از اینستاگرام حافظ دیوان دیدن فرمایید :: حافظ دیوان ::
غزلیات حافظ به ترتیب رَوی ( آخرین حرف اصلی قافیه یا ردیف ) :
  الف  |  ب  |  ت  |  ث  |  ج  |  ح  |  خ  |  د  |  ر  |  ز  |  س  |  ش  |  ع  |  غ  |  ف  |  ق  |  ک  |  ل  |  م  |  ن  |  و  |  ه  |  ی | برچسب ها

شر ط آن بود - بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم - غزل 372 - 367

367- شر ط آن بود
بگذار تا زشارع ميخانه بگذريم       كز بهر جرعه اي همه محتاج اين دريم
روز نخست چون دم رندي زديم و عشق   شرط آن بود كه جز ره اين شيوه نسپريم
جايي كه تخت و سمند جم مي رود به باد     گرغم خوريم خوش نبود به كه مي خوريم
تا بو كه دست در كمر او توان زدن   د رخون دل نشسته چو ياقوت احمريم
واعظ مكن نصيحت شوريدگان كه ما     با خاك كوي دوست به فردوس ننگريم
چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا   ما نيز هم به شعبه دستي بر آوريم
از جرعه تو خاك زمني د و لعل يافت   بيچاره ما كه پيش تو ا زخاك كمتريم
حافظ چو ره به كنگره كاخ وصل تو نيست     با خاك آستانه اين در بسر بريم

توضيحات :
شارع ( خيابان را راست ) بگذار ( اجازه بده ) روز نخست ( روز ازل و آغاز ) شرط آن بود ( لازمه پيمان دوستي است) نسپريم ( نرويم ) جايي ( اين دنيا ) مسند ( كرسي ) مسند جم ( كرسي حضرت سليمان پيامبر ) خوش نبود ( پسنديده نيست ) به ( بهتر ) بو كه ( باشد كه قيد تمنا ) ياقوت احمر ( ياقوت سرخ ) شوريدگان ( آشفتگان عاشقان ) فرودس ( بهشت ) ننگريم ( التفاتي نمي كنيم ) مقتدا ( اسم مفعول پيشوا ) شعبه ( حيله ريا كاري ) دستي بر آوريم ( دستي بلند كنيم ) معني بيت 1( به ما اجازه بده تا قدم در راه راست وگشاده ميكده عشق بگذاريم زيرا همه براي نوشيدن يك جرعه مي معرفت نيازمند اين درگاهيم ) معني بيت 2( چون در روز ازل دم رندي و عاشقي زديم وآن را قبو كرديم پس شرط قبو كردن آنست كه جز از اين راه به راه ديگري نرويم ) معني بيت 5( اي واعظ به عاشقان پند مده زيرا ما عاشقان با وجود خاك كوي دوست به بهشت هن مگاه نمي كنيم ) معني بيت 8( اي حافظ چون راه به بالاي قصر وصال بسته است ناگزير ما با غبار اين درگاه مي سازيم و به آن دل خوش كرده ايم )

نتيجه تفال :
1-   درراهي قدم گاشه ايد كه نصيحت ديگران فايده اي ندارد ولي بنده به جنابعالي مي گويم كه اگر برخد اتوكل كنيد و نذر خود را ادا كنيد و سرعت عمل دقت و فعاليت را همگام سازيد شايد موفقيتي در اين كار باشد چنانچه از آن صرف نظر كنيد بمراتب بهتر است
2-   غم و غصه روزگار را بيش از اين نخوريد بلكه با درايت و كياست عمل كنيد و بدانيد كه نسبت به ديگران زندگي آرام تري داريد و ا ززندگي خوبي برخورداريد مي باشيد كه ديگران به زندگي شما حسادت مي ورزند
3-   خواجه در بيتهاي 3-4-5- به ترتيب فرمايد ( در گذرگاه دنياي فاني كه تخت و كرس يجم يا تخت حضرت سليمان پيامبر هم دستخوش نابودي مي شود اگر غصه بخوريم پسندديه نيست بهتر آنست كه باده بنو شم وغم نخوريم )( تا باشد كه روزي دست ما به كمر بند يار برسد مانند ياقوت سرخ غرقه در خون دل شده ايم و رنج مي گشيم )( اي پندگو به ما آشفته دلان اندرز نده كه ما با داشتن گرد و غبار كوي يار به بهشت هم توجهي نداريم ) چه قدر حافظ به شما دقيق درس داده است يكي از بستگان نزديك شما نياز به كمك فوري دارد ولي شرم دارد كه ابراز كند پس به او كمك كنيد
4-   چند شب آينده خوابي مي بينيد ه مي خواهيد سوار ماشين بزرگ يا هواپيماي غول پيكري شويد تعبيرش مي خواهيد زندگي را اب قدرت تمام به سوي هدفتان هدايت كنيد پس موفق مي شويد به زودي ملاقاتي پسنديده خواهيد داشت و سفر مهمي در پيش داريد همسر شما مهربان خواهد بود ولي شما بد زبان مي باشيد سعي كنيد كانون زندگي را گرمتر كنيد


کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :

شرح غزل :

معانی لغات غزل (372)

بُگذار : اجازه بده، اجازه گذشتن بده .

شارع : راه ، شاهراه، واضع شریعت، قانونگذار، راه راست .

جرعه : آن مقدار آشامیدنی که یکبار نوشند، یکدهان .

دَمِ رندی زدن : لاف رندی زدن، از رندی سخن گفتن، طرفداری کردن از رندی .

شیوه : راه و روش .

سِپَردَن : پیمودن، طی کردن .

مَسند : تکیه گاه .

جَم : جمشید، به سبب یکی پنداشتن جمشید و سلیمان در اینجا منظور حضرت سلیمان است .

تا بو که : تا باشد که، به امید اینکه، تا بُود که، کاش که .

در خون نشستن : غرقه در خون شدن، در رنج و درد بودن .

اَحمر : قرمز .

شوریدگان : شیدایان .

با خاک : با وجود خاک، با بودن خاکِ .

حالت : شور و حال و سرمستی، وجد و سماع .

مُقتدا : اسم مفعول از اقتداء به معنای پیشوا و آنکه از او پیروی کنند .

شُعبده : تردستی، نیرنگ، چشم بندی .

دستی برآوریم : دستی از آستین به در آوریم، رقصی کنیم ، دستی بجنبانیم .

کُنگره : دندانه های سَرِ دیوار قصر، تضاریس و ناهمواری های انتهای هر چیز مانند کوه ، پارچه و غیره .

آستانه : درگاه .

معانی ابیات غزل (372)

1) اجازه بده تا از شاه راهی که به میخانه می رسد بگذریم زیرا برای نوشیدن یک جرعه، همگی نیازمندِ به این درگاهیم .

2) چون از روز ازل طرفدار عشق و رندی بودیم چنین ایجاب می کند که به جز راه عشق و رندی به راه دیگری قدم ننهیم .

3) جایی که تخت و پایگاه جمشید ( حضرت سلیمان) بازیچه ی دستِ باد است شایسته نیست که غم بخوریم و بهتر آن است که مــی بنوشیم.

4) در آرزوی اینکه بتوانیم دست خود را گِردِ کمر او حلقه کنیم مانند یاقوت قرمز خونین دل و در رنجیم.

5) ای اندرزگو، ما شیـدایـان را نصیـحت مکن که ما تا خاکِ کـوی دوست هست به بهشت توجّهی نمی کنیم .

6) اکنون که صوفیان پیشوا و سر مشقِ وجد و سماعند! ما نیز به ناچار و از روی تقلید و فریبکاری دستی می جنبانیم .

7) زمین از جرعه شرابی که تو بر آن ریختی به درّ و لعل دسترسی پیدا کرد. بیچاره ما که پیش تو ارزش خاک، را هم نداریم .

8) حافظ چون راهی برای رسیدن به بلندای قصر وصال نداریم به ناچار با خاک آستانه این کاخ می سازیم .

شرح ابیات غزل (372)

وزن غزل : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلات

بحر غزل : مضارع مثمّن اخرب مکفوف مقصور

*

سعـــدی : بــگــذار تـا مـقابـل روی تـــو بگـذریـــم

دزدیـــده در شـمایـل خــوب تــو بـنگریـم

*

اوحــــدی : دیری است تا ز دست غمت جان نمی بریم

وقـــت است کـز وصال تـو جــانی بپـروریم

*

کمال خجندی : 1- بگــذار تـا به گلــشن کوی تو بگذریم

در بــاغ وصـــل، از گـل روی تـو برخـوریم

2- ساقـی بیار شیشه مـی تا به هـم، خوریـم

کـز چـرخ شیشه باز، جگرخون چو ساغریم

*

حافظ این غزل را در جوانی و در زمان شاه ابواسحاق به استقبال غزل سعدی سروده و مصراع نخست مطلع غزل او را در بیت هشتم غزل خود تضمین کرده است .

توجه به مضامین ابیات این غزل ما را به این نکته می رساند که حافظ آنچه را در بدو غزلسرایی و شعر و شاعری خود می اندیشیده تا سال های آخر عمر خود بر آن پای فشرده است از جمله موارد زیر است :

1- شیوه عاشقی و رندی و ادامه آن

2- فلسفه خیّامی مـی نوشیدن به جای غم دنیا خوردن

3- اشتیاق وصل یاری که چندان سهل الحصول نیست

4- اعتراض به واعظ و به هیچ شمردن وعده و وعیدهای بهشتی او

5- تنقید از اعمال و رفتار متظاهرانه و ریاکارانه صوفیان

6- التماس دعا و درخواست غیر مستقیم کمک و مساعدت مالی

7- خاکساری و تواضع در کلام

در جای دیگر گفته شد که حافظ فطرتاً عاشق پیشه و دلسوخته نبوده و غزل های او هرگز آن شور و حالت عاشقانه شعرای عاشق پیشه را ندارد بلکه با بازگویی حالات عاشقان و با چاشنی عرفان و گنجانیدن ایهام و توجه کامل به موسیقی کلمات و کلام غزل هائی می سازد که عاشقان حقیقی آن را زبان حال خود دانسته و سالیان درازی است که زمزمه می کنند .

انتخاب وزن و بحر متناسب و رعایت موسیقی کلام و بازگو کردن آنچه عوام به آن ایمان دارند و قادر به بازگو کردن آن در قالب سخن موجز و منظوم نیستند رمز نفوذ غزل های او در دل هاست .
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی


غزل به قلم علامه قزوینی :

بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم کز بهر جرعه‌ای همه محتاج اين دريم
روز نخست چون دم رندی زديم و عشق شرط آن بود که جز ره آن شيوه نسپريم
جايی که تخت و مسند جم می‌رود به باد گر غم خوريم خوش نبود به که می‌خوريم
تا بو که دست در کمر او توان زدن در خون دل نشسته چو ياقوت احمريم
واعظ مکن نصيحت شوريدگان که ما با خاک کوی دوست به فردوس ننگريم
چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا ما نيز هم به شعبده دستی برآوريم
از جرعه تو خاک زمين در و لعل يافت بيچاره ما که پيش تو از خاک کمتريم
حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نيست با خاک آستانه اين در به سر بريم


غزل به قلم شاملو : 

#####

غزل به قلم الهی قمشه ای :

#####

غزل به قلم عطاری کرمانی :

بگذار تا زشارع ميخانه بگذريم       كز بهر جرعه اي همه محتاج اين دريم
روز نخست چون دم رندي زديم و عشق   شرط آن بود كه جز ره اين شيوه نسپريم
جايي كه تخت و سمند جم مي رود به باد     گرغم خوريم خوش نبود به كه مي خوريم
تا بو كه دست در كمر او توان زدن   د رخون دل نشسته چو ياقوت احمريم
واعظ مكن نصيحت شوريدگان كه ما     با خاك كوي دوست به فردوس ننگريم
چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا   ما نيز هم به شعبه دستي بر آوريم
از جرعه تو خاك زمني د و لعل يافت   بيچاره ما كه پيش تو ا زخاك كمتريم
حافظ چو ره به كنگره كاخ وصل تو نيست     با خاك آستانه اين در بسر بريم


غزل را بشنوید :

#####


کلیپ های مرتبت با غزل :

#####

#####

#####

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر