - 382

382- خيال روي تو
خيال روي تو چون بگذرد به گلشن چشم       دل از پي نظر آيد به سوي روزن چشم
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو       زگنج خانه دل مي كشم به مخزن چشم
سزاي تكيه گهت منظري نمي بينم           منم زعالم و اين گوشه معين چشم
سحر سرشك روانم سرخرابقي داشت       گرم نه خون جگر مي گرفت دامن چشم
نخستروز كه ديدم رخ تو دل مي گفت   اگر رسد خللي خون من به گردن چشم
به بوي مژده وصل تو تاسحر شب دوش   به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
به مردمي كه دل درد مند حافظ را         مزن به ناوك دلدوز مردم افكن چشم

توضيحات :
سزا ( شايسته ) تكيه گاه ( مسند ) منظر ( نظرگاه ) سرشك ( اشك ) سرخرابي ( قصد ويران كدرن) گرم ( اگر مرا ) وصل (ديدار = رسيدن ) به مردمي ( به حق مردمي و مردانگي و انسانيت سوگند ) ناوك دلدوز( آماج تير دلخراش ) مردمافكن ( مدم كش ) معني بيت 1( وقتي كه خيال روي تو به گلشن چشم برخورد مي كند و ازآن مي گذرد دل براي تماشاي خيال رويت به سوي روزنه چشم مي آيد ) معني بيت 3( اي محبوب هيچ منظري را لايق تكيه گاه تو نمي بينم بلكه د رتمام عالم تكيه گاه و منظر لايق و شايسته تو گوشه چشم من است ) معني بيت 4( اگر خون جگر گوشه چشم مرا نمي گرفت و راه اشك را نمي بست سحرگاه آب روان اشك من قصد خرابي خانه دل را داشت ) معني بيت 5( روز ازل كه روي تو را ديدم دل گفت  اگر به من آسيبي و ضرري برسد خونم به گردن چشم است ) معني بيت 7( تو را به انسانيت قسم مي دهم كه دل دردمند حافظ را با تير مرد افكن و دلخراش نگاه خود مزن و آزار مده )

نتيجه تفال :
1-   خواجه در بيتهاي 2-6- فرمايد ( بشتاب كه لعل و مرواريد اشك خود را براي افشاندن درپاي تو از گنجينه قلب و دل به خزانه چشم مي آورم ) ( در آرزوي خبر خوش وصال دوست ديشب تا صبح چراغ روشن چشم را بر رهگذار باد قرار دادم و كاري بوده و بي نتيجه كردم ) خود تفسير كنيد
2-   از آنجاييكه شما در انتظار خبري خوش به سر مي بريد و اميد آن داري كه از جايي و كسي به شما كمك برسد بايد بداني كه چوش و خروشتان بي جهت و ناشي از تردي ودو دلي و وسواس بيش از اندازه شماست
3-   به شما مژده مي دهم كه اين نيت به زودي عملي مي گردد و شكيبايي وتوجه به تمام جوانب منتظر انجام آن شد
4-   شماداراي زندگيآرامي هستيد اما برخي نم يگذراند بويژه شخصي چاق گندمگون با دستهاي درشت
5-   مسافر به زودي تغيير مكان م يدهد و ا زنظر شغلي و ضعي بسيار خوب خواهدداشت خريد و فروش هردو سودآور است
6-   يكي از اقوام نزديك نياز مبرم به كمك شمادارد و دچار دردسر بزرگي گرديده است ولي خجالت مي كشد كه ابراز دارد پس شما به او كمك كنيد
7-   به  زودي خوابي خواهيد ديد كه در يكي از مشاهد متبركه هستيد نشانه آنست كه فردي خوشبخت و  با اراده هستيد كه آينده اي درخشان همراه باايمان خواهيد داشت مسافرت را توصيه مي كنم و سفري عالي در پيش داريد به زودي پولي به شما خواهند داد از آن پول صدقه هم بدهيد
8-   از طريق امواج يا اراينه خبرهاي خو ب و مژده هاي عالي دريافت مي كنيد اما فريب نخوريد بسيار عاقل و هوشيار باشيد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (339)

خیال : تصویر خیالی، صورت خیالی .

گلشن : (اضافه تشبیهی) چشم به گلشن تشبیه شده، باغ چشم .

از پیِ نظر : به منظور تماشا .

روزن : روزنه، شِکاف، دریچه، پنجره .

سزا : سزاوار، لایق، مناسب، درخور .

تکیه گه : تکیه گاه، مسند، جای تکیه زدن و قرار گرفتن .

منظر : جای نگاه کردن، محلّی که از آن به اطراف بنگرند .

مَنم ز عالم و این ... : در این دنیا، من هستم و این ... .

گوشه معین چشم : گوشه چشم که برای تو معیّن و در نظر گرفته شده .

گنج خانه : گنجیه و محل نگهداری گنج .

گنج خانه دل : گنجینه دل، خزینۀ دل .

مخزن چشم : خزینۀ چشم، خزانه دیده .

نخست روز : اولین روزی .

اگر رسد خِلَلی : اگر خللی به من برسد .

به بوی : به امید، در آرزوی .

شبِ دوش : دیشب، شب گذشته (به حکم ضرورت شعری کلمه شب در شعر گنجانیده شده) .

به مَردمی : سوگند به مردمی، به انسانیت سوگند .

ناوک : تیرهای کوچک، کنایه از مژگان .

ناوک دلدوز : تیرهای دل آزار و دلخراش .

مردم افکن : انسان کُش، از پای درآورنده انسان .

مردم افکن چشم : چشم نیرومندی که انسان را از پای در می آورد .





معانی ابیات غزل (339)

1)      آنگاه که در عالمِ خیال، تصویر تو در گلزار چشم مصوّر می شود، دل برای دیدن آن به کنار دریچه چشم می آید .

2)      دیدگاه دیگری را در خور تکیه زدن و نگریستن تو سراغ ندارم . در این دنیا این من و این هم گوشه چشمم که برای تو معیّن شده است .

3)      (به دیدگاه چشم من) بیا که از گنجینه دل، لعل خون و گوهر اشک به خزینه چشم می آورم تا در پایت بریزم .

4)      به هنگام سحر، هرگاه خون جگرم دامنه چشم را فرا نمی گرفت ( و چون سدّی راه را بر اشک   نمی بست) اشک پیاپی من سَرِ خرابی داشت .

5)      روز اولی که روی تو را دیدم، دلم می گفت اگر به من آسیبی برسد خونم به گردن چشم هاست .

6)      دیشب تا سحرگاهان، در آرزوی رسیدن مژده آمدن تو (مضطربانه)، چراغ روشن امید چشمم را در راه باد (پیام آور) قرار دادم .

7)      تو را به انسانیت سوگند می دهم که دل دردمند حافظ را با تیر مژگان دلدوز و مردم افکن چشمت از پای در نیاور .

شرح ابیات غزل (339)

            اگر این غزل با ردیف چشم در میان شعرای وقت به اقتراح گذاشته شده بود، چنین می پنداشتیم که حافظ نیز یکی از استقبال کنندگان بوده است. اما چنین نشانه یی در دیوان شعرای معاصر حافظ به چشم نمی خورد .

           بنابراین، ظنّ قوی بر این است که حافظ در دوران میانسالی با تسلّطی که بر خلق مضامین بکر داشته این غزل را نه برای چشم و هم چشمی که برای شأن و منزلت چشم ساخته و پرداخته است . شاعر در بیت اول می گوید به محض این که صورت خیالی تو در باغ چشمم به سیر و سیاحت می پردازد دلم برای مشاهده و تماشای او به پشت دریچه چشم آمده و او را تماشا می کند و این مضمون را این ناتوان درهیچ جای دیگر ندیده و سراغ ندارد .

           شاعر در بیت دوم، چشم خود را مسند و نشیمنگاه محبوب خود دانسته و به او می گوید هیچ جای دیگر قابل آن را ندارد که تو بر آن پا نهاده و تکیه نموده و به تماشا مشغول شوی به جز گوشه چشم من که برای تو در نظر گرفته ام .

         در بیت سوم شاعر از خونابه دل و گوهراشک سخن به میان آورده  و می گوید  تو قدم  به خانه چشم گذار  تا این  لعل و گوهر ها  را از خزینه دل به مخزن چشم منتقل کرده در پایت نثار کنم . شاعر در بیت چهارم با خون جگر خود راه اشک را سدّ می کند به این معنا که با خون جگر، سدّی بر دامنه چشم می بندد تا اشک نتواند سیل وار خرابی به بار آورد !

          بیت پنجم گویای این مطلب است که روز اولی که دیدگان شاعر روی محبوب را دیده، دل اتمام حجت کرده که اگر او در این میان از پای درآید خونش به گردن دیده هاست .

           شاعر در بیت ششم حالت چشم انتظاری و امیدواری و نومیدی را در حالت بیم و امید به نحو زیبایی بازگو کرده است و چراغ روشن دیدگان، یعنی چشمان بیدار و باز خود را در برابر باد که هم آورنده پیام از طرف یار و هم خاموش کننده چراغ می تواند باشد قرار داده است !

          و بالاخره در بیت مقطع به مژگان چشم پرداخته  و آن را به تیر دلدوزی تشبیه کرده که هر مردی را از پای در می آورد .



           در پایان تشبیه چشم به چراغ و قرار دادن آن در مسیر باد را نظامی چنین در لیلی و مجنون سروده است :

آن زیـــنت بـــاغ و زیــب گــــلشن                                  بــــر راه نــــهاده چشــــم روشــــن

تــــا بــــاد کـــی آورد غـــبـــاری                                  از دامــــــن یـــــار غــــار بـــــاری


غزل به قلم علامه قزوینی :

خيال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم دل از پی نظر آيد به سوی روزن چشم
سزای تکيه گهت منظری نمی‌بينم منم ز عالم و اين گوشه معين چشم
بيا که لعل و گهر در نثار مقدم تو ز گنج خانه دل می‌کشم به روزن چشم
سحر سرشک روانم سر خرابی داشت گرم نه خون جگر می‌گرفت دامن چشم
نخست روز که ديدم رخ تو دل می‌گفت اگر رسد خللی خون من به گردن چشم
به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
به مردمی که دل دردمند حافظ را مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

خيال روي تو چون بگذرد به گلشن چشم       دل از پي نظر آيد به سوي روزن چشم
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو       زگنج خانه دل مي كشم به مخزن چشم
سزاي تكيه گهت منظري نمي بينم           منم زعالم و اين گوشه معين چشم
سحر سرشك روانم سرخرابقي داشت       گرم نه خون جگر مي گرفت دامن چشم
نخستروز كه ديدم رخ تو دل مي گفت   اگر رسد خللي خون من به گردن چشم
به بوي مژده وصل تو تاسحر شب دوش   به راه باد نهادم چراغ روشن چشم
به مردمي كه دل درد مند حافظ را         مزن به ناوك دلدوز مردم افكن چشم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر